فهرست واژگان سطح B1 - بدن انسان

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره بدن انسان، مانند "زیر بغل"، "شقیقه"، "انگشت شست" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
armpit [اسم]
اجرا کردن

زیربغل

Ex: He applied deodorant to his armpit before heading out .

او قبل از بیرون رفتن دئودورانت را به زیر بغل خود زد.

hip [اسم]
اجرا کردن

مفصل ران

Ex: The jeans fit perfectly around his hips , providing both comfort and style .

شلوار جین به طور کامل دور کمر او می‌نشیند، که هم راحتی و هم استایل را فراهم می‌کند.

temple [اسم]
اجرا کردن

شقیقه

Ex: The helmet fit snugly around his temples for better protection .

کلاه خود به خوبی دور شقیقه‌های او برای محافظت بهتر قرار گرفت.

thumb [اسم]
اجرا کردن

شست

Ex: She twirled the pen around her thumb absentmindedly .

او به طور ناخودآگاه خودکار را دور شست خود چرخاند.

toenail [اسم]
اجرا کردن

ناخن پا

Ex: Long toenails can make walking uncomfortable .

ناخن‌های پا بلند می‌توانند راه رفتن را ناراحت‌کننده کنند.

fingernail [اسم]
اجرا کردن

ناخن

Ex: Dirt was trapped under his fingernail after gardening .

خاک زیر ناخن او پس از باغبانی گیر کرده بود.

joint [اسم]
اجرا کردن

مفصل

Ex:

او در مفصل ران خود احساس سفتی و ناراحتی کرد، که او را به دنبال مراقبت پزشکی سوق داد.

rib [اسم]
اجرا کردن

دنده (کالبدشناسی)

Ex: He broke a rib while skiing down the slope and had to be airlifted to the hospital .

او در حال اسکی از شیب یک دنده شکست و مجبور شد با هلیکوپتر به بیمارستان منتقل شود.

sole [اسم]
اجرا کردن

کف پا

Ex:

کف پاهای نرم و چاق نوزاد ردپایی در گل خیس باقی گذاشت.

to breathe [فعل]
اجرا کردن

نفس کشیدن

Ex: The scuba diver is breathing through the oxygen tank underwater .

غواص از طریق مخزن اکسیژن زیر آب نفس می‌کشد.

circulation [اسم]
اجرا کردن

گردش خون

Ex: Good circulation is essential for maintaining overall cardiovascular health .

گردش خون خوب برای حفظ سلامت کلی قلب و عروق ضروری است.

sense [اسم]
اجرا کردن

حس

Ex: Touch is the sense that allows us to feel textures and temperatures .

لمس حسی است که به ما امکان می‌دهد بافت‌ها و دماها را احساس کنیم.

sight [اسم]
اجرا کردن

بینایی

Ex: The optometrist tested her sight during the routine check-up .

بینایی‌سنج در معاینه معمول بینایی او را آزمایش کرد.

hearing [اسم]
اجرا کردن

شنوایی

Ex: His hearing was impaired due to exposure to loud noises over many years .

شنوایی او به دلیل قرار گرفتن در معرض صداهای بلند برای سال‌های متمادی آسیب دیده بود.

touch [اسم]
اجرا کردن

قدرت لامسه

Ex: The furry touch of the kitten 's fur brought comfort and joy to the child .

لمس نرم خز بچه گربه آرامش و شادی را برای کودک به ارمغان آورد.

smell [اسم]
اجرا کردن

حس بویایی

Ex: She relied on her keen sense of smell to detect any gas leaks in the house.

او به بویایی تیز خود متکی بود تا هرگونه نشت گاز در خانه را تشخیص دهد.

waist [اسم]
اجرا کردن

کمر

Ex: His pants were a bit loose around the waist , so he needed to tighten his belt .

شلوارش کمی در ناحیه کمر گشاد بود، بنابراین لازم بود کمربندش را محکم کند.

taste [اسم]
اجرا کردن

حس چشایی

Ex: Children often have a more sensitive taste , making them picky eaters .

کودکان اغلب چشایی حساستری دارند، که آنها را در خوردن غذا سختگیر می‌کند.

tissue [اسم]
اجرا کردن

بافت

Ex:

بافت عصبی تکانه‌های الکتریکی را در سراسر بدن حمل می‌کند و ارتباط بین سلول‌ها را تسهیل می‌نماید.

gesture [اسم]
اجرا کردن

ژست

Ex: Raising his hand was a polite gesture to ask a question .

حرکت بلند کردن دستش یک ژست مودبانه برای پرسیدن سوال بود.

kidney [اسم]
اجرا کردن

کلیه

Ex:

بیماری کلیوی در صورت عدم درمان می‌تواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود و بر توانایی بدن در تنظیم فشار خون و دفع سموم تأثیر بگذارد.

lung [اسم]
اجرا کردن

ریه

Ex: Smoking and exposure to air pollutants can increase the risk of lung diseases such as lung cancer .

سیگار کشیدن و قرار گرفتن در معرض آلاینده‌های هوا می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های ریه مانند سرطان ریه را افزایش دهد.