واژگان ضروری برای GRE - توصیف ظاهر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ظاهر، مانند "تنومند"، "چاق"، "جذابیت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
upright [صفت]
اجرا کردن

راست

Ex: She maintained an upright posture during the meditation session .

او در طول جلسه مدیتیشن وضعیت صاف خود را حفظ کرد.

to hunch [فعل]
اجرا کردن

قوز کردن (هنگام نشستن)

Ex: Observing the approaching predator , the rabbit hunched in the grass , trying to go unnoticed .

با مشاهده شکارچی نزدیک شونده، خرگوش در علف خم شد، تلاش کرد تا دیده نشود.

deft [صفت]
اجرا کردن

چالاک

Ex: The artist painted with deft strokes , capturing the essence of the landscape .

هنرمند با ضربه‌های ماهرانه نقاشی کرد، جوهره منظره را به تصویر کشید.

languidly [قید]
اجرا کردن

خرامان

Ex: He nodded languidly , clearly tired after a long day at work .

او به آرامی سر تکان داد، واضح بود که بعد از یک روز طولانی کار خسته است.

nimble [صفت]
اجرا کردن

فرز چابک

Ex: The nimble athlete easily evaded tackles on the field .

ورزشکار چالاک به راحتی از تکل‌ها در زمین فرار کرد.

lumbering [صفت]
اجرا کردن

سلانه و سنگین

Ex:

علیرغم اندازه‌اش، حرکات سنگین او به طرز شگفت‌انگیزی ملایم بود.

ungainly [صفت]
اجرا کردن

دست و پاچلفتی

Ex:

کودک نوپا قدم‌های لرزان و ناشیانه در سراسر اتاق برداشت.

to slouch [فعل]
اجرا کردن

خم شدن

Ex: The teenager slouched down the street , hands in his pockets , lost in thought .
lithe [صفت]
اجرا کردن

چست‌وچالاک

Ex: His lithe form made him a natural at martial arts , where agility was key .

فرم چابک او او را در هنرهای رزمی که چابکی کلید بود، طبیعی کرد.

supple [صفت]
اجرا کردن

منعطف

Ex: He admired the supple curve of the willow branches .

او از منحنی نرم شاخه‌های بید تحسین کرد.

erect [صفت]
اجرا کردن

ایستاده

Ex: The erect sundial cast no shadow at midday .

ساعت آفتابی عمودی در ظهر سایه‌ای نداشت.

sullen [صفت]
اجرا کردن

عبوس

Ex: The skies were dark and sullen , mirroring the mood of the people gathered for the funeral .

آسمان تاریک و عبوس بود، که حال و هوای مردم جمع شده برای تشییع جنازه را منعکس می‌کرد.

to wince [فعل]
اجرا کردن

چهره در هم کشیدن

Ex: The actor winced as the director criticized his performance in front of the entire cast .

بازیگر چهره درهم کشید زمانی که کارگردان عملکرد او را در مقابل تمام بازیگران انتقاد کرد.

to sneer [فعل]
اجرا کردن

پوزخند زدن

Ex: He sneered in self-satisfaction after proving everyone wrong .

او پس از اثبات اشتباه همه با رضایت از خود لبخند تحقیرآمیزی زد.

to beam [فعل]
اجرا کردن

تا بناگوش لبخند زدن

Ex: The beamed with joy as they walked down the aisle hand in hand .

آن‌ها با خوشحالی می‌درخشیدند در حالی که دست در دست هم در راهرو راه می‌رفتند.

to squint [فعل]
اجرا کردن

چشم ریز کردن

Ex: The child squinted while trying to read the small text on the distant sign .

کودک در حالی که سعی می‌کرد متن کوچک روی تابلو دور را بخواند، چشم‌هایش را تنگ کرد.

countenance [اسم]
اجرا کردن

صورت

Ex: His countenance brightened when he saw his long-lost friend approaching .

چهره او زمانی که دوست گمشده قدیمی خود را دید که نزدیک می‌شود، روشن شد.

complexion [اسم]
اجرا کردن

رنگ پوست

Ex: The cold weather had left her complexion pale and dull .

هوای سرد چهره او را رنگ پریده و کدر کرده بود.

to grimace [فعل]
اجرا کردن

چهره درهم کشیدن

Ex: The child grimaced in pain as the doctor examined his injured arm .

کودک از درد چهره در هم کشید در حالی که پزشک بازوی آسیب دیده او را معاینه می‌کرد.

to grin [فعل]
اجرا کردن

لبخند زدن (به نحوی که دندان‌ها نمایان شود)

Ex: The mischievous child grinned after playing a prank on his sibling .

بچه شیطان پس از بازی کردن یک شوخی با خواهر یا برادرش لبخند زد.

to smirk [فعل]
اجرا کردن

پوزخند زدن

Ex:

با شنیدن نظر طعنه‌آمیز، او نتوانست از لبخند رضایت‌آمیز خودداری کند.

to blush [فعل]
اجرا کردن

سرخ شدن

Ex:

تعریف رئیسش او را از غرور سرخ کرد.

to glower [فعل]
اجرا کردن

اخم‌وتخم کردن

Ex: She glowered in frustration when her computer froze again .

او از ناامیدی نگاهی خشمگین انداخت وقتی کامپیوترش دوباره یخ زد.

stout [صفت]
اجرا کردن

تنومند

Ex: She waddled down the street , her stout figure swaying from side to side with each step .

او در خیابان راه می‌رفت، اندام تنومند او با هر قدم از این سو به آن سو تاب می‌خورد.

petite [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The model 's petite build made her a natural fit for runway shows featuring high-fashion designs .

ساختار کوچک مدل، او را به گزینه‌ای طبیعی برای نمایش‌های مد با طراحی‌های لوکس تبدیل کرد.

stocky [صفت]
اجرا کردن

قدکوتاه ولی چارشانه

Ex: His stocky frame made it difficult to find clothes that fit well off the rack .

قاب تنومند او پیدا کردن لباس‌هایی که مستقیماً از قفسه به خوبی اندازه شوند را دشوار می‌کرد.

brawny [صفت]
اجرا کردن

عضله‌ای

Ex: Despite his brawny appearance , he had a gentle demeanor and a kind heart .

علیرغم ظاهر عضلانی او، او رفتاری ملایم و قلبی مهربان داشت.

corpulent [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: His corpulent stature made it difficult for him to navigate through crowded spaces .

هیکل چاق او حرکت در فضاهای شلوغ را برایش دشوار می‌کرد.

plump [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Despite her advancing years , she remained plump and cheerful , with a zest for life that was infectious .

علیرغم سال‌های پیشرفته‌اش، او تپل و شاد باقی ماند، با اشتیاقی به زندگی که مسری بود.

sinewy [صفت]
اجرا کردن

عضله‌ای

Ex:

عضلات رگه‌دار شیر هنگام آماده شدن برای جهیدن به سوی شکارش منقبض شد، که قدرت و چابکی آن را به نمایش گذاشت.

allure [اسم]
اجرا کردن

جاذبه

Ex: The allure of fame and fortune attracted many aspiring actors to Hollywood .

جذابیت شهرت و ثروت بسیاری از بازیگران مشتاق را به هالیوود کشاند.

curvaceous [صفت]
اجرا کردن

با اندام برجسته

Ex: Her curvaceous silhouette was accentuated by the form-fitting gown she wore .

سیلوئت خوشاندام او با گونی که پوشیده بود برجسته تر شده بود.

luscious [صفت]
اجرا کردن

از نظر جنسی جذاب

Ex: Her luscious lips were painted a vibrant red , drawing attention to her smile .

لبان‌های آبدار او با رنگی قرمز روشن آرایش شده بود، توجه را به لبخندش جلب می‌کرد.

dowdy [صفت]
اجرا کردن

شلخته و ازمدافتاده

Ex: The dowdy student tried to blend into the background .
ravishing [صفت]
اجرا کردن

دلربا

Ex:

باغ پر از گل‌های دلربا بود، گلبرگ‌های نرم و خوشبوی آن‌ها در شبنم صبحگاهی.

rugged [صفت]
اجرا کردن

جذاب (مرد)

Ex: The magazine praised his rugged charm .
scruffy [صفت]
اجرا کردن

با ریش بلند

Ex: The young man 's scruffy chin contrasted sharply with his neatly styled hair .

چانه ژولیده مرد جوان به شدت با موهای مرتب او تضاد داشت.

voluptuous [صفت]
اجرا کردن

(زن) خوش‌اندام و شهوت‌برانگیز

Ex: The voluptuous dancer moved with grace and allure , mesmerizing the audience with her performance .

رقاصه خوشاندام با ظرافت و جذابیت حرکت کرد و با اجرایش تماشاگران را مسحور کرد.

swarthy [صفت]
اجرا کردن

سبزه

Ex: The character in the novel was described as swarthy , with piercing eyes .

شخصیت در رمان به عنوان گندمگون، با چشمان نافذ توصیف شد.

blemish [اسم]
اجرا کردن

نقص

Ex: The antique table had a few blemishes on its surface from years of use .

میز عتیقه چند لکه روی سطح خود از سال‌ها استفاده داشت.

callus [اسم]
اجرا کردن

پینه

Ex: The gardener 's hands had calluses from digging and planting in the soil .

دست‌های باغبان از کندن و کاشتن در خاک پینه بسته بود.