فهرست واژگان سطح B1 - پول و خرید
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد پول و خرید، مانند "استطاعت مالی"، "تغییر"، "معامله" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to be able to pay the cost of something

بضاعت داشتن, وسع مالی داشتن
بودجهبندی عاقلانه به افراد کمک میکند تا بدون هزینهکرد بیش از حد، سبک زندگی مورد نظر خود را توانایی مالی داشته باشند.
the money that is returned to us when we have paid more than the actual cost of something

بقیه پول
بعد از پرداخت هزینه خریدهایم، پول خرد خود را از صندوقدار دریافت کردم، شامل چند سکه و یک اسکناس یک دلاری.
to ask a person to pay a certain amount of money in return for a product or service

(هزینه خاصی را) مطالبه کردن
برخی از پلتفرمهای آنلاین برای ویژگیهای پریمیوم هزینه دریافت میکنند.
a piece of metal, typically round and flat, used as money, issued by governments

سکه
دستگاه فروش خودکار فقط سکه میپذیرد، بنابراین او مجبور شد جیبهایش را بگردد تا مقداری پول خرد پیدا کند.
the type or system of money that is used by a country

پول رایج, واحد پول
ارز ارز محلی بر اساس بازار جهانی نوسان میکند.
the amount of money that is reduced from the usual price of something

تخفیف
فروشگاه به مشتریان برای اولین بار 15% تخفیف ارائه داد.
having a reasonable price

ارزان
او یک لباس ارزان پیدا کرد که هنوز شیک به نظر میرسید.
a large building or enclosed area, where many stores are placed

مرکز خرید, پاساژ
مرکز خرید جدید در مرکز شهر دارای بیش از ۲۰۰ فروشگاه خردهفروشی است.
a stand or a small table or shop with an open front where people sell their goods

دکه, کیوسک، غرفه
غرفه گل در گوشه همیشه بهترین گل های رز را دارد.
to bring back a purchased item to the seller in order to receive a refund

پس دادن (جنس خریداری شده), برگرداندن (جنس خریداری شده)
کفشها به درستی اندازه نبودند، بنابراین مارک مجبور شد آنها را مرجوع کند.
a person who wants to buy something, usually an expensive item

خریدار
او خریدار برای یک فروشگاه خردهفروشی بزرگ است.
someone who goes to shops or online platforms to buy something

خریدار
به عنوان یک خریدار با تجربه، سارا تمام بهترین مکانها برای یافتن تخفیفها و معاملات در فصل تعطیلات را میدانست.
something that is created or grown for sale

محصول
شرکت یک خط محصول جدید از محصولات مراقبت از پوست ارگانیک را معرفی کرد.
items made or produced for sale

کالا
در طول جشنواره، صنعتگران محلی کالاهای خود را در غرفههای رنگارنگ برای همه به نمایش گذاشتند تا ببینند.
a place in a supermarket where people pay for the goods they buy

صندوق (مغازه، فروشگاه و غیره)
صف در صندوق در فصل شلوغ تعطیلات تا انتهای فروشگاه کشیده شده بود.
an arrangement according to which a bank keeps and protects someone's money that can be taken out or added to

حساب بانکی
تام یک اعلان ایمیل دریافت کرد که تأیید میکرد حساب او به مبلغ بازپرداخت بستانکار شده است.
to have the responsibility of paying someone back a certain amount of money that was borrowed

بدهکار بودن
او متوجه میشود که پس از قرض گرفتن پول برای تعمیر ماشین، مبلغ قابل توجهی به خواهرش بدهکار است.
the ability to obtain goods, services, or funds based on trust, allowing payment to be deferred

اعتبار
فروشگاه اعتبار را به مشتریان وفادار تمدید کرد.
an amount of money or a favor that is owed

بدهی
آنها زیر بار بدهی فزاینده در تقلا بودند و نیاز به مشاوره مالی داشتند.
to freely give goods, money, or food to someone or an organization

اهدا کردن
شرکت تصمیم گرفت بخشی از سود خود را به اهدای به حمایت از دلایل محیط زیستی اختصاص دهد.
the sum of money that is left in a bank account

موجودی, مانده
هنگام انجام خریدهای بزرگ، بسیار مهم است که به موجودی خود توجه کنید تا از برداشت بیش از حد حساب خود جلوگیری کنید.
the amount of money spent to do or have something

هزینه
تعمیرات غیرمنتظره خودرو اغلب میتواند یک هزینه قابل توجه برای بسیاری از افراد باشد.
the worth of something in money

ارزش, قیمت
ارزش گلدان عتیقه حدود 5000 دلار تخمین زده شد.
a total of money, typically owed in a financial transaction

مبلغ
پس از جمع آوری تمام هزینهها، مبلغ کل به 1000 دلار رسید.
the complete amount or entirety of something

جمع کل
کل جمعیت شهر بیش از یک میلیون است.
an item bought at a much lower price than usual

جنس مفت (اصطلاحی), تقریبا رایگان
ژاکت یک معامله واقعی با نصف قیمت اصلی بود.
a sum of money that has to be paid, based on one's income, to the government so it can provide people with different kinds of public services

مالیات
دولت مالیات جدیدی بر کالاهای لوکس وضع کرد تا درآمد را افزایش دهد.
(usually plural) anything that a person has or owns at a specific time

دارایی, اموال
مالکیت خانه به نام او منتقل شد و آن را مالکیت او کرد.
to be one's property

تعلق داشتن, مال کسی بودن
این خانه دیگر به مالک قبلی تعلق ندارد؛ فروخته شده است.
an amount of money not spent

صرفهجویی
تصمیم او برای خرید یک ماشین دست دوم به جای یک ماشین جدید منجر به صرفهجویی قابل توجهی در پول شد.
the act or process of transforming raw materials or different components into goods that can be used by customers

تولید کالا
شرکت در ماشینآلات جدید سرمایهگذاری کرد تا فرآیند تولید را کارآمدتر کند.
equal to a specified amount of money, etc.

به ارزش, به قیمت
ماشین طبق ارزیابی 10،000 دلار میارزد.
a reduction in something such as size, amount, etc.

کاهش
او با لغو اشتراکها و عضویتهای غیرضروری، کاهش قابل توجهی در هزینههای خود ایجاد کرد.
great pleasure and comfort afforded by expensive food, places, or clothes

زندگی تجملی
ویژگیهای لوکس خودرو شامل صندلیهای گرم و یک سیستم صوتی پریمیوم بود.
expensive in way that is not reasonable

خیلی پرهزینه, بیش از حد گران
او شکایت کرد که بلیطهای کنسرت خیلی گران بودند.
a unit of currency or coin used in several countries, equal to one hundredth of a dollar or pound

پنی, یک صدم دلار
من یک پنی دارم که در سال تولدم ضرب شده است.
