واژگان ضروری برای GRE - توصیف ظاهر
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ظاهر، مانند "تنومند"، "چاق"، "جذابیت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
(of a person) standing or sitting with a straight back

راست, ایستاده
ایستادن صاف او آموزش باله اش را فاش کرد.
to bend the upper side of the body forward and make a rounded back

قوز کردن (هنگام نشستن)
در هوای سرد، او به طور غریزی خم شد تا گرما را حفظ کند، دستهایش در جیبهایش پنهان بود.
having quick and skillful movements

چالاک
انگشتان چالاک او به سرعت روی کلیدهای پیانو حرکت میکردند و موسیقی زیبایی تولید میکردند.
slowly and without much energy, sometimes in an attractive way

خرامان, با بیحالی
گربه به آرامی در آفتاب کش آمد، از گرمای آن لذت میبرد.
quick and light in movement or action

فرز چابک
او چابکی پاهایش را در زمین رقص نشان داد.
moving slowly or in an awkward way because of being heavy

سلانه و سنگین
او یک هیکل دست و پا چلفتی داشت، قاب بزرگش درگاه را پر میکرد.
moving in a way that is awkward and not smooth

دست و پاچلفتی
گلدان از دستانش به طور ناشیانه لیز خورد و روی زمین خرد شد.
to adopt a drooping, slumped, or lazy posture

خم شدن
کارگر خسته تکیه داد به دیوار.
slender, flexible, and graceful in movement

چستوچالاک
علیرغم سنش، او با یوگا و رقص یک اندام چابک را حفظ کرد.
slender and flexible, able to bend or move smoothly and with elegance

منعطف
قاب منعطف او به او اجازه داد تا حرکات پیچیده یوگا را تسلط یابد.
straight, with an upright position

ایستاده, راست
تیرهای فولادی عمودی قاب آسمانخراش را تقویت کردند.
bad-tempered, gloomy, and usually silent

عبوس, کجخلق
نوجوان ترشرو روی صندلی خود قوز کرد و در جلسه خانوادگی به والدینش خیره شد.
to show a facial expression that signifies shame or pain

چهره در هم کشیدن
او از درد تیز در مچ پایش پس از پیچ خوردن روی سنگفرش ناهموار چهره درهم کشید.
to curl the lip in a contemptuous smile, showing scorn or disdain

پوزخند زدن, ریشخند زدن
او به او تبسم تحقیرآمیز زد، لبش در تحقیر پیچ خورد.
to smile joyfully in an obvious way

تا بناگوش لبخند زدن
پدر و مادر مغرور لبخند میزدند در حالی که تماشا میکردند فرزندشان روی صحنه جایزه بگیرد.
to look with eyes half-opened when hit by light, or as a sign of suspicion, etc.

چشم ریز کردن, زیر چشمی نگاه کردن
کارآگاه به شکل ناآشنا در کوچه کم نور چشمهایش را تنگ کرد.
someone's face or facial expression

صورت, چهره
او در طول بحران چهره آرامی داشت و دیگران را آرام میکرد.
the natural color and appearance of someone's skin, especially the face

رنگ پوست, رنگورو
او رنگ چهره بینقصی داشت، با پوستی صاف و شفاف.
to twist our face in an ugly way because of pain, strong dislike, etc., or when trying to be funny

چهره درهم کشیدن
او نتوانست از درهم کشیدن چهره خودداری کند وقتی لباس وحشتناکی را که دوستش پوشیده بود دید.
to smile widely in a way that displays the teeth

لبخند زدن (به نحوی که دندانها نمایان شود)
شوخیهای کمدین تمام مخاطبان را در طول اجرا لبخند زد.
to give a half-smile, often displaying satisfaction, superiority, or amusement

پوزخند زدن
شرور فیلم لبخند رضایتمندانه زد در حالی که نقشه شیطانیاش در حال آشکار شدن بود.
to become red in the face, especially as a result of shyness or shame

سرخ شدن
دختر جوان شروع به سرخ شدن کرد وقتی معشوقه اش با او صحبت کرد.
to look or stare at someone angrily

اخموتخم کردن, با خشم نگاه کردن
او به همسایههای پرسر و صدایی که شبها او را بیدار نگه میداشتند خشمگین نگاه کرد.
(of a person) slightly fat and heavy

تنومند, قویهیکل
(of a woman) small in an attractive way

ظریف, باریکاندام
علیرغم کوچک بودن جثهاش، او هر کجا که میرفت اعتماد به نفس و زیبایی از خود ساطع میکرد.
(especially of a man) having a short but quite solid figure with thick muscles

قدکوتاه ولی چارشانه
علیرغم قدش، او هیکلی تنومند داشت که در زمین فوتبال او را متمایز میکرد.
(of a person) physically strong with well-developed muscles

عضلهای
بازوهای قوی و شانههای پهن او به قدرت فیزیکی که داشت اشاره میکرد.
excessively overweight or obese

چاق, فربه
علیرغم ظاهر چاق خود، با چابکی شگفتانگیزی حرکت میکرد.
(of a person) having a pleasantly rounded and slightly full-bodied appearance

چاق, فربه
having a lean and muscular physique, characterized by strength and agility

عضلهای, پر
بازوها و پاهای قوی و عضلانی او شاهد سالهایی بود که به عنوان شناگر رقابتی تمرین میکرد.
the quality of attracting someone by being fascinating and glamorous

جاذبه, کشش، گیرایی
جذابیت غریبه مرموز او را نزدیکتر کشید.
(of a woman) having large breasts, wide hips and a narrow waist

با اندام برجسته, خوشفرم
علیرغم فشار اجتماعی برای لاغر بودن، او با اعتماد به نفس بدن خوشاندام خود را پذیرفت.
sexually attractive and very seductive

از نظر جنسی جذاب
بازیگر به خاطر جذابیت وسوسهانگیز خود معروف بود و در هر صحنه تماشاگران را مسحور میکرد.
(of a person or their clothing) lacking style, elegance, or fashionable appeal

شلخته و ازمدافتاده
کتابدار بیقواره به ندرت کمد لباس محافظهکارانهاش را عوض میکرد.
extremely attractive and pleasing

دلربا, مسحورکننده، فوقالعاده زیبا
منظره از قله کوه کاملاً مسحورکننده بود، با خورشیدی که در افق غروب میکرد.
(of a man's face) having strong, well-defined, and attractive features

جذاب (مرد), زیبا
چهره خشن او باعث میشد در جمع متمایز شود.
(of a man's face) not having been shaved for a long time

با ریش بلند, اصلاحنکرده
بازیگر برای نقش خود به عنوان یک مرد کوهستانی زمخت، ریشی ژولیده داشت.
(of a woman's body) curvy and attractive with full breasts and wide hips

(زن) خوشاندام و شهوتبرانگیز
علیرغم ایدهآلهای اجتماعی، او با اعتماد به نفس و غرور بدن حجیم خود را پذیرفت.
having a naturally dark face or complexion

سبزه, سیهچرده
او پوستی گندمی داشت، با پوست زیتونی و موهای تیره.
