فهرست واژگان سطح B1 - کار و محل کار
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد کسب و کار و محل کار، مانند "مدیریت"، "ترفیع"، "تجارت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to send goods or services to a foreign country for sale or trade

صادر کردن
تولیدکنندگان ممکن است انتخاب کنند که محصولات خود را صادر کنند تا به پایگاه مشتری جهانی دست یابند.
to buy goods from a foreign country and bring them to one's own

وارد کردن
خردهفروشان ممکن است محصولات را وارد کنند تا طیف متنوعی را به مشتریان خود ارائه دهند.
to move to a higher position or rank

ترفیع گرفتن
شرکت کارکنان را بر اساس مهارتها و مشارکتهایشان ترفیع میدهد.
to spend money or resources with the intention of gaining a future advantage or return

سرمایهگذاری کردن
او به طور منظم در سهام سرمایهگذاری میکند تا ثروت بلندمدت بسازد.
to buy and sell or exchange items of value

خریدوفروش کردن, تجارت کردن
سرمایهگذاران اغلب سهام و اوراق قرضه را در بازارهای مالی معامله میکنند.
a place where people work, particularly behind a desk

اداره
استارتاپ کوچک از یک فضای اداری مشترک فعالیت میکرد که همکاری بین اعضای تیم را تقویت میکرد.
an agreement between two or more parties, typically involving the exchange of goods, services, or property

قرارداد, معامله
او پیش از امضای قرارداد، شرایط معامله را با دقت بررسی کرد.
something proposed, presented, or put forward for acceptance

مبلغ پیشنهادی
پیشنهاد کمک او بسیار مورد قدردانی قرار گرفت.
a paid job that often requires a high level of education and training

حرفه, شغل
سارا تصمیم گرفت پس از اتمام دوره رزیدنتی خود، به دنبال شغلی در حرفه پزشکی باشد.
a profession or a series of professions that one can do for a long period of one's life

شغل, حرفه
او یک حرفه موفق در امور مالی داشته است، برای شرکتهای سرمایهگذاری مختلف کار کرده است.
a person's profession or job, typically the means by which they earn a living

شغل, حرفه
شغل او به عنوان یک توسعه دهنده نرم افزار از او میخواهد که در جریان آخرین روندهای فناوری باشد.
a promise, an arrangement, or a contract between two or more people

توافق, توافقنامه
شرکای تجاری به یک توافق در مورد نحوه تقسیم سودها رسیدند.
an official agreement between two or more sides that states what each of them has to do

قرارداد
شرکت به او یک قرارداد برای کار به عنوان مشاور به مدت شش ماه پیشنهاد داد.
a document that says what goals a company has for the future and how they could be achieved

برنامه کاری
طرح کسبوکار، پیشنهاد فروش منحصربهفرد شرکت و بازار هدف را برجسته کرد.
to ask someone questions to see whether they are qualified for a course of study, job, etc.

مصاحبه گرفتن
دانشگاه از دانشجویان احتمالی مصاحبه خواهد کرد تا اطمینان حاصل کند که آنها الزامات تحصیلی را برآورده میکنند.
a meeting at which one is asked some questions to see whether one is qualified for a course of study, job, etc.

مصاحبه
او به طور گسترده برای مصاحبه شغلی آماده شد، شرکت را تحقیق کرد و پاسخهایش را تمرین کرد.
the act of trying to achieve a goal by doing better than others who are also aiming for the same goal

رقابت
صنعت رستورانها به دلیل رقابت بیرحم خود شناخته میشود، که در آن رستورانهای جدید اغلب باز و بسته میشوند.
a situation or a chance where doing or achieving something particular becomes possible or easier

فرصت
بورسیه به او فرصت حضور در کالج و ادامه تحصیل را داد.
doing an activity as a job and not just for fun

حرفهای
به عنوان یک موزیسین حرفهای، او به طور منظم در کنسرتها و رویدادها اجرا میکند.
related to the purchasing and selling of different goods and services

تجاری, بازرگانی
این شهر به خاطر منطقه تجاری پر جنب و جوشش معروف است.
the state of being without a job

بیکاری, عدم اشتغال
بیکاری میتواند تأثیر قابل توجهی بر سلامت روان و رفاه داشته باشد.
related to money or its management

مالی
خانواده پس از بیکار شدن نانآور با مشکلات مالی روبرو شد.
(plural) necessary things, such as food, medicines, clothes, etc. for a group of people

کالا یا لوازم مصرفی, کالا و خدمات ضروری، تدارکات
بانک غذای محلی تأمینات را در طول فصل تعطیلات بین خانوادههای نیازمند توزیع کرد.
costumer's need or desire for specific goods or services

تقاضا
شرکت برای همگامی با تقاضای بالا برای مدل جدید گوشی هوشمند خود تلاش کرد.
the work done by a person, organization, company, etc. for the benefit of others

خدمت
سازمان غیرانتفاعی خدمات متنوعی را برای حمایت از افرادی که بیخانمانی را تجربه میکنند ارائه میدهد.
a deep hole or large tunnel in the ground where workers dig for salt, gold, coal, etc.

معدن
معدنچیان صبح زود به داخل معدن رفتند تا شیفت خود را آغاز کنند.
a place, such as a factory, in which an industrial process happens or where power is produced

نیروگاه, کارخانه
کارخانه خودروسازی با استفاده از ماشینآلات خودکار خودروها را مونتاژ میکند.
a building or room in which particular goods are made or fixed by different means

کارگاه, اتاق کار
کارگاه خودرو در تعمیر خودروها و کامیونها تخصص دارد.
a place where vehicles are serviced or repaired

تعمیرگاه
گاراژ در تعمیر مشکلات الکتریکی ماشینها تخصص دارد.
the place where the main offices of a large company or organization are located

دفتر مرکزی, اداره مرکزی
او در دفتر مرکزی یک شرکت چند ملیتی کار میکند.
without a job and seeking employment

بیکار
کارگران بیکار برای فرصتهای شغلی بهتر و حمایت دولت اعتراض کردند.
someone who buys and uses services or goods

مصرفکننده
شرکت نظرسنجیهایی را انجام میدهد تا نیازها و ترجیحات مصرفکنندگان را درک کند.
one of the owners of a business or company who shares the expenses, profits, and losses

شریک (کاری)
به عنوان شریکهای تجاری، آنها هزینههای سرمایهگذاری را به طور مساوی تقسیم میکنند.
having the needed skills, knowledge, or experience for a job, activity, etc.

واجد شرایط, باصلاحیت
برقکار واجد شرایط اطمینان حاصل میکند که سیستمهای الکتریکی به صورت ایمن و کارآمد نصب و نگهداری شوند.
a group of people with particular skill sets who participate in a common activity

گروه
خدمه هواپیما هواپیما را برای پرواز آماده کردند.
to be in charge of the work of a team, organization, department, etc.

مدیریت کردن, اداره کردن
او یک کافه کوچک در مرکز شهر را مدیریت میکند.
(usually plural) means such as equipment, money, manpower, etc. that a person or organization can benefit from

منابع
مدیریت مؤثر منابع مالی برای پایداری کسبوکار حیاتی است.
a business or company, particularly one owned by two or more partners

شرکت, شرکت بزرگ
شرکت مهندسی برای نظارت بر ساخت پل قرارداد بسته شد.
the act or process of selling or advertising a product or service, usually including market research

بازاریابی
شرکت به شدت در بازاریابی دیجیتال سرمایهگذاری کرد.