فهرست واژگان سطح B1 - خانواده و روابط
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره خانواده و روابط، مانند "همسر"، "داماد"، "عروس" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a person who is related to someone by blood or marriage

فامیل, خویشاوند
او دخترعموی من است؛ ما از طریق پدرهایمان خویشاوند هستیم.
any connection between people by kinship or marriage

رابطه خانوادگی
رابطه آنها را میتوان تا پدربزرگ و مادربزرگهایشان که خواهر و برادر بودند، ردیابی کرد.
a close relationship between two or more people characterized by trust, loyalty, and support

دوستی, رفاقت
علیرغم تفاوتهایشان، دوستی آنها پایدار ماند زیرا به دیدگاههای یکدیگر احترام میگذاشتند و ارزش مینهادند.
the state of being a mother to a child or children

مادری
مادر بودن به او احساس رضایتی بخشید که هرگز قبل از آن تجربه نکرده بود.
the state of being a father to a child or children

پدری
پدری به او احساس جدیدی از هدف و شادی بخشید.
a family member who is related to us by blood or marriage

خویشاوند, فامیل
ما همه بستگان خود را به گردهمایی خانوادگی دعوت کردیم.
the formal and legal relationship between two people who are married

ازدواج
آنها بیست و پنجمین سالگرد ازدواج خود را با یک مهمانی بزرگ جشن گرفتند.
not having a legal or official romantic partner

مجرد
او انتخاب کرد که مجرد بماند و روی حرفهاش تمرکز کند.
having formally agreed to marry someone

نامزد
آنها پس از نامزدی به زودی تاریخ عروسی را تعیین کردند.
not living with one's spouse or partner anymore

جداشده
همسران جدا شده داراییهای خود را تقسیم کردند و بر سر ترتیبات حضانت برای فرزندانشان توافق کردند.
a woman who is about to be married or has recently been married

عروس
عروس و داماد به نشانه عشق جاودانه و فداکاری متقابلشان حلقه ها را رد و بدل کردند.
a man who is getting married

داماد
خانواده داماد یک مراسم سنتی را برای جشن ازدواج آینده او برگزار کردند.
a male or female partner in a marriage

همسر
در بسیاری از فرهنگها، همسران به عنوان نمادی از تعهد خود به یکدیگر، عهد و پیمان رد و بدل میکنند.
a person who raises a child or children without a partner

مادر/پدر مجرد
والدین تنها اغلب با چالشهای منحصر به فردی در تعادل بین کار، مراقبت از کودک و مسئولیتهای شخصی مواجه میشوند.
a person who has no siblings

تکفرزند
علیرغم اینکه تک فرزند بود، او مهارتهای اجتماعی قوی و دوستیهایی خارج از حلقه خانواده توسعه داد.
a chart, showing the relationship between all the members of a family over a long period of time

شجرهنامه
شجره نامه ارتباطات جالبی بین خویشاوندان دور را آشکار کرد.
someone who is the mother of a person's wife or husband

مادرشوهر یا مادرزن
او با مادرشوهرش رابطهای نزدیک و پر از محبت دارد.
someone who is the father of a person's wife or husband

پدرشوهر یا پدرزن
پدرشوهر/مادرشوهر آنها او را با گرمی و مهربانی به خانواده خوش آمد گفت.
the person who is the sister of one's spouse

خواهرشوهر، خواهرزن
همسر برادرش پس از ازدواج با برادرش به بهترین دوست او تبدیل شد.
the person who is the brother of one's spouse

برادرشوهر/برادرزن
برادرزن او پس از ازدواج با خواهرش، برای او مانند یک برادر شد.
the wife of one's daughter or son

عروس, زن پسر
عروس او یک افزودنی فوق العاده به خانواده است، که شادی و خنده را به گردهماییها میآورد.
the husband of one's son or daughter

داماد, شوهر دختر
دامادشان افزودنی فوقالعادهای به خانواده است، که خنده و شادی را به دورهمیها میآورد.
the parents of one's spouse

والدین زن/شوهر, پدر و مادر زن/شوهر
آنها اغلب تعطیلات را با پدر و مادر همسر خود میگذرانند، خاطراتی گرانبها به عنوان یک خانواده ترکیبی خلق میکنند.
a group of people belonging to a particular age group or time period partaking in a certain activity

نسل
نسل جدیدی از دانشمندان بیوقفه در حال کار برای مقابله با چالشهای فشرده جهانی، مانند تغییرات آبوهوایی و پیشگیری از بیماریها هستند.
to leave someone with no intention of returning

رها کردن, ترک کردن
مارک وقتی شریکش ناگهان او را رها کرد ویران شد.
to look after a child until they reach maturity

بزرگ کردن (بچه), بار آوردن (بچه)
والدین پرورشی متعهد بودند که کودک را در محیطی پر از محبت بزرگ کنند.
to be sexually unfaithful to one's partner by engaging in romantic or intimate activities with someone else

خیانت کردن
او فهمید که شریکش به او خیانت کرده است، که منجر به جدایی دردناکی شد.
to abandon one's wife, husband, or partner with no plan of returning

ترک کردن (زن، شوهر، و غیره)
او همسر و فرزندانش را بدون هشدار ترک کرد.
to end the relationship or live apart from a partner

جدا شدن
برخی از زوجها تصمیم میگیرند موقتاً جدا شوند تا رابطه خود را ارزیابی مجدد کنند.
sharing a strong and intimate bond

نزدیک (از نظر روابط)
علیرغم برنامههای شلوغشان، برای همدیگر وقت میگذارند و دوستی نزدیک خود را حفظ میکنند.
being connected through family ties or marriage

خویشاوند, فامیل
اسمیتها و جانسونها از طریق ازدواج مرتبط هستند؛ جان اسمیت با مری جانسون ازدواج کرد.
an immediate and intense romantic attraction that one feels upon seeing someone for the first time

عشق در نگاه اول
