فهرست واژگان سطح B1 - خانواده و روابط

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره خانواده و روابط، مانند "همسر"، "داماد"، "عروس" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
relation [اسم]
اجرا کردن

فامیل

Ex: He 's a relation of the royal family , albeit distant .

او یک خویشاوند از خانواده سلطنتی است، هرچند دور.

اجرا کردن

رابطه خانوادگی

Ex: The family tree revealed unexpected relationships between branches that had n't communicated for decades .

درخت خانواده روابط غیرمنتظره‌ای بین شاخه‌هایی که برای دهه‌ها ارتباطی نداشتند را آشکار کرد.

friendship [اسم]
اجرا کردن

دوستی

Ex: Their friendship has endured since childhood , built on trust and shared experiences .

دوستی آنها از کودکی پایدار مانده است، بر پایه اعتماد و تجربیات مشترک بنا شده.

motherhood [اسم]
اجرا کردن

مادری

Ex: Through the highs and lows of motherhood , she found strength in the bond with her children .

از طریق فراز و نشیب های مادری، او در پیوند با فرزندانش قدرت یافت.

fatherhood [اسم]
اجرا کردن

پدری

Ex: His approach to fatherhood was rooted in love , guidance , and unwavering support .

رویکرد او به پدری در عشق، راهنمایی و حمایت بی‌قید و شرط ریشه داشت.

relative [اسم]
اجرا کردن

خویشاوند

Ex: In times of need , relatives often come together to support one another .

در زمان نیاز، خویشاوندان اغلب برای حمایت از یکدیگر گرد هم می‌آیند.

marriage [اسم]
اجرا کردن

ازدواج

Ex: Legal documents are often required to validate a marriage .

اسناد قانونی اغلب برای اعتبارسنجی یک ازدواج مورد نیاز هستند.

unmarried [صفت]
اجرا کردن

مجرد

Ex: The census data includes information about both married and unmarried individuals .

داده‌های سرشماری شامل اطلاعاتی درباره افراد متأهل و مجرد می‌شود.

engaged [صفت]
اجرا کردن

نامزد

Ex: The engaged couple often talked about their hopes and dreams for their future together .

زوج نامزد شده اغلب در مورد امیدها و رویاهایشان برای آینده‌ی مشترک صحبت می‌کردند.

separated [صفت]
اجرا کردن

جداشده

Ex: The separated parents maintained an amicable relationship for the sake of their children .

والدین جدا شده برای خاطر فرزندانشان رابطه‌ای دوستانه حفظ کردند.

bride [اسم]
اجرا کردن

عروس

Ex: After the ceremony , the groom lifted his bride 's veil and kissed her tenderly , sealing their vows of love and commitment .

پس از مراسم، داماد حجاب عروس خود را بالا زد و او را با مهربانی بوسید، و اینگونه عهدهای عشق و تعهدشان را مهر کرد.

groom [اسم]
اجرا کردن

داماد

Ex: The groom exchanged heartfelt vows with his bride , sealing their commitment to each other .

داماد با عروسش وعده‌های صمیمی رد و بدل کرد و تعهدشان به یکدیگر را محکم‌تر کرد.

spouse [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: The law provides certain rights and responsibilities to spouses .

قانون حقوق و مسئولیت‌های خاصی را به همسران می‌دهد.

اجرا کردن

مادر/پدر مجرد

Ex: The community rallied around the single parent , offering support and assistance during tough times .

جامعه حول والدین تنها جمع شدند، در زمان‌های سخت حمایت و کمک ارائه دادند.

only child [اسم]
اجرا کردن

تک‌فرزند

Ex: Being an only child , she grew up accustomed to solitude but cherished the close bond with her parents .

به عنوان تک فرزند، او به تنهایی عادت کرد اما پیوند نزدیک با والدینش را گرامی داشت.

family tree [اسم]
اجرا کردن

شجره‌نامه

Ex: The family gathered around to update the family tree with new additions and branches .

خانواده جمع شدند تا شجره‌نامه را با اضافات و شاخه‌های جدید به‌روز کنند.

اجرا کردن

مادرشوهر یا مادرزن

Ex: They spent the weekend visiting her mother-in-law , enjoying quality family time together .

آنها آخر هفته را به دیدن مادرشوهرش گذراندند و از وقت باکیفیت خانوادگی با هم لذت بردند.

اجرا کردن

پدرشوهر یا پدرزن

Ex: His father-in-law is a source of wisdom and guidance in both personal and professional matters .

پدرشوهر/پدرزن او منبع خرد و راهنمایی در مسائل شخصی و حرفه‌ای است.

اجرا کردن

خواهرشوهر، خواهرزن

Ex: They surprised their sister-in-law with a birthday party to show their appreciation and love .

آن‌ها با یک جشن تولد خواهر شوهر خود را غافلگیر کردند تا قدردانی و عشق خود را نشان دهند.

اجرا کردن

برادرشوهر/برادرزن

Ex: His brother-in-law helped him move into his new apartment , showcasing their strong bond .

برادرزن او به او کمک کرد تا به آپارتمان جدیدش نقل مکان کند، که نشان دهنده پیوند محکم آنها بود.

اجرا کردن

عروس

Ex: Her daughter-in-law is a caring and supportive partner to their son , making them proud as parents .

عروس او یک شریک دلسوز و حمایتگر برای پسرشان است، که آنها را به عنوان والدین مغرور می‌کند.

son-in-law [اسم]
اجرا کردن

داماد

Ex: His son-in-law is a devoted husband to their daughter , earning their admiration and gratitude .

دامادش شوهری فداکار برای دخترشان است که تحسین و قدردانی آنها را برمی‌انگیزد.

اجرا کردن

والدین زن/شوهر

Ex: His parents-in-law provided invaluable support and guidance during challenging times .

پدر و مادر همسرش در زمان‌های چالش‌برانگیز پشتیبانی و راهنمایی بی‌نظیری ارائه دادند.

generation [اسم]
اجرا کردن

نسل

Ex: This restaurant is run by a new generation of chefs who are passionate about incorporating sustainable practices into their culinary creations .

این رستوران توسط یک نسل جدید از سرآشپزها اداره می‌شود که مشتاق گنجاندن شیوه‌های پایدار در خلق‌های آشپزی خود هستند.

to abandon [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: In the middle of a crucial project , Sarah 's colleague decided to abandon the team without any explanation .

در میانه یک پروژه حیاتی، همکار سارا تصمیم گرفت تیم را بدون هیچ توضیحی رها کند.

to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

to cheat [فعل]
اجرا کردن

خیانت کردن

Ex: The couple decided to part ways after it was revealed that one of them had cheated .

این زوج پس از آشکار شدن اینکه یکی از آنها به دیگری خیانت کرده است، تصمیم به جدایی گرفتند.

to leave [فعل]
اجرا کردن

ترک کردن (زن، شوهر، و غیره)

Ex: I could n't bring myself to confess because I feared you would leave me .

نتوانستم به خودم جرات اعتراف بدهم چون می‌ترسیدم مرا ترک کنی.

to separate [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن

Ex: The couple mutually agreed to separate , realizing they had grown apart over time .

زوجین به طور متقابل توافق کردند که جدا شوند، با این درک که با گذشت زمان از هم دور شده‌اند.

close [صفت]
اجرا کردن

نزدیک (از نظر روابط)

Ex:

او به والدینش بسیار نزدیک است و به نظراتشان ارزش می‌دهد.

related [صفت]
اجرا کردن

خویشاوند

Ex:

در بسیاری از فرهنگ‌ها، مردم دوستان نزدیک خود را خویشاوند می‌دانند، حتی اگر با خون یا ازدواج مرتبط نباشند.

اجرا کردن

عشق در نگاه اول

Ex: Some say love at first sight is just a myth , but for them , it was a reality .