فهرست واژگان سطح B1 - کار و محل کار

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد کسب و کار و محل کار، مانند "مدیریت"، "ترفیع"، "تجارت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
to export [فعل]
اجرا کردن

صادر کردن

Ex: Technology companies frequently export electronic devices to various countries .

شرکت‌های فناوری اغلب دستگاه‌های الکترونیکی را به کشورهای مختلف صادر می‌کنند.

to import [فعل]
اجرا کردن

وارد کردن

Ex: The technology sector relies on importing electronic components for device production .

بخش فناوری به واردات قطعات الکترونیکی برای تولید دستگاه‌ها متکی است.

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

to invest [فعل]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری کردن

Ex: The company invested heavily in research and development .

شرکت به شدت در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کرد.

to trade [فعل]
اجرا کردن

خریدوفروش کردن

Ex: Online platforms are actively trading a variety of products .

پلتفرم‌های آنلاین به طور فعال در حال معامله انواع محصولات هستند.

office [اسم]
اجرا کردن

اداره

Ex:

به عنوان یک نویسنده مستقل، او یک اتاق اضافی در خانه‌اش را به یک دفتر خانگی دنج تبدیل کرد.

deal [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: After months of negotiations , they finally reached a deal on the terms of the merger .
offer [اسم]
اجرا کردن

مبلغ پیشنهادی

Ex: He made a generous offer to settle the dispute .
profession [اسم]
اجرا کردن

حرفه

Ex:

حرفه حقوقی مستلزم دانش گسترده در مورد قانون و مهارت‌های تحلیلی قوی است.

career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Nursing offers a rewarding career helping others in need .

پرستاری یک حرفه پاداش‌دهنده را با کمک به نیازمندان ارائه می‌دهد.

occupation [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Despite the risks involved , firefighting is a noble and respected occupation dedicated to protecting communities .

علیرغم خطرات موجود، آتشنشانی یک شغل نجیب و مورد احترام است که به محافظت از جوامع اختصاص دارد.

agreement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She made an agreement with her neighbor to share the cost of repairing the fence .
contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The contract between the landlord and tenant specifies the rent and lease duration .

قرارداد بین صاحبخانه و مستاجر، اجاره و مدت اجاره را مشخص می‌کند.

اجرا کردن

برنامه کاری

Ex: The bank required a detailed business plan before approving the loan for the expansion project .
اجرا کردن

مصاحبه گرفتن

Ex: The hiring manager interviewed him extensively to gauge his skills and experience .

مدیر استخدام به طور گسترده با او مصاحبه کرد تا مهارت ها و تجربیاتش را ارزیابی کند.

interview [اسم]
اجرا کردن

مصاحبه

Ex: The interview for the scholarship was nerve-wracking , but she felt confident in her responses .

مصاحبه برای بورسیه استرس‌زا بود، اما او به پاسخ‌هایش اطمینان داشت.

competition [اسم]
اجرا کردن

رقابت

Ex: Local farmers face tough competition from large-scale agricultural corporations .
opportunity [اسم]
اجرا کردن

فرصت

Ex: The job opening at the company seemed like the perfect opportunity for career advancement .
اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: He has years of experience as a professional chef in renowned restaurants .
commercial [صفت]
اجرا کردن

تجاری

Ex: Commercial shipping companies transport goods across national and international borders .
اجرا کردن

بیکاری

Ex: Despite his qualifications , he struggled with unemployment for over six months .
financial [صفت]
اجرا کردن

مالی

Ex: The government introduced new financial regulations to stabilize the economy .

دولت مقررات مالی جدیدی را برای تثبیت اقتصاد معرفی کرد.

supply [اسم]
اجرا کردن

کالا یا لوازم مصرفی

Ex: Community volunteers organized donation drives to collect supplies for homeless shelters .
demand [اسم]
اجرا کردن

تقاضا

Ex: The restaurant adjusted its menu to meet the changing demands of health-conscious customers .

رستوران منوی خود را برای پاسخگویی به نیازهای در حال تغییر مشتریان آگاه به سلامت تنظیم کرد.

mine [اسم]
اجرا کردن

معدن

Ex: The abandoned mine was converted into a tourist attraction .

معدن رها شده به جاذبه گردشگری تبدیل شد.

plant [اسم]
اجرا کردن

نیروگاه

Ex:

او پس از اتمام مدرک مهندسی خود در کارخانه تولید شغل پیدا کرد.

workshop [اسم]
اجرا کردن

کارگاه

Ex: He visited the automotive workshop to get his car serviced .
garage [اسم]
اجرا کردن

تعمیرگاه

Ex: The garage installed new tires on my truck .

گاراژ لاستیک‌های جدیدی روی کامیون من نصب کرد.

اجرا کردن

دفتر مرکزی

Ex: They held the annual shareholders ' meeting at the company 's headquarters .

آنها جلسه سالانه سهامداران را در ستاد مرکزی شرکت برگزار کردند.

unemployed [صفت]
اجرا کردن

بیکار

Ex: Many of the unemployed individuals were skilled workers who struggled to find employment in their field .

بسیاری از افراد بیکار کارگران ماهری بودند که برای یافتن شغل در زمینه خود تلاش می‌کردند.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

partner [اسم]
اجرا کردن

شریک (کاری)

Ex: The real estate development project is a joint venture between two partners .
qualified [صفت]
اجرا کردن

واجد شرایط

Ex: The qualified candidate possesses both the experience and skills needed for the management position .

کاندیدای واجد شرایط هم تجربه و هم مهارت‌های لازم برای موقعیت مدیریتی را داراست.

crew [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: The movie director hired a talented crew to bring the script to life .

کارگردان فیلم یک تیم با استعداد استخدام کرد تا فیلمنامه را به زندگی واقعی تبدیل کند.

to manage [فعل]
اجرا کردن

مدیریت کردن

Ex: She manages a successful online business from home .

او یک کسب‌وکار آنلاین موفق را از خانه مدیریت می‌کند.

resource [اسم]
اجرا کردن

منابع

Ex: Access to educational resources such as libraries and online databases is essential for students .
firm [اسم]
اجرا کردن

شرکت

Ex:

آن‌ها یک شرکت مشاوره تأسیس کردند تا تخصص در استراتژی کسب‌وکار ارائه دهند.

marketing [اسم]
اجرا کردن

بازاریابی

Ex: Social media has become a key tool in modern marketing .

رسانه‌های اجتماعی به ابزاری کلیدی در بازاریابی مدرن تبدیل شده‌اند.

working [صفت]
اجرا کردن

شاغل

Ex:

حرفه‌ای‌های شاغل اغلب به دنبال فرصت‌هایی برای پیشرفت شغلی و توسعه مهارت هستند.

skilled [صفت]
اجرا کردن

ماهر

Ex: With skilled craftsmanship , he restores antique cars to their former glory .

با مهارت ماهرانه، او ماشین‌های قدیمی را به شکوه سابقشان بازمی‌گرداند.