مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 34

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
volant [صفت]
اجرا کردن

در حال پرواز

Ex:

او به بادبادک‌های پروازکننده در آسمان نگاه کرد، دم‌هایشان به زیبایی پشت سرشان کشیده می‌شد.

volatile [صفت]
اجرا کردن

بی‌ثبات

Ex: Their relationship was volatile , with frequent arguments .

رابطه آنها ناپایدار بود، با بحث‌های مکرر.

volition [اسم]
اجرا کردن

اراده

Ex: The ability to vote is an exercise of one 's volition in a democratic society .

توانایی رای دادن، تمرین اراده فرد در یک جامعه دموکراتیک است.

taxation [اسم]
اجرا کردن

مالیات‌بندی

Ex: Taxation on goods and services is called sales tax .

مالیات بر کالاها و خدمات، مالیات بر فروش نامیده می‌شود.

taxidermy [اسم]
اجرا کردن

تاکسیدرمی

Ex: The taxidermy class taught students the meticulous process of preserving animals .

کلاس تاکسیدرمی به دانش‌آموزان فرآیند دقیق حفظ حیوانات را آموزش داد.

despot [اسم]
اجرا کردن

حاکم مطلق

Ex: The citizens rose up against the despot , determined to end the cruelty and oppression .

شهروندان علیه مستبد قیام کردند، مصمم به پایان دادن به ظلم و ستم.

despotic [صفت]
اجرا کردن

مستبد

Ex: The despotic ruler imposed strict curfews and harsh punishments on anyone who defied him .

حاکم مستبد مقررات منع آمد و شد سخت و مجازات‌های شدیدی برای هر کسی که با او مخالفت می‌کرد وضع کرد.

despotism [اسم]
اجرا کردن

حکومت استبدادی

Ex: Despotism in the region resulted in economic stagnation and widespread poverty .

استبداد در منطقه منجر به رکود اقتصادی و فقر گسترده شد.

to convene [فعل]
اجرا کردن

تشکیل جلسه دادن

Ex: The committee will convene to review the proposals submitted by the team .

کمیته برای بررسی پیشنهادهای ارائه شده توسط تیم تشکیل جلسه خواهد داد.

convenience [اسم]
اجرا کردن

مناسب‌

Ex: For the convenience of travelers , the train station offers lockers and waiting areas .

برای راحتی مسافران، ایستگاه قطار کمدهای امانات و مناطق انتظار ارائه می‌دهد.

to garrote [فعل]
اجرا کردن

با گاروت خفه کردن

Ex: The criminal used a wire to garrote his opponent , securing his victory .

مجرم از یک سیم برای خفه کردن حریفش استفاده کرد و پیروزی خود را تضمین کرد.

to garrison [فعل]
اجرا کردن

در دژ مستقر کردن

Ex: The military garrisoned several strategic locations throughout the region .

نظامیان چندین مکان استراتژیک را در سراسر منطقه گارنیسون کردند.

to expiate [فعل]
اجرا کردن

جبران کردن

Ex: She has expiated for her past actions by spending years helping those she wronged .

او با گذراندن سال‌ها به کمک به کسانی که به آنها ظلم کرده بود، کفاره اعمال گذشته خود را داد.

to exploit [فعل]
اجرا کردن

استثمار کردن

Ex: Human traffickers exploit vulnerable individuals , subjecting them to forced labor or other forms of exploitation .

قاچاقچیان انسان از افراد آسیب‌پذیر سوءاستفاده می‌کنند و آن‌ها را به کار اجباری یا سایر اشکال بهره‌کشی وادار می‌کنند.

morbid [صفت]
اجرا کردن

بیمارگونه

Ex: As a child , he had a morbid curiosity about how things worked after death .

در کودکی، او کنجکاوی مرضی درباره چگونگی کارکرد چیزها پس از مرگ داشت.

moribund [صفت]
اجرا کردن

محتضر

Ex: The doctor confirmed the man was moribund , with no hope of recovery .

پزشک تأیید کرد که مرد در حال مرگ بود، بدون امیدی به بهبودی.

mortician [اسم]
اجرا کردن

مرده‌شور

Ex: The mortician works closely with funeral directors and clergy to orchestrate memorial services that reflect the religious and cultural traditions of the deceased and their family .

مومیایی‌کننده به طور نزدیک با مدیران تشییع جنازه و روحانیون کار می‌کند تا خدمات یادبودی را ترتیب دهد که سنت‌های مذهبی و فرهنگی متوفی و خانواده‌اش را منعکس کند.

to console [فعل]
اجرا کردن

تسلی دادن

Ex: A kind word can go a long way to console someone in distress .

یک کلمه مهربانی می‌تواند راه زیادی برای تسلی دادن به کسی که در پریشانی است، بپیماید.

consolation [اسم]
اجرا کردن

تسلی

Ex: Her close friend acted as a consolation , always ready to listen and offer support .

دوست نزدیک او به عنوان یک تسلی عمل می‌کرد، همیشه آماده گوش دادن و ارائه حمایت.

اجرا کردن

یک‌رقم کردن (حساب بانکی)

Ex: The homeowner refinanced their mortgage to consolidate their high-interest debts .

صاحب خانه وام مسکن خود را بازپرداخت کرد تا بدهی‌های با بهره بالا را ادغام کند.