واژگان سطح متوسط - احساسات و واکنشها
در این درس، کلمات مربوط به احساسات و واکنشها بررسی میشوند، که احساسات و پاسخها را بیان میکنند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
estado de estar solo o sin compañía

تنهایی, انزوا
آهنگ درباره تنهایی قلب صحبت میکند.
que siente o expresa nostalgia por algo del pasado

دلتنگ
خاطرات خانواده او را نوستالژیک کرد.
que no puede tomar decisiones con seguridad o confianza

نامطمئن, مردد
او تا آخرین لحظه مردد باقی ماند.
que ha perdido el ánimo, la motivación o la esperanza

مأیوس, دلسرد
دلسرد نشو، همه چیز میتواند بهتر شود.
que no tiene confianza en sí mismo o duda de sus capacidades

بیاعتمادبهنفس, نگران
ناامنی میتواند بر روابط شخصی تأثیر بگذارد.
que siente mucha emoción o alegría por algo

هیجانزده, مشتاق
بچهها از هدایا هیجانزده هستند.
que tiene esperanza o entusiasmo por algo que espera

امیدوار
تیم هیجانزده از امکان برنده شدن است.
que muestra gran interés, pasión o entusiasmo por algo

پراشتیاق, پرشور
خوان یک بازیکن فوتبال پراشتیاق است.
que siente o muestra agradecimiento por algo recibido

قدردان, سپاسگزار
من همیشه برای فرصتهایی که دارم سپاسگزار هستم.
que siente tristeza o desilusión porque algo no salió como esperaba

ناامید, مأیوس
او پس از خواندن گزارش ناراحت به نظر رسید.
que siente miedo o se encuentra asustado

ترسیده, وحشتزده
او پس از تماشای فیلم ترسناک ترسو شد.
que se enoja con facilidad o tiene mal genio

زودجوش, تندخو
او شخصیتی زودرنج و سختکنترل دارد.
que se siente contento o satisfecho con algo

راضی, خوشحال
معلمان از پیشرفت دانشآموزان راضی هستند.
que siente sorpresa o admiración por algo inesperado o extraordinario

متحیر, متعجب
من شگفتزده هستم از اینکه چقدر یاد گرفتهای.
que tiene seguridad o confianza en sí mismo o en algo

بااعتمادبهنفس
من در مواجهه با این چالش جدید احساس مطمئن میکنم.
que tiene motivación, creatividad o entusiasmo para hacer algo

باانگیزه, علاقمند
فیلم او را الهامگرفته و مشتاق به آفرینش گذاشت.
que siente o muestra un estado de alegría intensa o entusiasmo

مسرور, خرسند، سرخوش
بچهها در پارک بازی میکردند سرخوش بودند.
que siente que un problema o dolor ha disminuido o desaparecido

آرامشده, تسکینیافته، خیال راحت
من از اینکه کار را تمام کردهام آسوده احساس میکنم.
que siente o expresa tristeza suave o nostalgia

محزون, اندوهگین
خاطرات قدیمی او را ملانکولیک کرد.