فهرست واژگان سطح B1 - پول و خرید

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد پول و خرید، مانند "استطاعت مالی"، "تغییر"، "معامله" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

change [اسم]
اجرا کردن

بقیه پول

Ex: As I paid for my bus fare with a larger bill , the driver handed me my change along with the ticket .

همانطور که بلیط اتوبوس را با یک اسکناس بزرگتر پرداخت می‌کردم، راننده پول خرد مرا همراه با بلیط به من داد.

to charge [فعل]
اجرا کردن

(هزینه خاصی را) مطالبه کردن

Ex: Airlines may charge extra for checked baggage .

شرکت‌های هواپیمایی ممکن است برای چمدان‌های تحویلی هزینه اضافی دریافت کنند.

coin [اسم]
اجرا کردن

سکه

Ex: Collecting coins has become a popular hobby for many people who enjoy discovering their value and rarity .

جمع‌آوری سکه به یک سرگرمی محبوب برای بسیاری از افراد تبدیل شده است که از کشف ارزش و کمیاب بودن آنها لذت می‌برند.

currency [اسم]
اجرا کردن

پول رایج

Ex: Travelers often need to exchange their currency at the airport .

مسافران اغلب نیاز دارند که ارز خود را در فرودگاه تعویض کنند.

discount [اسم]
اجرا کردن

تخفیف

Ex: The store gave a discount of $ 10 on purchases over $ 50 .

فروشگاه تخفیف 10 دلاری برای خریدهای بیش از 50 دلار ارائه داد.

inexpensive [صفت]
اجرا کردن

ارزان

Ex: The restaurant offers inexpensive meals that are still delicious .

رستوران وعده‌های غذایی مقرون‌به‌صرفه ارائه می‌دهد که هنوز خوشمزه هستند.

mall [اسم]
اجرا کردن

مرکز خرید

Ex: During the holidays , the mall is decorated with festive lights and ornaments .

در طول تعطیلات، مرکز خرید با چراغ‌ها و تزئینات جشن تزئین شده است.

stall [اسم]
اجرا کردن

دکه

Ex: A book stall at the festival offered rare first editions .

یک غرفه کتاب در جشنواره، نسخه‌های اولیه نادر ارائه می‌داد.

to return [فعل]
اجرا کردن

پس دادن (جنس خریداری شده)

Ex: The store 's generous return policy allowed customers to return clothing items within 30 days .
buyer [اسم]
اجرا کردن

خریدار

Ex: The company is looking for a buyer for its old equipment .

شرکت به دنبال خریدار برای تجهیزات قدیمی خود است.

shopper [اسم]
اجرا کردن

خریدار

Ex: With a list in hand , the shopper navigated the aisles of the grocery store , ticking off items as they went .

با لیستی در دست، خریدار در راهروهای فروشگاه مواد غذایی حرکت کرد و اقلام را در حین پیشروی علامت زد.

product [اسم]
اجرا کردن

محصول

Ex: Consumers are increasingly demanding eco-friendly products .

مصرف‌کنندگان به طور فزاینده‌ای محصولات دوستدار محیط زیست را تقاضا می‌کنند.

goods [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: Online shopping has made it easier than ever to purchase goods from around the world .

خرید آنلاین خرید کالاها از سراسر جهان را آسان‌تر از همیشه کرده است.

checkout [اسم]
اجرا کردن

صندوق (مغازه، فروشگاه و غیره)

Ex: Self-service checkouts have become increasingly popular , allowing customers to scan and pay for their items independently .

صندوق‌های پرداخت خودخدمت به طور فزاینده‌ای محبوب شده‌اند، به مشتریان اجازه می‌دهند تا اقلام خود را به طور مستقل اسکن و پرداخت کنند.

account [اسم]
اجرا کردن

حساب بانکی

Ex: John transferred money from his checking account to his investment account to buy stocks .

جان پول را از حساب جاری خود به حساب سرمایه‌گذاری خود منتقل کرد تا سهام بخرد.

to owe [فعل]
اجرا کردن

بدهکار بودن

Ex: After borrowing funds for tuition , I now owe the student loan company a substantial amount .

بعد از قرض گرفتن وجوه برای شهریه، اکنون من بدهکار شرکت وام دانشجویی مبلغ قابل توجهی هستم.

credit [اسم]
اجرا کردن

اعتبار

Ex: Small businesses often rely on credit to manage cash flow .
debt [اسم]
اجرا کردن

بدهی

Ex: The company 's debt continued to grow as profits failed to meet expectations .

بدهی شرکت ادامه به رشد کرد در حالی که سودها انتظارات را برآورده نکردند.

to donate [فعل]
اجرا کردن

اهدا کردن

Ex: The philanthropist donated a significant amount to fund medical research .

بشر دوست مبلغ قابل توجهی را برای تأمین مالی تحقیقات پزشکی اهدا کرد.

balance [اسم]
اجرا کردن

موجودی

Ex: The ATM displayed his current balance before he decided to withdraw cash .

دستگاه خودپرداز موجودی فعلی او را قبل از اینکه تصمیم به برداشت پول نقد بگیرد نمایش داد.

expense [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: When planning a trip , it 's essential to consider all potential expenses , including accommodations , transportation , and meals .
value [اسم]
اجرا کردن

ارزش

Ex: The company 's stocks plummeted , causing shareholders to worry about the value of their investments .

سهام شرکت سقوط کرد و باعث نگرانی سهامداران از ارزش سرمایه‌گذاری‌هایشان شد.

sum [اسم]
اجرا کردن

مبلغ

Ex:

بلیط بخت‌آزمایی برنده به او حق یک مبلغ قابل توجه پول را داد.

total [اسم]
اجرا کردن

جمع کل

Ex: The total of the votes was announced .
bargain [اسم]
اجرا کردن

جنس مفت (اصطلاحی)

Ex: The handbag was a bargain considering its brand and quality .

کیف دستی با توجه به برند و کیفیتش یک معامله خوب بود.

tax [اسم]
اجرا کردن

مالیات

Ex: The company hired a tax consultant to ensure compliance with the latest tax laws and regulations .

شرکت یک مشاور مالیاتی استخدام کرد تا اطمینان حاصل کند که با آخرین قوانین و مقررات مالیاتی مطابقت دارد.

possession [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex: His possessions included a vintage record player , a collection of antique books , and a cherished family heirloom .
to belong [فعل]
اجرا کردن

تعلق داشتن

Ex:

اثر هنری نمایش داده شده در گالری متعلق به یک هنرمند معروف است.

saving [اسم]
اجرا کردن

صرفه‌جویی

Ex: Growing your own vegetables can lead to a saving in grocery expenses during the harvest season .

کاشت سبزیجات خود می‌تواند منجر به صرفه‌جویی در هزینه‌های خواربار در فصل برداشت شود.

production [اسم]
اجرا کردن

تولید کالا

Ex: The production of the new smartphone model will start next month .

تولید مدل جدید گوشی هوشمند ماه آینده آغاز خواهد شد.

worth [صفت]
اجرا کردن

به ارزش

Ex: The necklace is worth $ 500 .

گردنبند ارزش 500 دلار دارد.

cut [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: He implemented a strict calorie cut to achieve his weight loss goals .

او یک کاهش سخت کالری را برای رسیدن به اهداف کاهش وزن خود اجرا کرد.

luxury [اسم]
اجرا کردن

زندگی تجملی

Ex: Dining at the five-star restaurant was an unparalleled luxury .
overpriced [صفت]
اجرا کردن

خیلی پرهزینه

Ex: The overpriced coffee shop had few customers during the week .

کافی شاپ گران قیمت در طول هفته مشتریان کمی داشت.

penny [اسم]
اجرا کردن

پنی

Ex: She tossed a penny over her shoulder into the pool for luck .

او یک پنی را از روی شانه اش به داخل استخر انداخت برای شانس.

check [اسم]
اجرا کردن

چک

Ex: The plumber preferred payment by check .

لوله‌کش پرداخت با چک را ترجیح داد.

sale [اسم]
اجرا کردن

فروش

Ex: The sale of the old family house made everyone nostalgic .

فروش خانه قدیمی خانواده همه را نوستالژیک کرد.