clear in meaning or expression

قابل درک, فهمیدنی
توضیح قابل فهم او درباره سیاست جدید، فهم تغییرات را برای همه کارمندان آسان کرد.
the capacity to understand something

فهم, درک
او با درک متن دشوار دست و پنجه نرم کرد اما در نهایت ایده اصلی را فهمید.
covering or including all aspects of something

جامع, فراگیرنده، مشروح، بسیط
مطالعه جامع تأثیرات تغییر اقلیم بر اکوسیستمهای مختلف در سراسر جهان را بررسی کرد.
to analyze or test a substance, typically in a laboratory setting, to determine its components or qualities

بررسی کردن (مواد شیمیایی)
آزمایشگاه قبل از خرید خلوص طلا را تجزیه و تحلیل خواهد کرد.
to agree to something, such as a suggestion, request, etc.

موافقت کردن, رضایت دادن
در یک فرآیند دموکراتیک، شهروندان رای خود را برای موافقت با یا مخالفت با قانون پیشنهادی میدهند.
to seriously and strongly state something

بهطور جدی اظهار کردن
در طول مناظره، نامزد با قاطعیت اعلام کرد که تعهد بیچون و چرایی به حل مسائل زیستمحیطی دارد.
working very hard and with careful attention to detail so that everything is done as well as possible

زحمتکش, کوشا، باپشتکار
او به خاطر توجه سختکوشانهاش به هر جزئیات در کارش شناخته شده بود.
to remove something, often by rubbing or gentle wiping

پاک کردن, محو کردن، زدودن
با استفاده از یک پاککن، او با دقت پاسخ اشتباه را از روی کاغذ پاک کرد.
lacking strength or effectiveness

ازکارافتاده, بیاثر
رهبری او ضعیف بود، که با تردید و انفعال مشخص شده بود.
a punishment given for breaking a rule, law, or legal agreement

مجازات, جریمه
مجازات برای ارتکاب جرم میتواند بسته به شدت جرم متفاوت باشد.
a feeling of regret for one's past actions

پشیمانی, توبه
توبه او در روشی که سعی میکرد اعمال گذشته خود را از طریق کارهای بیغرض اصلاح کند، مشهود بود.
a person, organization, or country that has signed a formal agreement

امضاکننده
به عنوان امضا کننده توافقنامه آب و هوایی، کشور موظف به کاهش انتشار کربن است.
the specific meaning of a word

معنی, مفهوم
زبانشناسان اغلب تکامل معنی یک واژه را برای درک توسعه زبان مطالعه میکنند.
having little to no energy and being inactive

سست
بیمار برای روزها بیحال باقی ماند در حالی که بیماری تمام انرژی او را میگرفت.
a state of sluggishness and lack of energy

سستی, خمودی، بیحالی، رخوت
گرمای طاقتفرسا همه را در حالت رکود قرار داد، با انگیزهای کم برای حرکت.
to expand, swell, or stretch beyond the normal or usual size

گستردهتر شدن, عریض شدن
بادکنک با پر شدن از هوا در جشن تولد منبسط شد.
the act of swelling from inside

بادکردگی, نفخ، انبساط
مصرف بیش از حد مایعات باعث تورم قابل توجه در اندام تحتانی او شد.
capable of being expanded or stretched

آماسپذیر, بادکردنی، تورمپذیر، ورقلمبیدنی
دیوارههای کشسان معده به آن اجازه میدهند در طول وعدههای غذایی بزرگ منبسط شود.
to press two things together or be pressed together to become smaller

بهم فشردن, فشرده کردن، متراکم ساختن
کارگر با استفاده از بستها، صفحات فلزی را فشرده کرد.
able to be made more compact

بههمفشردنی
فوم بسیار فشردنی است، که آن را برای بستهبندی اقلام شکننده ایدهآل میکند.
