واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - غذا و رستوران

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد غذا و رستوران، مانند "حلال"، "گیاهی"، "نشاسته" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
kosher [صفت]
اجرا کردن

حلال (در مذهب یهود)

Ex:

رستوران در آشپزی کوشر تخصص دارد و انواع غذاهای تأیید شده برای محدودیت‌های غذایی یهودیان را ارائه می‌دهد.

halal [صفت]
اجرا کردن

حلال

Ex:

غذای حلال طبق قوانین سختگیرانه غذایی تهیه می‌شود.

edible [صفت]
اجرا کردن

قابل‌خوردن

Ex: Make sure the meat is cooked enough to be edible .
culinary [صفت]
اجرا کردن

مربوط به آشپزی

Ex: He admired the culinary skills of the chef as they watched a cooking show on television .

او به مهارت‌های آشپزی سرآشپز در حالی که یک نمایش آشپزی را در تلویزیون تماشا می‌کردند، تحسین کرد.

regimen [اسم]
اجرا کردن

رژیم

Ex: The doctor prescribed a new skincare regimen to address her acne , including a daily cleanser , toner , and moisturizer .

پزشک یک رژیم جدید مراقبت از پوست برای درمان آکنه او تجویز کرد، که شامل یک پاک‌کننده روزانه، تونر و مرطوب‌کننده بود.

texture [اسم]
اجرا کردن

بافت (غذا و نوشیدنی)

Ex: The texture of the bread was chewy , just the way he liked it .

بافت نان جویدنی بود، درست همانطور که دوست داشت.

tender [صفت]
اجرا کردن

نرم

Ex: They marinated the pork overnight to make it extra tender and flavorful .

آنها گوشت خوک را یک شبانه‌روز مزه‌دار کردند تا نرم و خوش‌طعم‌تر شود.

veggie [اسم]
اجرا کردن

سبزیجات

Ex: Kids often refuse to try new veggies at first .

کودکان اغلب در ابتدا از امتحان کردن سبزیجات جدید خودداری می‌کنند.

crusty [صفت]
اجرا کردن

ترد

Ex:

او از رویه ترد ماکارونی و پنیر پخته شده لذت برد.

starchy [صفت]
اجرا کردن

نشاسته‌ای

Ex: The noodles in the soup were starchy and filling , providing sustenance on a cold day .

نودل‌های داخل سوپ نشاسته‌ای و سیرکننده بودند، در یک روز سرد تغذیه فراهم می‌کردند.

pungent [صفت]
اجرا کردن

تند (طعم یا بو)

Ex: The pungent scent of vinegar filled the air in the kitchen .

بوی تند سرکه هوا را در آشپزخانه پر کرد.

wholesome [صفت]
اجرا کردن

سالم و مغذی

Ex: The dietician recommended a wholesome diet to improve overall health and vitality .

متخصص تغذیه یک رژیم غذایی مغذی را برای بهبود سلامت کلی و نشاط توصیه کرد.

wholefood [اسم]
اجرا کردن

غذای طبیعی

Ex:

به عنوان بخشی از ابتکار سلامتی آنها، کافه تریای شرکت شروع به ارائه گزینه‌های گسترده‌تری از غذاهای کامل برای کارکنان کرد.

oatmeal [اسم]
اجرا کردن

اوت‌میل

Ex: He likes to add a dollop of peanut butter to his oatmeal for a protein boost .

او دوست دارد یک قاشق کره بادام زمینی به جو دوسر خود اضافه کند تا پروتئین آن افزایش یابد.

wheatmeal [اسم]
اجرا کردن

آرد گندم

Ex: I packed a nutritious wheatmeal sandwich for lunch, filling it with lean protein, crisp vegetables, and a spread of creamy avocado.

من یک ساندویچ مغذی از آرد گندم کامل برای ناهار آماده کردم، که آن را با پروتئین کم چرب، سبزیجات ترد و یک لایه آووکادوی خامه‌ای پر کردم.

yeast [اسم]
اجرا کردن

مخمر

Ex: Adding a teaspoon of yeast to the pizza dough will help it rise and become fluffy .

اضافه کردن یک قاشق چایخوری مخمر به خمیر پیتزا به پف کردن و سبک شدن آن کمک می‌کند.

starch [اسم]
اجرا کردن

نشاسته

Ex: Rice is a good source of starch and pairs well with stir-fried vegetables .

برنج منبع خوبی از نشاسته است و با سبزیجات سرخ شده به خوبی ترکیب می‌شود.

aperitif [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی پیش از غذا (اشتهاآور)

stew [اسم]
اجرا کردن

خورش

Ex: The slow cooker churned out a delicious vegetable stew , bubbling away all day to meld the flavors together .

آشپز آهسته یک خورش سبزیجات خوشمزه درست کرد، که تمام روز در حال جوشیدن بود تا طعم‌ها را با هم ترکیب کند.

to broil [فعل]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex: Broil the vegetables on a baking sheet until they are charred and tender .

سبزیجات را روی یک سینی پخت کباب کنید تا زمانی که سوخته و نرم شوند.

to poach [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: To poach the pears , simmer them gently in a spiced syrup .

برای پختن گلابی‌ها، آن‌ها را به آرامی در یک شربت ادویه‌دار بپزید.

to garnish [فعل]
اجرا کردن

تزیین کردن (غذا)

Ex: They garnished the platter of sushi with slices of pickled ginger and wasabi .

آنها بشقاب سوشی را با برش‌های زنجبیل ترشی و واسابی تزئین کردند.

to season [فعل]
اجرا کردن

مزه‌دار کردن

Ex: They season the rice with cumin and turmeric for a fragrant side dish .

آنها برنج را با زیره و زردچوبه چاشنی می‌زنند تا یک غذای فرعی خوشبو درست کنند.

to marinade [فعل]
اجرا کردن

در چاشنی خواباندن

Ex: He marinades the chicken in a flavorful blend of herbs and spices to enhance its taste .

او مرغ را در مخلوطی خوش‌طعم از گیاهان و ادویه‌ها ماریناد می‌کند تا طعم آن را بهبود بخشد.

to dice [فعل]
اجرا کردن

نگینی کردن

Ex: They diced the potatoes and fried them for breakfast .

آنها سیب‌زمینی‌ها را خرد کردند و برای صبحانه سرخ کردند.

julienne [صفت]
اجرا کردن

خلالی‌خردشده (هویج، سیب‌زمینی و...)

to saute [فعل]
اجرا کردن

تفت دادن

Ex:

قارچ‌ها را در کمی روغن تفت دهید تا طلایی و نرم شوند.

to grind [فعل]
اجرا کردن

کوبیدن

Ex: The millstone was used to grind wheat into flour in the old-fashioned mill .

سنگ آسیاب برای آرد کردن گندم به آرد در آسیاب قدیمی استفاده می‌شد.

to knead [فعل]
اجرا کردن

ورز دادن

Ex: The chef demonstrated how to knead the pasta dough for a perfect texture .

آشپز نشان داد که چگونه خمیر پاستا را برای بافتی عالی ورز دهد.

to mash [فعل]
اجرا کردن

به‌صورت پوره درآوردن

Ex: She mashed the bananas with a spoon to incorporate them into the pancake batter .

او موزها را با قاشق له کرد تا آنها را در خمیر پنکیک مخلوط کند.

to defrost [فعل]
اجرا کردن

یخ چیزی را آب کردن

Ex: Tomorrow , they will defrost the car windshield before driving .

فردا، آنها شیشه جلو ماشین را قبل از رانندگی یخ زدایی خواهند کرد.

to scramble [فعل]
اجرا کردن

هم‌زدن سفیده و زرده تخم‌مرغ

Ex: To prepare a hearty brunch , she chose to scramble eggs with spinach and feta cheese .

برای تهیه یک برانچ مقوی، او تصمیم گرفت تخم مرغ را با اسفناج و پنیر فتا هم بزند.

doggy bag [اسم]
اجرا کردن

ظرف یک‌بارمصرف (برای بردن اضافه‌غذا از رستوران)