بهای سنگینی برای آنها خواهد داشت
بهای سنگینی برای آنها خواهد داشت
حواس جمع!
هشدار، مهلت پروژه به جلو کشیده شده است.
پیشرفت کردن
وسط خال زدن
همینجوری
خودپرستی
داد و بیداد مداوم او درباره دستاوردهایش نشان دهنده سر متورم او است.
عقل خود را به کار انداختن
غصه چیزی را خوردن
کمی رحم داشته باش
ته و توی چیزی را در آوردن
همدری کردن
صادقانه و جدی
مشاور آنها را تشویق کرد تا یک جلسه دل به دل برای حل مشکلات خود داشته باشند.
غم و اندوه
متن آهنگ درد جهانی عشق یکطرفه را به تصویر کشید.
انتظار کشیدن
نسنجیده عمل کردن
سخت تلاش کردن
شرکت به سختی کار کردن را برای آمادهسازی برای راهاندازی آینده شروع کرده است.
تودهنی
در فیلم کمدی، شخصیت باهوش اصلی تهدید کرد که به همسایه آزاردهندهاش یک ساندویچ مشت به عنوان راهی طنزآمیز برای آرام کردن موقعیت سرو کند.
از سر ناچاری به چیزی رضایت دادن
او میدانست که اگر میخواهد شغلش را حفظ کند، باید به رئیسش تسلیم شود.
a foolish or stupid person
اشتهای بینهایت
او بستنی را به اندازه پینت مصرف میکند، و عجیب است که با پای توخالی خود وزن اضافه نمیکند.
مدرک و شاهد
قیمت کمرشکن
دست جنباندن
پیاده روی کردن
حرف نزدن
سرسختی
آنها با خونسردی در برابر سختیها میایستند، آرامش و عزم خود را حفظ میکنند.
وعده توخالی
مدیر به بازخورد کارمندان lip service داد اما هیچ یک از تغییرات پیشنهادی را اجرا نکرد.
خوب گوش کن ببین چی میگم
فردی یا چیزی بسیار کماهمیت
او تمام اعتبار را برای رویداد موفق دریافت کرد، حتی اگر من بیشتر برنامهریزی را انجام دادم. انگار من جگر خرد شده هستم.
افسرده و غمگین
با صدای بلند صحبت کردن
او در مهمانی درباره سیاست شکایت کرد.
پرحرفی کردن
وراجی کردن
بیخ گوش
مایه آزار
باعث عصبانیت شدن
برای کسی اهمیت نداشتن
فضول
گزارشگر فضول در مورد جزئیاتی پرسید که به او مربوط نبود.
رفتار مغرورانه
پول زیادی پرداخت کردن
دخالت کردن
جلوی چشم
دست رد به چیزی زدن
چیزی را به کسی انداختن
باورم نمیشه که اون ساعت شکستهاش رو به من قُلپ کرد، گفت که فقط 'قدیمی' هست.
کممحلی
او با لبخندی دوستانه به او نزدیک شد، اما بیتفاوتی دریافت کرد، وقتی که او بدون یک کلمه برگشت.
ترسو
او برای بیان نظراتش در جلسه بیش از حد ترسو بود.
دستوپاچلفتی بودن
قانون نانوشته
نشانه موافقت
طفره رفتن
از سر اجبار چیزی را پذیرفتن
to refrain from speaking or expressing one's thoughts or opinions
موش زبانت را خورده؟
زبان بندآمده
موقعیت طاقتفرسا او را لال کرد، در حالی که برای یافتن کلمات مناسب تلاش میکرد.
با مشقت
با چنگ و دندان
پیر و ناتوان