واژگان ضروری برای GRE - تصمیم گیری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تصمیم، مانند "وتو"، "کینه"، "سختگیر" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
اجرا کردن

مسئولیت

Ex: Transparency and accountability are crucial in preventing corruption .

شفافیت و پاسخگویی در پیشگیری از فساد حیاتی هستند.

acquittal [اسم]
اجرا کردن

تبرئه

Ex: The acquittal marked the end of a long legal battle for the accused , who maintained their innocence throughout the proceedings .

تبرئه پایان نبردی حقوقی طولانی برای متهم را نشان داد، کسی که در طول رسیدگی‌ها بر بی‌گناهی خود پافشاری کرد.

adjudicator [اسم]
اجرا کردن

قاضی

Ex: The adjudicator 's decision was accepted by both sides of the dispute .

تصمیم داور توسط هر دو طرف اختلاف پذیرفته شد.

volition [اسم]
اجرا کردن

اراده

Ex: The ability to vote is an exercise of one 's volition in a democratic society .

توانایی رای دادن، تمرین اراده فرد در یک جامعه دموکراتیک است.

veto [اسم]
اجرا کردن

وتو

Ex: The board exercised its veto over the budget proposal .
verdict [اسم]
اجرا کردن

تصمیم نهایی

Ex: She asked for their verdict on the new restaurant , eager to hear their opinions .

او نظر آنها را در مورد رستوران جدید پرسید، مشتاق شنیدن نظراتشان بود.

partiality [اسم]
اجرا کردن

تبعیض

Ex: Teachers should avoid partiality to ensure all students are treated equally .

معلمان باید از جانبداری اجتناب کنند تا همه دانش‌آموزان به طور برابر رفتار شوند.

leaning [اسم]
اجرا کردن

گرایش

Ex:

او به طراحی مینیمالیستی در پروژه‌های معماری خود تمایل دارد.

grudge [اسم]
اجرا کردن

کینه

Ex: The family feud had lasted for years , fueled by a long-standing grudge .

کشمکش خانوادگی سال‌ها ادامه داشت، با کینه‌ای دیرینه شعله‌ور می‌شد.

free will [اسم]
اجرا کردن

اختیار

Ex: The debate on free will often contrasts with deterministic views of human behavior .

بحث درباره اراده آزاد اغلب با دیدگاه‌های جبرگرایانه از رفتار انسان در تضاد است.

dilemma [اسم]
اجرا کردن

دوراهی

Ex: He found himself in a moral dilemma when he discovered his friend was cheating on an exam .

وقتی متوجه شد دوستش در امتحان تقلب می‌کند، خود را در یک معضل اخلاقی یافت.

اجرا کردن

تأمل کردن

Ex: It 's essential to deliberate the consequences of major financial decisions .

ضروری است که پیامدهای تصمیمات مالی بزرگ را مورد بحث قرار دهید.

اجرا کردن

تصمیم نهایی گرفتن

Ex: The couple took weeks to settle on a name for their newborn baby .

زوج چندین هفته وقت صرف کرد تا روی نامی برای نوزاد تازه متولد شده خود تصمیم بگیرد.

اجرا کردن

از کسی یا چیزی نفرت داشتن

Ex: I hope you do n't take against the city just because of one bad experience .

امیدوارم فقط به خاطر یک تجربه بد علیه شهر نگیرید.

unanimous [صفت]
اجرا کردن

متحد و موافق

Ex: The team gave a unanimous decision to adopt the new strategy .

تیم تصمیمی یک‌صدا برای اتخاذ استراتژی جدید گرفت.

اجرا کردن

خوب راجع به موضوعی فکر کردن

Ex: We should think over the consequences of our actions .

ما باید به عواقب اعمالمان به دقت فکر کنیم.

to put off [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex:

مراسم راه‌اندازی به دلیل مشکلات فنی به تعویق افتاد.

indecisive [صفت]
اجرا کردن

دودل

Ex: Her indecisive nature made it challenging for her to commit to any long-term plans .

طبیعت بی‌تصمیم او باعث شد که برای او تعهد به هر برنامه بلندمدتی چالش‌برانگیز باشد.

incisive [صفت]
اجرا کردن

تیزبین

Ex: The incisive CEO 's decisions have led the company to unprecedented success .

تصمیمات مدیرعامل تیزبین شرکت را به موفقیتی بی‌سابقه رسانده است.

finicky [صفت]
اجرا کردن

سختگیر

Ex:

او در مورد دمای اتاق سختگیر است، همیشه ترموستات را مطابق میل خود تنظیم می‌کند.

اجرا کردن

قید کردن

Ex: The trade agreement stipulates the terms and conditions for the exchange of goods between the two countries .

موافقتنامه تجاری مقرر می‌کند شرایط و ضوابط مبادله کالا بین دو کشور را.

rigorous [صفت]
اجرا کردن

سختگیرانه

Ex: His rigorous approach to research yielded groundbreaking results in the field of medicine .

رویکرد سختگیرانه او به تحقیق، نتایج انقلابی در زمینه پزشکی به همراه داشت.

adherence [اسم]
اجرا کردن

تبعیت

Ex: The project ’s progress relied on the team 's adherence to the project deadlines .

پیشرفت پروژه به پایبندی تیم به مهلت‌های پروژه وابسته بود.

اجرا کردن

پیش‌نیاز

Ex: An internship is a prerequisite for graduating from the business school .

کارآموزی یک پیش‌نیاز برای فارغ‌التحصیلی از مدرسه کسب‌وکار است.

advisory [صفت]
اجرا کردن

مشورت‌دهنده

Ex: The school counselor organized an advisory session to help students cope with stress and academic pressure .

مشاور مدرسه یک جلسه مشاوره‌ای ترتیب داد تا به دانش‌آموزان در مقابله با استرس و فشار تحصیلی کمک کند.

to act on [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن (به نصیحت و...)

Ex: To stay environmentally conscious , she decided to act on sustainable living practices .

برای حفظ آگاهی زیست‌محیطی، او تصمیم گرفت بر اساس شیوه‌های زندگی پایدار عمل کند.

to commend [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: Recognizing their commitment to sustainability and quality , I genuinely commend this eco-friendly brand to you for your next purchase .

با قدردانی از تعهد آنها به پایداری و کیفیت، من صمیمانه این برند سازگار با محیط زیست را برای خرید بعدی شما توصیه می‌کنم.

to heed [فعل]
اجرا کردن

اعتنا کردن

Ex: Drivers should always heed traffic signals to avoid accidents on the road .

رانندگان همیشه باید به سیگنال‌های ترافیکی توجه کنند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری شود.

اجرا کردن

کنایه زدن

Ex: The gossip columnist insinuated a romantic relationship between the two actors , sparking rumors without concrete evidence .

ستون‌نویس شایعات، یک رابطه عاشقانه بین دو بازیگر را اشاره کرد، و باعث شایعات بدون شواهد محکم شد.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

دال بر چیزی بودن

Ex: The thermometer indicates that the temperature is rising .
implicit [صفت]
اجرا کردن

ضمنی

Ex: The movie ’s implicit themes of love and loss resonated with the audience , even without being overtly stated .

تم‌های ضمنی عشق و از دست دادن فیلم با مخاطبان طنین انداز شد، حتی بدون اینکه صراحتاً بیان شود.

inadvisable [صفت]
اجرا کردن

دور از مصلحت

Ex: Eating raw chicken is highly inadvisable due to the risk of food poisoning .

خوردن مرغ خام به دلیل خطر مسمومیت غذایی بسیار نامناسب است.

اجرا کردن

پایه قرار دادن

Ex: Historians may postulate the motives behind historical figures ' actions based on available evidence .

تاریخ‌دانان ممکن است بر اساس شواهد موجود، انگیزه‌های پشت اقدامات چهره‌های تاریخی را فرض کنند.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: The audience 's enthusiastic response prompted the speaker to share more insights and stories during the presentation .

پاسخ مشتاقانه مخاطبان، سخنران را ترغیب کرد تا بینش‌ها و داستان‌های بیشتری در طول ارائه به اشتراک بگذارد.

to propound [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: The candidate propounded his vision for the future of the country during the campaign speech .

نامزد، دیدگاه خود را برای آینده کشور در سخنرانی کمپین مطرح کرد.

اجرا کردن

از پیش نشان دادن

Ex: The peaceful negotiations between the two nations prefigured a period of stability .

مذاکرات صلح‌آمیز بین دو ملت نشان‌دهنده دوره‌ای از ثبات بود.