مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 21

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
to dispatch [فعل]
اجرا کردن

اعزام کردن

Ex: The company dispatches shipments of products to retailers across the country .

شرکت ارسال می‌کند محموله‌های محصولات را به خرده‌فروشان در سراسر کشور.

to dispel [فعل]
اجرا کردن

دفع کردن

Ex: The spokesperson held a press conference to dispel rumors and provide accurate information .

سخنگوی یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد تا شایعات را برطرف کند و اطلاعات دقیقی ارائه دهد.

اجرا کردن

معافیت (قانونی)

Ex: The company was given a dispensation from the new environmental regulations for a year .

به شرکت برای یک سال معافیت از مقررات جدید محیط زیستی اعطا شد.

to disperse [فعل]
اجرا کردن

متفرق شدن

Ex: The crowd began to disperse after the concert ended .

جمعیت پس از پایان کنسرت شروع به پراکنده شدن کرد.

cholera [اسم]
اجرا کردن

وبا

Ex: The cholera outbreak highlighted the need for better sanitation and hygiene practices .

شیوع وبای نیاز به روش‌های بهتر بهداشتی و بهداشت را برجسته کرد.

choleric [صفت]
اجرا کردن

تندخو

Ex: Her colleagues were wary of making mistakes , knowing how choleric her responses could be .

همکارانش از اشتباه کردن هراس داشتند، با علم به اینکه پاسخ‌هایش چقدر می‌تواند عصبانی باشد.

to impart [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (مهارت یا دانش)

Ex: The mentor has imparted crucial skills that proved invaluable throughout the intern 's career .

منتور مهارت‌های حیاتی را منتقل کرد که در طول دوران کارآموزی ارزشمند ثابت شد.

impartial [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرف

Ex: The professor ’s impartial feedback helped the students improve without bias .

بازخورد بی‌طرفانه استاد به دانشجویان کمک کرد تا بدون تعصب بهبود یابند.

prototype [اسم]
اجرا کردن

نمونه اولیه

Ex: Before mass production , the team reviewed several prototypes to ensure the final product met all design specifications .

قبل از تولید انبوه، تیم چندین نمونه اولیه را بررسی کرد تا اطمینان حاصل کند که محصول نهایی تمام مشخصات طراحی را برآورده می‌کند.

protoplasm [اسم]
اجرا کردن

پروتوپلاسم (ماده اصلی جسم سلولی)

Ex: During cell division , the protoplasm of the dividing cell is reorganized into two distinct parts .

در طول تقسیم سلولی، پروتوپلاسم سلول در حال تقسیم به دو بخش مجزا سازماندهی می‌شود.

protocol [اسم]
اجرا کردن

آداب و رسوم

Ex: Understanding workplace protocol helps newcomers integrate smoothly into the team .

درک پروتکل محل کار به تازه واردها کمک می‌کند تا به راحتی در تیم ادغام شوند.

sentinel [اسم]
اجرا کردن

کشیک

Ex: Keeping watch since sunset , the sentinel has n't moved from his spot .

نگهبان از غروب آفتاب، نگهبان از جای خود تکان نخورده است.

sentient [صفت]
اجرا کردن

هشیار

Ex:

ایده گیاهان هوشمند، قادر به احساس محیط خود، محققان را مجذوب خود کرد.

advent [اسم]
اجرا کردن

ظهور

Ex: The advent of spring brings a renewed sense of hope and vitality after a long winter .

آمدن بهار پس از زمستانی طولانی، احساسی تازه از امید و سرزندگی به همراه می‌آورد.

cognate [صفت]
اجرا کردن

(روابط) خونی

Ex: Researchers discovered that the two individuals were cognate , with a direct blood relation linking them .

محققان دریافتند که دو فرد خویشاوند بودند، با یک رابطه خونی مستقیم که آنها را به هم پیوند می‌داد.

اجرا کردن

اتفاقی

Ex: Adventitious changes in the project ’s direction were triggered by outside influences , not by the team ’s decisions .

تغییرات اتفاقی در مسیر پروژه توسط تأثیرات خارجی ایجاد شد، نه توسط تصمیمات تیم.

cognizant [صفت]
اجرا کردن

آگاه

Ex: Despite her age , she was cognizant of the latest technological advancements .

علیرغم سنش، او از آخرین پیشرفت‌های فناوری آگاه بود.

humble [صفت]
اجرا کردن

فروتن

Ex: The humble artist credits others for his success , grateful for their support and encouragement .

هنرمند فروتن موفقیت خود را به دیگران نسبت می‌دهد، قدردان حمایت و تشویق آنهاست.

humdrum [صفت]
اجرا کردن

یک‌نواخت

Ex:

علیرغم مناظر نقاشی‌گونه، روستای کوچک به خاطر سبک زندگی یکنواخت و کمبود گزینه‌های سرگرمی معروف بود.