مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 30

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
difference [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The teacher asked the students to identify the differences between the two historical periods .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تفاوت‌های بین دو دوره تاریخی را شناسایی کنند.

differentia [اسم]
اجرا کردن

مشخصه

Ex: The differentia of the two varieties of flowers lies in their color and shape of petals .

differentia دو گونه گل در رنگ و شکل گلبرگ‌های آنها نهفته است.

اجرا کردن

متفاوت

Ex: Students in the advanced math class receive more challenging assignments than those in the standard class , reflecting the differential curriculum .

دانش‌آموزان در کلاس ریاضی پیشرفته تکالیف چالش‌برانگیزتری نسبت به کلاس استاندارد دریافت می‌کنند، که منعکس کننده برنامه درسی تفاضلی است.

اجرا کردن

وجه تمایز چیزی بودن

Ex: The custom features of the product differentiate it from others on the market .

ویژگی‌های سفارشی محصول آن را از دیگران در بازار متمایز می‌کند.

to preempt [فعل]
اجرا کردن

پیش‌دستی کردن

Ex: The new regulations preempted the need for further negotiations on the issue .

مقررات جدید مانع نیاز به مذاکرات بیشتر در مورد این موضوع شد.

to preexist [فعل]
اجرا کردن

از پیش وجود داشتن

Ex: The ancient trees in the forest pre-existed the development of the new park.

درختان کهن در جنگل قبل از توسعه پارک جدید وجود داشتند.

premonition [اسم]
اجرا کردن

دلشوره

Ex: I woke up with a strange premonition that the day would end badly .

با یک پیش‌آگاهی عجیب از خواب بیدار شدم که روز به بدی تمام خواهد شد.

presage [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: She felt a presage deep in her chest , warning her not to board the plane .

او یک پیش‌آگهی در عمق سینه‌اش احساس کرد، که به او هشدار می‌داد سوار هواپیما نشود.

riddance [اسم]
اجرا کردن

خلاصی

Ex: The manager sighed in relief at the riddance of the troublesome employee .

مدیر با آسودگی آه کشید از خلاصی از کارمند مشکل‌ساز.

riddled [صفت]
اجرا کردن

سوراخ‌سوراخ

Ex:

صندلی چرمی قدیمی پس از سال‌ها استفاده از سوراخ‌های کوچک پر شده بود.

to ridicule [فعل]
اجرا کردن

مسخره کردن

Ex: If the idea is rejected , some may ridicule the innovator .

اگر ایده رد شود، برخی ممکن است نوآور را مسخره کنند.

اجرا کردن

در گردش بودن (گاز، هوا یا آب)

Ex: Air conditioning units circulate refrigerant to cool the air inside the room .

دستگاه‌های تهویه مطبوع مبرد را گردش می‌دهند تا هوای داخل اتاق را خنک کنند.

circuitous [صفت]
اجرا کردن

پرپیچ‌وخم

Ex: We took a circuitous detour to avoid the traffic jam on the main road .

ما یک مسیر پرپیچ‌وخم را برای جلوگیری از ترافیک جاده اصلی انتخاب کردیم.

اجرا کردن

خستگی‌ناپذیر

Ex: The marathon runner was indefatigable , finishing the race despite the grueling conditions .

دونده ماراتن خستگی‌ناپذیر بود، و با وجود شرایط سخت مسابقه را به پایان رساند.

infrequent [صفت]
اجرا کردن

نادر

Ex:

بارش‌های برف کم‌تکرار در منطقه ساکنان را متعجب کرد.

to infringe [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The new policy was implemented to prevent employees from inadvertently infringing company guidelines .

سیاست جدید برای جلوگیری از تخطی ناخواسته کارمندان از دستورالعمل‌های شرکت اجرا شد.

inimitable [صفت]
اجرا کردن

بی‌مانند

Ex: The designer 's inimitable fashion collections were coveted by celebrities and fashion enthusiasts alike .

مجموعه‌های مد بی‌نظیر طراح مورد علاقه سلبریتی‌ها و علاقه‌مندان به مد بود.

insuperable [صفت]
اجرا کردن

حل‌نشدنی

Ex: The project failed because of insuperable disagreements between the stakeholders .

پروژه به دلیل اختلافات غیرقابل حل بین ذینفعان شکست خورد.