واژگان ضروری برای GRE - زبان و ابزارهای ادبی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره زبان، مانند "locative"، "neuter"، "irony" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
dialect [اسم]
اجرا کردن

گویش

Ex: African American Vernacular English ( AAVE ) is a dialect spoken primarily by African American communities in the United States , characterized by distinctive grammar , vocabulary , and intonation patterns .

انگلیسی عامیانه آفریقایی-آمریکایی (AAVE) یک گویش است که عمدتاً توسط جوامع آفریقایی-آمریکایی در ایالات متحده صحبت می‌شود و با دستور زبان، واژگان و الگوهای آهنگ گفتار متمایز مشخص می‌شود.

syntax [اسم]
اجرا کردن

نحو (زبان‌شناسی)

Ex: The syntax of English typically follows a subject-verb-object order , but this structure can vary significantly across different languages .

نحو انگلیسی معمولاً از ترتیب فاعل-فعل-مفعول پیروی می‌کند، اما این ساختار می‌تواند در زبان‌های مختلف به طور قابل توجهی متفاوت باشد.

declension [اسم]
اجرا کردن

صرف (زبان‌شناسی)

Ex: Studying the declension patterns of Russian nouns can be challenging for language learners due to the extensive variations in endings .

مطالعه الگوهای صرف اسم‌های روسی می‌تواند برای زبان‌آموزان به دلیل تنوع گسترده در پایان‌ها چالش‌برانگیز باشد.

inflection [اسم]
اجرا کردن

تصریف (دستورزبان)

Ex: Inflection can change the meaning of a word significantly .

تصریف می‌تواند معنای یک واژه را به طور قابل توجهی تغییر دهد.

اجرا کردن

صرف کردن (دستورزبان)

Ex: In Spanish class , we learned how to conjugate regular verbs in the present tense .

در کلاس اسپانیایی، یاد گرفتیم که چگونه افعال منظم را در زمان حال صرف کنیم.

inversion [اسم]
اجرا کردن

وارونه‌سازی (زبان‌شناسی)

Ex: " Gone are the days of summer " is an example of inversion for emphasis .

"Gone are the days of summer" نمونه‌ای از وارونگی برای تأکید است.

accusative [اسم]
اجرا کردن

حالت مفعولی (دستورزبان)

Ex: Students learned to identify the accusative in various Latin sentences .

دانش‌آموزان یاد گرفتند که مفعولی را در جملات مختلف لاتین شناسایی کنند.

vocative [اسم]
اجرا کردن

حالت ندا (دستورزبان)

Ex: The use of the vocative in dialogue can add a personal touch to the narrative .

استفاده از حالت ندا در گفتگو می‌تواند به روایت حالتی شخصی ببخشد.

genitive [صفت]
اجرا کردن

اضافه (دستورزبان)

Ex: She asked for clarification on the genitive usage in compound nouns .

او در مورد استفاده از حالت مضاف‌الیه در اسم‌های مرکب توضیح خواست.

subjunctive [اسم]
اجرا کردن

افعال فرعی (دستور زبان)

Ex: Students practiced using the subjunctive to express wishes and hypothetical situations .

دانش‌آموزان از شرطی برای بیان آرزوها و موقعیت‌های فرضی استفاده کردند.

ablative [اسم]
اجرا کردن

مفعول‌به (دستور زبان)

Ex: Students often struggle to understand the different uses of the ablative in classical texts .

دانش‌آموزان اغلب در درک کاربردهای مختلف حالت مفعولی در متون کلاسیک مشکل دارند.

locative [اسم]
اجرا کردن

حالت اندری (دستورزبان)

Ex:

سانسکریت از مکانی برای نشان دادن مکان استفاده می‌کند، مانند "grame" به معنای "در روستا".

predicative [صفت]
اجرا کردن

گزاره‌ای

Ex: The predicative phrase " a good student " describes her academic performance .

عبارت مسندی "یک دانش‌آموز خوب" عملکرد تحصیلی او را توصیف می‌کند.

nominative [اسم]
اجرا کردن

فاعلی (دستور زبان)

Ex:

درک حالت‌های اسم، از جمله نهادی، دقت دستوری را بهبود می‌بخشد.

attributive [صفت]
اجرا کردن

وصفی (دستورزبان)

Ex:

درک جایگاه صفات در ساختار جمله مهم است.

indicative [اسم]
اجرا کردن

وجه اخباری

Ex:

حالت اخباری در یونانی بیانگر ادعاها یا پرسش‌های بدون شک است.

اجرا کردن

کلمه پرسشی (دستورزبان)

Ex: The teacher encouraged students to practice using interrogatives in their dialogues .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا از کلمات پرسشی در گفتگوهای خود استفاده کنند.

neuter [اسم]
اجرا کردن

خنثی (دستورزبان)

Ex:

خنثی در زبان‌های هندواروپایی می‌تواند اشیا یا مفاهیم باشد.

affix [اسم]
اجرا کردن

وند (دستورزبان)

Ex: The teacher explained the function of affixes in various languages .

معلم عملکرد پسوندها را در زبان‌های مختلف توضیح داد.

اجرا کردن

واج‌آرایی

Ex: Writers use alliteration to enhance the mood and tone of their writing .

نویسندگان از تکرار آوایی برای تقویت حال و هوای نوشته‌های خود استفاده می‌کنند.

irony [اسم]
اجرا کردن

وارونه‌گویی

Ex: The comedian ’s irony added humor to his harsh social commentary .

طنز کمدین به تفسیر اجتماعی تند او طنز اضافه کرد.

allusion [اسم]
اجرا کردن

تلمیح

Ex: The movie was filled with allusions to classic films , creating a rich tapestry of references for cinema buffs to enjoy .

فیلم پر بود از اشارات به فیلم‌های کلاسیک، که یک تابلوی غنی از ارجاعات را برای دوستداران سینما ایجاد کرد تا لذت ببرند.

satire [اسم]
اجرا کردن

طنز

Ex: The play used satire to critique the shallowness of modern consumer culture .

نمایش از هجو برای نقد سطحی‌نگری فرهنگ مصرف‌گرایی مدرن استفاده کرد.

euphemism [اسم]
اجرا کردن

حسن تعبیر

Ex: Companies often use the euphemism ' downsizing ' instead of ' layoffs ' to describe the process of reducing their workforce .

شرکت‌ها اغلب از کنایه 'کاهش اندازه' به جای 'اخراج' برای توصیف فرآیند کاهش نیروی کار خود استفاده می‌کنند.

analogy [اسم]
اجرا کردن

آنالوژی (زبان‌شناسی)

Ex: Using analogy , she created the word " brang " to describe a past action , following the pattern of " ring " and " rang . "

با استفاده از قیاس، او کلمه "brang" را برای توصیف یک عمل گذشته ایجاد کرد، که از الگوی "ring" و "rang" پیروی می‌کند.

coherent [صفت]
اجرا کردن

فصیح

Ex: A coherent person can present complex ideas in a simple way .

یک فرد منسجم می‌تواند ایده‌های پیچیده را به روشی ساده ارائه دهد.

etymology [اسم]
اجرا کردن

ریشه‌شناسی (واژگان)

Ex: Etymology sheds light on cultural exchanges and historical influences on language .

ریشه‌شناسی به تبادلات فرهنگی و تأثیرات تاریخی بر زبان نور می‌تاباند.

اجرا کردن

ناگویا

Ex: Inarticulate protests often fail to convey the depth of public dissatisfaction .

اعتراضات نامفهوم اغلب در انتقال عمق نارضایتی عمومی شکست می‌خورند.

tautology [اسم]
اجرا کردن

همان‌گویی (معنی‌شناسی)

Ex: An example of tautology is the phrase " free gift , " where the word " gift " inherently implies that it is free .

نمونه‌ای از تکرار مکرر عبارت "هدیه رایگان" است، که در آن کلمه "هدیه" ذاتاً به این معنی است که رایگان است.

pragmatics [اسم]
اجرا کردن

کاربردشناسی (زبان‌شناسی)

Ex: Language learners benefit from studying pragmatics to use language appropriately in various situations .

زبان‌آموزان از مطالعه عملگرایی بهره می‌برند تا زبان را به طور مناسب در موقعیت‌های مختلف استفاده کنند.

phonetics [اسم]
اجرا کردن

آواشناسی (زبان‌شناسی)

Ex: In phonetics , the study of articulatory phonetics focuses on how speech sounds are physically produced by the human vocal tract .

در آواشناسی، مطالعه آواشناسی تولیدی بر چگونگی تولید فیزیکی اصوات گفتاری توسط دستگاه صوتی انسان تمرکز دارد.

phoneme [اسم]
اجرا کردن

واج (آواشناسی)

Ex: Identifying phonemes is crucial for understanding the sound system of a language and its phonological rules .

شناسایی واج‌ها برای درک سیستم صوتی یک زبان و قوانین آوایی آن حیاتی است.

morpheme [اسم]
اجرا کردن

تکواژ (زبان‌شناسی)

Ex: Morphemes can be free , like " book , " or bound , like the suffix " -ed " which indicates past tense .

تکواژها می‌توانند آزاد باشند، مانند "کتاب"، یا وابسته، مانند پسوند "-ed" که زمان گذشته را نشان می‌دهد.

lexeme [اسم]
اجرا کردن

تک‌واژه (زبان‌شناسی)

Ex: The lexeme " go " encompasses various forms such as " went , " " going , " and " goes , " each conveying different aspects of the verb 's meaning .

واژک "رفتن" شامل شکل‌های مختلفی مانند "رفت"، "می‌رود" و "رفته" می‌شود که هر کدام جنبه‌های مختلفی از معنای فعل را منتقل می‌کنند.

allophone [اسم]
اجرا کردن

واج‌گونه (آواشناسی)

Ex: Allophones can differ in their articulation but do not change the meaning of a word .

آلوفون‌ها می‌توانند در تلفظ متفاوت باشند اما معنای کلمه را تغییر نمی‌دهند.

ellipsis [اسم]
اجرا کردن

حذف به قرینه

Ex: The use of ellipsis in poetry creates suspense or ambiguity for the reader .

استفاده از حذف در شعر برای خواننده تعلیق یا ابهام ایجاد می‌کند.

homonym [اسم]
اجرا کردن

هم‌نام (زبان‌شناسی)

Ex: " Lead " and " lead " are the same homonym , but one refers to a soft metal , and the other means to guide or direct .

همنام و 'سرب' یک همنام هستند، اما یکی به یک فلز نرم اشاره دارد و دیگری به معنای هدایت یا راهنمایی است.

homophone [اسم]
اجرا کردن

هم‌آوا

Ex: " Seas " and " sees " are homophones , even though they refer to different things .

"Seas" و "sees" همآوا هستند، هرچند به چیزهای متفاوتی اشاره می‌کنند.

diphthong [اسم]
اجرا کردن

واکه مرکب

Ex: Understanding diphthongs helps in mastering pronunciation in foreign languages .

درک دوواکه به تسلط بر تلفظ در زبان‌های خارجی کمک می‌کند.

اجرا کردن

استفاده از نام‌آوا

Ex: Children 's literature frequently uses onomatopoeia to engage young readers .

ادبیات کودکان اغلب از آواگری برای جذب خوانندگان جوان استفاده می‌کند.