واژگان سطح متوسط - اطلاعات شخصی و مراحل زندگی

در این درس، کلمات مربوط به داده‌های شخصی و مراحل زندگی، از تولد تا بزرگسالی، بررسی می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح متوسط
apodo [اسم]
اجرا کردن

اسم مستعار

Ex:

من دوست دارم با دوستانم از لقب‌های محبت‌آمیز استفاده کنم.

اجرا کردن

وضعیت تأهل

Ex:

گذرنامه شامل وضعیت تأهل می‌شود.

el viudo [اسم]
اجرا کردن

مرد بیوه

Ex:

ما به بیوه‌مرد در کارهای خانه کمک می‌کنیم.

la viuda [اسم]
اجرا کردن

بیوه

Ex:

او یک بیوه است که در روستا تنها زندگی می‌کند.

separado [صفت]
اجرا کردن

جداشده (زن و شوهر)

Ex:
اجرا کردن

وضعیت اشتغال

Ex:

وضعیت شغلی من پس از قرارداد جدید تغییر کرده است.

desempleado [صفت]
اجرا کردن

بیکار

Ex:

او پس از تعطیلی شرکت بیکار شد.

اجرا کردن

معلولیت

Ex:

ناتوانی می‌تواند قابل مشاهده یا نامرئی باشد.

el mellizo [اسم]
اجرا کردن

دوقلو

Ex:

دوقلوها در کلاس‌های مختلف هستند.

el gemelo [اسم]
اجرا کردن

دوقلو

Ex:

او دو دوقلو در خانواده‌اش دارد.

la infancia [اسم]
اجرا کردن

دوران کودکی

Ex:

او کودکی خود را در کشور دیگری گذراند.

crianza [اسم]
اجرا کردن

تربیت

Ex:

پرورش زودهنگام بر رشد عاطفی تأثیر می‌گذارد.

la niñez [اسم]
اجرا کردن

دوران کودکی

Ex:

آنها مطالعه می‌کنند که چگونه سلامت را در کودکی بهبود بخشند.

اجرا کردن

بلوغ

Ex:

نوجوانی زمانی برای یادگیری و رشد است.

la juventud [اسم]
اجرا کردن

جوانی

Ex:

جوانی آنا پر از ماجرا بود.

la madurez [اسم]
اجرا کردن

پختگی

Ex:

بلوغ فقط به سن بستگی ندارد.

adultez [اسم]
اجرا کردن

بزرگسالی

Ex:

بزرگسالی همیشه به معنای بلوغ کامل نیست.

اجرا کردن

میانسال

Ex:

بازیگر علیرغم میانسال بودن به کار خود ادامه می‌دهد.

vejez [اسم]
اجرا کردن

پیری

Ex:

او از پیری خود در کنار خانواده‌اش لذت می‌برد.

crecer [فعل]
اجرا کردن

رشد کردن

Ex:

گربه من خیلی سریع رشد می‌کند.

graduar [فعل]
اجرا کردن

فارغ التحصیل شدن

Ex:

آن‌ها پس از چهار سال تحصیل فارغ‌التحصیل شدند.

jubilar [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex:

او سال آینده بازنشسته خواهد شد.

nacer [فعل]
اجرا کردن

به دنیا آمدن

Ex:

او با لبخندی متولد شد که همه را شاد می‌کرد.

morir [فعل]
اجرا کردن

مردن

Ex:

قهرمان در حال محافظت از مردمش مُرد.