مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 29

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
to pique [فعل]
اجرا کردن

رنجاندن

Ex: His dismissive remarks piqued her resentment .

اظهارات تحقیرآمیز او برانگیخت ناراحتی او را.

piquant [صفت]
اجرا کردن

تند

Ex: The salad dressing had a piquant tanginess , complementing the freshness of the greens .

سس سالاد یک طعم تند و تیز داشت که تازگی سبزیجات را تکمیل می‌کرد.

piquancy [اسم]
اجرا کردن

گزندگی

Ex: The wine ’s piquancy came from the subtle notes of citrus that balanced its sweetness .

تندی شراب از نت‌های ظریف مرکباتی ناشی می‌شد که شیرینی آن را متعادل می‌کرد.

sleight [اسم]
اجرا کردن

تردستی

Ex: The pickpocket 's sleight was so smooth that no one noticed their wallet was gone until much later .

چابکی جیببر آنقدر روان بود که هیچکس متوجه نشد کیف پولش تا مدتها بعد گم شده است.

slight [صفت]
اجرا کردن

اندک

Ex: She felt a slight breeze on her face as she walked outside .

او هنگام بیرون رفتن نسیم ملایمی را روی صورتش احساس کرد.

figurehead [اسم]
اجرا کردن

رئیس پوشالی

Ex: The board appointed a new figurehead to increase the company ’s public profile , though the real leadership remained unchanged .

هیئت مدیره یک figurehead جدید منصوب کرد تا نمایه عمومی شرکت را افزایش دهد، اگرچه رهبری واقعی بدون تغییر باقی ماند.

figurative [صفت]
اجرا کردن

استعاری

Ex:

زبان مجازی در متن آهنگ، لایه‌هایی از عمق و احساس به موسیقی اضافه کرد.

butte [اسم]
اجرا کردن

تپه

Ex: The buttes of the Badlands National Park in South Dakota create a striking and otherworldly terrain .

تپه‌های مسطح پارک ملی بدلندز در داکوتای جنوبی، زمینی خیره‌کننده و فرازمینی ایجاد می‌کنند.

to buttress [فعل]
اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: The fortress was built with thick walls and towers to buttress its defenses against invaders .

قلعه با دیوارهای ضخیم و برج‌ها ساخته شد تا دفاع آن در برابر مهاجمان تقویت شود.

اجرا کردن

لاس زدن

Ex: She warned her daughter not to fall for a man who might philander and break her heart .

او به دخترش هشدار داد که عاشق مردی نشود که ممکن است خیانت کند و قلبش را بشکند.

اجرا کردن

بشردوستانه

Ex: Despite his immense wealth , he remained humble and committed to his philanthropic endeavors , striving to make a positive impact on society .

علیرغم ثروت عظیمش، او متواضع باقی ماند و به تلاش‌های بشر دوستانه خود متعهد بود، در تلاش برای ایجاد تأثیر مثبت بر جامعه.

philately [اسم]
اجرا کردن

تمبرشناسی

Ex:

نمایشگاه تمبرشناسی موزه، تکامل خدمات پستی و طراحی تمبرها را در طول قرن‌ها به نمایش گذاشت.

philippic [اسم]
اجرا کردن

(سخنرانی) تند و انتقادی

Ex: After the scandal , the CEO became the target of a public philippic from the media .

پس از رسوایی، مدیر عامل هدف یک فیلیپیک عمومی از سوی رسانه‌ها شد.

philistine [صفت]
اجرا کردن

بی‌فرهنگ

Ex: His philistine approach to literature was evident when he scoffed at the novel 's themes .

نگرش عامیانه او به ادبیات زمانی آشکار شد که به مضامین رمان خندید.

to adorn [فعل]
اجرا کردن

آراستن

Ex: During the ceremony , they adorned the altar with elegant fabrics and floral arrangements .

در طول مراسم، آنها محراب را با پارچه‌های ظریف و آرایش گل‌ها آراستند.

adoration [اسم]
اجرا کردن

ستایش

Ex: He felt a deep sense of adoration for his teacher , who had always supported him .

او احساس عمیقی از ستایش نسبت به معلمش داشت، که همیشه از او حمایت کرده بود.

to dictate [فعل]
اجرا کردن

دیکته کردن

Ex: The coach is dictating training exercises for the athletes .

مربی دیکته می‌کند تمرینات تمرینی را برای ورزشکاران.

diction [اسم]
اجرا کردن

طرز بیان

Ex: She worked hard to improve her diction so that her pronunciation would be flawless during the interview .

او سخت کار کرد تا تلفظ خود را بهبود بخشد تا تلفظش در طول مصاحبه بی‌عیب باشد.

dictum [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: The dictator ’s dictum left little room for dissent and was enforced with strict penalties .

dictum دیکتاتور جای کمی برای مخالفت باقی گذاشت و با مجازات‌های سخت اجرا شد.