واژگان ضروری برای GRE - تصمیمگیری
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تصمیم، مانند "وتو"، "کینه"، "سختگیر" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the fact of being responsible for what someone does and being able to explain the reasons

مسئولیت, پاسخگویی
مقامات عمومی باید پاسخگویی را نشان دهند تا اعتماد عمومی را حفظ کنند.
an official judgment in court of law that declares someone not guilty of the crime they were charged with

تبرئه
تبرئه برای بسیاری از ناظران تعجب آور بود، که بر اساس شواهد ارائه شده نتیجه متفاوتی را پیشبینی کرده بودند.
someone who makes a formal decision about who is right in an argument or dispute

قاضی, داور حقوقی
هر دو طرف پروندههای خود را برای حل و فصل به داور ارائه کردند.
the faculty to use free will and make decisions

اراده, خواست، اختیار
تصمیم سفر کاملاً از خواست خودش گرفته شد؛ هیچکس او را تحت فشار نگذاشت.
a vote or formal decision that prevents a proposal or measure from being approved

وتو, وتو
وتو شهردار توسط اکثریت دو سوم لغو شد.
an opinion given or a decision made after much consideration

تصمیم نهایی, نظر
حکم منتقدان درباره فیلم متفاوت بود، برخی از نوآوری آن تمجید کردند در حالی که دیگران آن را کمبود یافتند.
an unfair prejudice or bias toward an individual, group of people, etc.

تبعیض, سوگیری، جانبداری
جانبداری او از ایدههای دوستش در جلسه آشکار بود.
a tendency to believe in or favor something

گرایش, میل، تمایل
تمایلات سیاسی او در سخنرانیهای انتخاباتیاش آشکار بود.
a deep feeling of anger and dislike toward someone because of what they did in the past

کینه
علیرغم تلاشهای آنها برای آشتی، او نتوانست از کینه قدیمی دست بکشد.
the idea that human beings have the agency to decide independently without being controlled by any outside influences

اختیار, اراده آزاد
شخصیت در رمان با مفهوم اراده آزاد در مقابل سرنوشت دست و پنجه نرم میکند.
a situation that is difficult because a choice must be made between two or more options that are equally important

دوراهی, مخمصه
دکتر در یک دو راهی بود که آیا یک روش پرخطر را امتحان کند یا به درمان معمول پایبند باشد.
to think carefully about something and consider it before making a decision

تأمل کردن
او به طور منظم قبل از اتخاذ انتخابهای مهم زندگی تأمل میکند.
to decide something, after considering all possible alternatives

تصمیم نهایی گرفتن
تیم باید قبل از شروع مسابقه روی یک استراتژی تصمیم بگیرد.
to start to dislike someone or something

از کسی یا چیزی نفرت داشتن
از آن حادثه، او شروع به مخالفت کردن با ایده پروژههای تیمی کرد.
(of a group) fully in agreement on something

متحد و موافق, متّفقالقول، همرأی
پزشکان در تشخیص بیمار همعقیده بودند.
to consider a matter carefully before reaching a decision

خوب راجع به موضوعی فکر کردن
او به زمان نیاز دارد تا در مورد پذیرفتن دعوت فکر کند.
to postpone an appointment or arrangement

به تعویق انداختن, عقب انداختن
او به دلیل تعهدات شخصی، قرار را به هفته آینده موکول کرد.
(of a person) having difficulty making choices or decisions, often due to fear, lack of confidence, or overthinking

دودل, نامصمم
به دلیل بیتصمیمی در مورد مسیر شغلی خود، امیلی دائماً از دیگران راهنمایی میخواست، قادر به اعتماد به قضاوت خود نبود.
capable of quickly grasping complex topics and offer clear and insightful perspectives

تیزبین, نافذ
در تحلیل تیزبین خود، او با مهارت از پیچیدگیهای موضوع عبور میکند و بر جنبههای اساسی که دیگران ممکن است نادیده بگیرند، نور میافکند.
(of a person) overly particular about small details, making one challenging to please

سختگیر, ایرادگیر
او در مورد تمیزی خیلی سختگیر است، اصرار دارد که هر سطحی را تا زمانی که برق بزند بسابد.
to specify that something needs to be done or how it should be done, especially as part of an agreement

قید کردن, مشخص کردن
قرارداد اجاره مقرر میکند که هیچ حیوان خانگیای در آپارتمان مجاز نیست.
(of a rule, process, etc.) strictly followed or applied

سختگیرانه, سفتوسخت
شرکت از یک فرآیند کنترل کیفیت سختگیرانه پیروی میکند تا قابلیت اطمینان محصول را تضمین کند.
the fact of complying with a command, order, impulse, etc. or following someone's rules and beliefs

تبعیت, پیروی
موفقیت تیم به دلیل پایبندی آنها به رژیم تمرینی بود.
something that is required as a precondition for something else following

پیشنیاز, پیششرط
گواهی واکسیناسیون یک پیشنیاز برای ثبتنام در مدرسه است.
aiming to provide advice and suggestions

مشورتدهنده, مشورتی
دفتر هواشناسی یک هشدار صادر کرد که ساکنان را از نزدیک شدن یک طوفان آگاه میسازد.
to adjust one's actions or behavior based on specific information, ideas, or advice

عمل کردن (به نصیحت و...)
to speak positively about someone or something and suggest their suitability

تأیید کردن
منقد غذایی رستوران را به خاطر آشپزی نوآورانه و خدمات توجهبرانگیزش به خوانندگان توصیه کرد.
to be attentive to advice or a warning

اعتنا کردن, توجه کردن
او به نشانههای هشدار توجه نکرد و در نهایت در جنگل گم شد.
to suggest something in an indirect manner

کنایه زدن, اشاره غیر مستقیم کردن
سیاستمدار به طور استراتژیک اشاره کرد به ارتباط بین رقیب خود و یک معامله تجاری جنجالی، که باعث تردید در صداقت رقیب شد.
to show, point out, or suggest the existence, presence, or nature of something

دال بر چیزی بودن, نشانه چیزی بودن
نمودار یک روند در فروش را نشان میدهد.
suggesting something without directly stating it

ضمنی, تلویحی، غیرصریح
not recommended to do based on the particular situation

دور از مصلحت, نادرست
نامناسب خواهد بود که قبل از جمعآوری اطلاعات بیشتر، رئیستان را به صورت عمومی روبرو کنید.
to suggest or assume the existence or truth of something as a basis for reasoning, discussion, or belief

پایه قرار دادن, مبنا قرار دادن، فرض کردن
قبل از انجام تحقیق، محقق باید فرضیههای کلیدی را که تحقیق را هدایت میکنند، مطرح میکرد.
to encourage someone to do or say something

ترغیب کردن, قانع کردن
to put an idea, proposition, theory, etc. forward for further consideration

مطرح کردن, پیشنهاد کردن، مطرح کردن، ارائه دادن
فیلسوف مجموعهای از پرسشها را مطرح کرد تا باورهای رایج زمانهاش را به چالش بکشد.
to perceive something as a sign that indicates the occurrence of something good or evil

از پیش نشان دادن
بازخورد مثبت کاربران اولیه به نظر میرسید که موفقیت نرمافزار جدید را پیشبینی میکند.
