to send a person or thing somewhere for a specific purpose

اعزام کردن, گسیل کردن، فرستادن
پلیس برای ارائه کمک به محل حادثه اعزام شد.
to make something disappear

دفع کردن, پراکندن، متفرق کردن، تاراندن، زایل کردن
دانشمند آزمایشهایی را برای برطرف کردن تردیدها درباره کشف جدید انجام داد.
the privilege of being officially released from an obligation, law, or something that is usually prohibited

معافیت (قانونی), بخشودگی
کلیسا به او معافیت داد تا با وجود محدودیتهای مذهبی ازدواج کند.
to part and move in different directions

متفرق شدن, از هم فاصله گرفتن
پس از اجرا، تماشاگران شروع به پراکنده شدن کردند، به سمت خروجیها حرکت کردند.
a potentially fatal illness that is acquired from consumption of water or food contaminated with particular bacteria, causing diarrhea and vomiting

وبا
مقامات بهداشتی برای مهار اپیدمی وبا و تأمین آب آشامیدنی برای مناطق آسیبدیده شتافتند.
easily angered or irritated

تندخو, آتشیمزاج، زودجوش
حتی یک اشتباه کوچک میتواند خلق و خوی زودرنج او را تحریک کند.
to make information, knowledge, or a skill known or understood

انتقال دادن (مهارت یا دانش)
متخصص در کارگاه امروز نکات عملی برای مدیریت موثر زمان را منتقل کرد.
not favoring a particular party in a way that enables one to act or decide fairly

بیطرف, بیغرض، بدون سوگیری، منصف
هیئت منصفه بیطرف برای یک محاکمه عادلانه، عاری از هرگونه تعصب، ضروری است.
an early or preliminary model of something from which other forms are developed or copied

نمونه اولیه, نمونه اصلی، شکل اولیه
شرکت نرمافزاری یک نمونه اولیه از برنامه خود را برای جمعآوری بازخورد کاربران قبل از راهاندازی رسمی منتشر کرد.
the substance inside the living cells of animals or plants

پروتوپلاسم (ماده اصلی جسم سلولی), جرم زنده
پروتوپلاسم سلول جایی است که بیشتر فرآیندهای بیوشیمیایی در آن اتفاق میافتد.
the accepted way of behavior in a community or group of people

آداب و رسوم
نظامی پروتکلهای سختگیرانهای برای خطاب به مافوق و پیروی از زنجیره فرماندهی دارد.
a person hired to stand guard

کشیک, دیدهبان
تا زمانی که ما برسیم، نگهبان شیفت خود را به پایان رسانده است.
possessing the ability to experience, feel, or perceive things through the senses

هشیار
حیوانات موجودات حساسی هستند که قادر به تجربه درد و لذت هستند.
the arrival of a significant event, person, or thing that has been eagerly anticipated

ظهور
تاریخنگاران ظهور انقلاب صنعتی را به عنوان نقطه عطفی در تاریخ بشر علامت میزنند.
sharing the same ancestors

(روابط) خونی
دیدار خانوادگی بسیاری از خویشاوندان همتبار را از شاخههای دور درخت گرد هم آورد.
coming from an external source

اتفاقی
اضافه شدن تصادفی دیدگاه یک فرد خارجی به بهبود پروژه به روشهایی کمک کرد که تیم اصلی پیشبینی نکرده بود.
having knowledge or awareness about something

آگاه, باخبر
او از خطرات موجود در ماجراجویی آگاه باقی ماند.
behaving in a way that shows the lack of pride or sense of superiority over others

فروتن, متواضع، افتاده
علیرغم موفقیتش، او فروتن باقی میماند، هرگز به دنبال شناخته شدن برای دستاوردهایش نیست.
