واژگان سطح متوسط - احساسات و واکنشها
در این درس، کلمات مربوط به احساسات و واکنشها بررسی میشوند، که احساسات و پاسخها را بیان میکنند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
estado de estar solo o sin compañía

تنهایی, انزوا
تنهایی حومه شهر به او آرامش میدهد.
que siente o expresa nostalgia por algo del pasado

دلتنگ
او در حالی که سفرهایش را به یاد میآورد نوستالژیک بود.
que no puede tomar decisiones con seguridad o confianza

نامطمئن, مردد
او در انتخاب لباس مردد به نظر رسید.
que ha perdido el ánimo, la motivación o la esperanza

مأیوس, دلسرد
بازیکنان پس از شکست دلسرد بودند.
que no tiene confianza en sí mismo o duda de sus capacidades

بیاعتمادبهنفس, نگران
او در مورد ظاهر فیزیکی خود مطمئن نیست.
que siente mucha emoción o alegría por algo

هیجانزده, مشتاق
من هیجانزده هستم که تو را ببینم.
que tiene esperanza o entusiasmo por algo que espera

امیدوار
من در مورد این پروژه هیجانزده هستم.
que muestra gran interés, pasión o entusiasmo por algo

پراشتیاق, پرشور
او با دریافت خبر با اشتیاق ظاهر شد.
que siente o muestra agradecimiento por algo recibido

قدردان, سپاسگزار
او برای هدیه سپاسگزار نشان داد.
que siente tristeza o desilusión porque algo no salió como esperaba

ناامید, مأیوس
احساس ناامیدی نکن، فرصت دیگری خواهد بود.
que siente miedo o se encuentra asustado

ترسیده, وحشتزده
گربه ترسیده به نظر میرسید وقتی یک غریبه آمد.
que se enoja con facilidad o tiene mal genio

زودجوش, تندخو
رئیس من عصبانی میشود وقتی گزارشها دیر میرسند.
que se siente contento o satisfecho con algo

راضی, خوشحال
او هنگام دریافت هدیه راضی نشان داد.
que siente sorpresa o admiración por algo inesperado o extraordinario

متحیر, متعجب
او با دیدن اثر هنری خود را شگفتزده نشان داد.
que tiene seguridad o confianza en sí mismo o en algo

بااعتمادبهنفس
او در طول ارائه مطمئن به نظر میرسید.
que tiene motivación, creatividad o entusiasmo para hacer algo

باانگیزه, علاقمند
او در کلاس هنر الهام گرفته بود.
que siente o muestra un estado de alegría intensa o entusiasmo

مسرور, خرسند، سرخوش
او با دریافت خبر خوب سرخوش بود.
que siente que un problema o dolor ha disminuido o desaparecido

آرامشده, تسکینیافته، خیال راحت
وقتی پزشکان رسیدند او آسوده خاطر بود.
que siente o expresa tristeza suave o nostalgia

محزون, اندوهگین
او پس از خواندن نامه ملانکولیک بود.