ادبیات - داستان شناسی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به روایت‌شناسی مانند "اوج"، "حالت تعلیق" و "ادامه" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ادبیات
climax [اسم]
اجرا کردن

اوج (در فیلم، نمایش و...)

Ex: The climax of the movie revealed the protagonist 's true identity , unraveling a series of shocking revelations .

اوج فیلم هویت واقعی قهرمان را آشکار کرد و مجموعه‌ای از افشاگری‌های تکان‌دهنده را نمایان ساخت.

contrivance [اسم]
اجرا کردن

ابداع

Ex: The magical object acted as a contrivance to end the quest .
denouement [اسم]
اجرا کردن

صحنه آخر (نمایشنامه، فیلم یا داستان)

Ex: The author ’s skillful denouement ensured that every question was answered by the end of the novel .

گره‌گشایی ماهرانه نویسنده اطمینان داد که هر سوالی تا پایان رمان پاسخ داده شود.

ending [اسم]
اجرا کردن

پایان (فیلم و...)

Ex: The TV series had an unexpected ending that surprised all viewers .
setting [اسم]
اجرا کردن

زمان و مکان (داستان، فیلم و نمایش)

Ex: The TV series has a modern-day setting in New York City .
cliffhanger [اسم]
اجرا کردن

پایان نفس‌گیر

Ex: Each episode of the television series ended with a cliffhanger , keeping viewers engaged and invested in the ongoing narrative arc .

هر قسمت از سریال تلویزیونی با یک cliffhanger به پایان می‌رسید، بینندگان را درگیر و سرمایه‌گذاری شده در قوس روایی جاری نگه می‌داشت.

premise [اسم]
اجرا کردن

درون‌مایه

Ex: The book 's premise is built around a rivalry between two families .
sequel [اسم]
اجرا کردن

دنباله (فیلم، کتاب و غیره)

Ex: After the success of the first play , the theater announced plans for a sequel to further explore the characters and their relationships .

پس از موفقیت اولین نمایش، تئاتر برنامه‌هایی را برای یک ادامه اعلام کرد تا بیشتر به کاوش در شخصیت‌ها و روابط آنها بپردازد.

spoiler [اسم]
اجرا کردن

لودهنده

Ex: He accidentally gave away a spoiler about the ending of the movie .

او به طور تصادفی یک اسپویلر درباره پایان فیلم فاش کرد.

arc [اسم]
اجرا کردن

آرک داستانی

Ex:
storyline [اسم]
اجرا کردن

پی‌رنگ

Ex: The storyline of the movie was both thrilling and heartwarming .
اجرا کردن

ژانر ماجراجویانه و قهرمان‌محور

vignette [اسم]
اجرا کردن

شرح مختصر (ابتدای کتاب)

filler [اسم]
اجرا کردن

(کلمه، عبارت و...) پرکننده

frame story [اسم]
اجرا کردن

داستان قاب

Ex: Through the frame story , the author weaves together multiple layers of storytelling , enriching the narrative with layers of meaning and symbolism .

از طریق داستان چارچوب، نویسنده چندین لایه از داستان‌سرایی را به هم می‌بافد، روایت را با لایه‌هایی از معنا و نمادگرایی غنی می‌کند.

to kill off [فعل]
اجرا کردن

موجب مرگ شخصیت داشتان شدن

Ex: The creators of the video game are considering killing off the player 's character if they make certain choices .

خالقان بازی ویدیویی در حال بررسی کشتن شخصیت بازیکن هستند اگر انتخاب‌های خاصی انجام دهند.

longueur [اسم]
اجرا کردن

بخش طولانی و خسته‌کننده داستان

to narrate [فعل]
اجرا کردن

روایت کردن (داستان و غیره)

Ex: The author skillfully narrated the adventures of the main character in the novel .

نویسنده به مهارت روایت کرد ماجراهای شخصیت اصلی را در رمان.

narration [اسم]
اجرا کردن

شیوه روایت

Ex: The film 's voiceover narration added depth to the story , providing context and commentary on the unfolding events .

روایت صدای فیلم به داستان عمق بخشید، زمینه و تفسیری درباره رویدادهای در حال وقوع ارائه داد.

narrative [اسم]
اجرا کردن

روایت

Ex: The documentary 's narrative was both informative and deeply moving .

روایت مستند هم آموزنده و هم عمیقاً تکان دهنده بود.

pace [اسم]
اجرا کردن

سرعت پیشروی داستان

Ex: The novel 's pace was uneven in the middle chapters .
plot [اسم]
اجرا کردن

خط داستانی

Ex: The plot of the TV series unfolded gradually , revealing secrets about each character .
plot drift [اسم]
اجرا کردن

انحراف از خط اصلی داستان

quibble [اسم]
اجرا کردن

مغالطه

Ex:

بهانه‌گیری پادشاه که «پیروزی بی‌خون» هر نبردی بدون تلفات را مستثنی می‌کند، به سقوط شرور منجر می‌شود.

red herring [اسم]
اجرا کردن

نکته انحرافی

Ex: The debate over a minor procedural detail was a red herring to delay the decision on the budget .

بحث بر سر یک جزئیات جزئی رویه‌ای، یک حواس‌پرتی برای به تأخیر انداختن تصمیم درباره بودجه بود.

اجرا کردن

بلای مصنفانه

Ex: In the novel , the deceitful character faced poetic justice when their web of lies unraveled , leading to their social isolation .

در رمان، شخصیت فریبنده با عدالت شاعرانه روبرو شد وقتی که تار دروغ‌هایش از هم گسست و منجر به انزوای اجتماعی او شد.

dialogue [اسم]
اجرا کردن

دیالوگ شخصیت (در فیلم، نمایشنامه و غیره)

Ex: His dialogue in the scene felt natural and engaging .

دیالوگ او در صحنه طبیعی و جذاب به نظر می‌رسید.