حروف ندا - حرف نداهای جادو و خرافات
این حروف ندا به عنوان طلسم در زمینه اجراهای جادویی یا به عنوان فریادهای خرافی برای جلوگیری از بدشانسی استفاده میشوند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used as a word uttered by magicians during performances

آبراکادابرا!
شعبدهباز گفت "آبراکادابرا" و کارتها در مقابل چشم تماشاگران تغییر شکل دادند.
used colloquially to evoke a sense of enchantment or to refer to the idea of something magical happening

بیبیدی-بوبیدی-بو, ابرکدبرا
هر زمان که با مشکلی مواجه میشد، میگفت 'بیبیدی-بوبیدی-بو' و راهحلی خلاقانه پیدا میکرد.
used in magic shows or performances, where objects or situations appear to change instantly

و همینطور, آبراکادابرا
و حالا، برای آخرین ترفند امشب من، پرسو چانگو! جعبه خالی حالا پر از دستمالهای رنگی شده است!
used in magic tricks and performances, where objects or situations seem to change or resolve instantly

همین, ابرکادابرا
او خرگوش را از کلاه بیرون کشید و hey presto را زمزمه کرد.
used as part of the magician's patter to create excitement and anticipation for the magical effect about to occur

ابرکادابرا, هوکوس پوکوس
و حالا، برای آخرین عمل من در این شب، هوکوس پوکوس! جعبه خالی اکنون پر از دسته ای از پروانه ها شده است!
used in popular culture as a whimsical and mystical phrase accompanying magic tricks

آبراکادابرا, هوکوس پوکوس
او چشمانش را بست و زمزمه کرد 'الاکازام'، و اتاق با بارانی از جرقه های درخشان پر شد.
used as a magical command to open doors or gain entrance to hidden places

باز شو کنجد, کنجد، باز شو
بچهها هنگام نزدیک شدن به ورودی مخفی زمین بازی، 'کنجد باز شو' را تکرار میکردند.
used as a mystical incantation or magical command to create an air of enchantment and wonder

سیم سالا بیم, ابرکادابرا
بچهها از تعجب نفسنفس زدند وقتی که شعبدهباز گفت 'سیم سالا بیم' و سکهها را در مقابل چشمانشان ناپدید کرد.
used to playfully or superstitiously prevent bad luck or to acknowledge a coincidence where two people say the same thing at the same time

جنکس! دقیقاً همان چیزی را گفتی که من فکر میکردم., بدشانسی! دقیقاً همان چیزی را گفتی که من فکر میکردم.
جینکس ! حالا تو به من یک آرزو بدهکاری.
used to bring good luck or to ward off bad luck, especially when said on the first day of a new month

خرگوش سفید! امیدوارم این ماه برای همه ما خوش شانسی و رفاه به ارمغان بیاورد., سفید خرگوش! باشد که این ماه برای همه ما خوشبختی و فراوانی به همراه داشته باشد.
خرگوش سفید! امیدواریم این ماه پر از شادی و موفقیت باشد.
used after saying or hearing a positive statement to make bad luck go away

به تخته زدن (استعاری), بزنم به تخته
دست به چوب بزن، من به اندازه کافی خوش شانس بودهام که از هر آسیب جدی دیگری اجتناب کنم.
said after a positive statement to hypothetically assure the continuation of good luck

بزنم به تخته, به تخته زدن (استعاری)
"من هرگز به طور جدی بیمار نشدهام، به چوب بزن،" گفت و با دوستی به میز چوبی زد.
| حروف ندا | |||
|---|---|---|---|
| حرف نداهای تشکر و عذرخواهی | نداهای آرزوهای نیک | حرف نداهای جادو و خرافات | پرکنندههای مکالمه |
| نداهای مذهبی | |||
