واژگان ضروری برای GRE - فرم‌ها و سبک‌های هنر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد هنر، مانند "سرامیک"، "تابلو"، "باتیک" و غیره را که برای آزمون GRE لازم است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
embroidery [اسم]
اجرا کردن

گلدوزی

Ex: The traditional folk costume featured elaborate embroidery , showcasing the rich cultural heritage of the region .

لباس محلی سنتی دارای سوزن‌دوزی پیچیده‌ای بود که میراث فرهنگی غنی منطقه را به نمایش می‌گذاشت.

calligraphy [اسم]
اجرا کردن

خوش‌نویسی

Ex: Learning calligraphy requires patience and a steady hand to achieve beautiful script .

یادگیری خوشنویسی به صبر و دستی ثابت برای دستیابی به خط زیبا نیاز دارد.

carving [اسم]
اجرا کردن

کنده‌کاری

Ex: He specialized in soapstone carving , using simple tools to create detailed sculptures .

او در حکاکی سنگ صابون تخصص داشت، با استفاده از ابزارهای ساده مجسمه‌های دقیقی می‌ساخت.

engraving [اسم]
اجرا کردن

حکاکی

Ex: The wedding invitation was adorned with elegant floral engravings , adding a touch of sophistication to the stationary .

دعوتنامه عروسی با حکاکی‌های گل‌دار ظریف تزئین شده بود، که به کاغذها جلوه‌ای از ظرافت می‌بخشید.

ceramics [اسم]
اجرا کردن

سفالگری

Ex: The ceramics workshop offered classes on glazing techniques to enhance pottery finishes .

کارگاه سرامیک کلاس‌هایی در مورد تکنیک‌های لعاب‌کاری برای بهبود پرداخت‌های سفالگری ارائه می‌داد.

origami [اسم]
اجرا کردن

اوریگامی

Ex:

اوریگامی از تا کردن ساده کاغذ به طراحی‌های پیچیده و اصول ریاضی تکامل یافته است.

portraiture [اسم]
اجرا کردن

رخساره‌پردازی

Ex: Portraiture is the art of capturing people 's likenesses through painting or photography .

پرتره‌نگاری هنر ثبت شباهت‌های افراد از طریق نقاشی یا عکاسی است.

tapestry [اسم]
اجرا کردن

پرده‌ نگارین

Ex: The living room was decorated with a vibrant tapestry featuring geometric patterns .

اتاق نشیمن با یک تاپستری پرنقش و نگار با طرح‌های هندسی تزیین شده بود.

collage [اسم]
اجرا کردن

کلاژ

Ex: The artist 's abstract collage featured torn paper and bold strokes of paint .

کلاژ انتزاعی هنرمند شامل کاغذ پاره و ضربه‌های جسورانه رنگ بود.

mural [اسم]
اجرا کردن

نقاشی دیواری

Ex: The graffiti artist gained recognition for their striking murals that appeared overnight on city walls , sparking conversations about urban art .

هنرمند گرافیتی به خاطر نقاشی‌های دیواری چشمگیرش که یک شبه روی دیوارهای شهر ظاهر شدند، مورد توجه قرار گرفت و گفتگوهایی درباره هنر شهری برانگیخت.

tableau [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌های زنده

Ex: At the art gallery , visitors marveled at a tableau inspired by Greek mythology , featuring gods and goddesses lounging on Mount Olympus amidst swirling clouds and golden light .

در گالری هنری، بازدیدکنندگان از یک تابلو الهام‌گرفته از اساطیر یونانی شگفت‌زده شدند، که خدایان و الهه‌ها را در حال استراحت بر کوه المپ در میان ابرهای چرخان و نور طلایی به تصویر می‌کشید.

still life [اسم]
اجرا کردن

نقاشی طبیعت بی‌جان

Ex: He practiced sketching still life compositions to improve his understanding of form , proportion , and perspective .

او طراحی ترکیب‌بندی‌های طبیعت بی‌جان را تمرین کرد تا درک خود از فرم، تناسب و پرسپکتیو را بهبود بخشد.

surrealism [اسم]
اجرا کردن

فراواقع‌گرایی

Ex: Surrealism emerged in the early 20th century as artists and writers sought to break free from conventional logic and explore the irrational and unconscious mind .

سوررئالیسم در اوایل قرن بیستم ظهور کرد زمانی که هنرمندان و نویسندگان به دنبال رهایی از منطق متعارف و کاوش در ذهن غیرمنطقی و ناخودآگاه بودند.

symbolism [اسم]
اجرا کردن

نمادگرایی

Ex: The artist embraced symbolism to explore emotions and spiritual themes in their paintings .

هنرمند نمادگرایی را برای کاوش در احساسات و مضامین معنوی در نقاشی‌هایش پذیرفت.

abstract [صفت]
اجرا کردن

انتزاعی (هنر)

Ex: The film incorporated abstract imagery and surreal elements to convey the protagonist 's inner emotional journey .

فیلم از تصاویر انتزاعی و عناصر سوررئال برای انتقال سفر عاطفی درونی شخصیت اصلی استفاده کرد.

Baroque [اسم]
اجرا کردن

سبک باروک

Ex:

مجسمه‌سازی باروک، با حالت‌های پویا و حرکات بیانگر خود، به مرمر و برنز حیاتی همراه با احساس حرکت و سرزندگی بخشید.

batik [اسم]
اجرا کردن

چاپ کلاقه‌ای

Ex: Students in the workshop practiced the delicate art of batik , learning to create intricate patterns .

دانش‌آموزان در کارگاه هنر ظریف باتیک را تمرین کردند، یاد گرفتند که الگوهای پیچیده ایجاد کنند.

classicism [اسم]
اجرا کردن

هنر کلاسیک

Ex: Scholars study classicism to understand its influence on cultural movements and artistic expression .

محققان کلاسیسیسم را مطالعه می‌کنند تا تأثیر آن بر جنبش‌های فرهنگی و بیان هنری را درک کنند.

silhouette [اسم]
اجرا کردن

سایه‌نما

Ex: His collection of silhouette drawings featured portraits of historical figures , each meticulously crafted to highlight their distinctive profiles .

مجموعه‌ی او از نقاشی‌های سیلوئت شامل پرتره‌هایی از چهره‌های تاریخی بود که هر یک با دقت طراحی شده‌اند تا پروفایل متمایزشان را برجسته کنند.

charcoal [اسم]
اجرا کردن

سیاه‌قلم

Ex: Charcoal allows for bold , dramatic contrasts in artwork .

زغال امکان ایجاد تضادهای جسورانه و دراماتیک را در آثار هنری فراهم می‌کند.

crayon [اسم]
اجرا کردن

مدادشمعی

Ex: The child scribbled on the paper with a blue crayon .

کودک با یک مداد شمعی آبی روی کاغذ خط خطی کرد.

mannerism [اسم]
اجرا کردن

شیوه‌گرایی

Ex: Art historians continue to debate the significance of mannerism in the broader context of art history , with some viewing it as a transitional phase between the Renaissance and Baroque periods .

تاریخ‌دانان هنر همچنان در مورد اهمیت مانی‌ریسم در چارچوب گسترده‌تر تاریخ هنر بحث می‌کنند، برخی آن را به عنوان یک مرحله انتقالی بین دوره‌های رنسانس و باروک می‌بینند.

figurative [صفت]
اجرا کردن

فیگوراتیو (هنر)

Ex: The artist is known for her vivid , figurative depictions of wildlife .

این هنرمند به خاطر تصاویر زنده و فیگوراتیو خود از حیات وحش شناخته شده است.

minimalism [اسم]
اجرا کردن

کمینه‌گرایی

Ex: Her home decor reflects a commitment to minimalism .

دکوراسیون خانه او نشان دهنده تعهد به مینیمالیسم است.

اجرا کردن

مرور آثار

Ex:

بازنگری شامل طرح‌های اولیه و شاهکارهای اخیر او بود.

perspective [اسم]
اجرا کردن

ژرفانمایی (هنر)

Ex: Renaissance artists mastered perspective to bring their scenes to life .

هنرمندان رنسانس بر پرسپکتیو تسلط یافتند تا صحنه‌های خود را زنده کنند.

palette [اسم]
اجرا کردن

پالت نقاشی

Ex: He cleaned his palette between painting sessions , scraping off dried paint to prepare it for new color mixtures .

او بین جلسات نقاشی پالت خود را تمیز کرد، رنگ خشک شده را تراشید تا آن را برای مخلوط‌های رنگی جدید آماده کند.

pigment [اسم]
اجرا کردن

رنگدانه

Ex: Blue pigment was rare and highly valued in ancient times .

رنگدانه آبی در دوران باستان نادر و بسیار ارزشمند بود.

muse [اسم]
اجرا کردن

منبع الهام

Ex: History became his muse , fueling his passion for painting scenes from different eras .

تاریخ به موسی او تبدیل شد، که اشتیاق او را برای نقاشی صحنه‌هایی از دوران‌های مختلف تقویت کرد.

likeness [اسم]
اجرا کردن

پرتره

Ex: The family commissioned a portrait artist to paint their daughter 's likeness .

خانواده به یک نقاش پرتره سفارش داد تا شباهت دخترشان را نقاشی کند.

patron [اسم]
اجرا کردن

حامی مالی

Ex: The renowned artist was fortunate to have a wealthy patron who provided financial backing for their upcoming exhibition , ensuring its successful realization .

هنرمند مشهور خوش‌شانس بود که یک حامی ثروتمند داشت که پشتیبانی مالی برای نمایشگاه آینده‌اش فراهم کرد و تحقق موفقیت‌آمیز آن را تضمین نمود.

curator [اسم]
اجرا کردن

موزه‌دار

Ex: As a curator , he oversees the acquisition and cataloging of new artworks for the museum .

به عنوان کیوریتور، او بر خرید و فهرست‌بندی آثار هنری جدید برای موزه نظارت می‌کند.

harmony [اسم]
اجرا کردن

هماهنگی

Ex: Her interior design showcased a harmony of textures , combining smooth surfaces with tactile fabrics .

طراحی داخلی او یک هماهنگی از بافت‌ها را به نمایش گذاشت، که سطوح صاف را با پارچه‌های لمسی ترکیب می‌کرد.

impasto [اسم]
اجرا کردن

ایمپاستو

Ex: The art critic praised the artist 's mastery of impasto , noting how the thick application of paint added depth and vitality to the still-life composition .

منتقد هنری بر تسلط هنرمند به تکنیک ایمپاستو تأکید کرد و اشاره کرد که چگونه کاربرد ضخیم رنگ، عمق و حیات را به ترکیب طبیعت بی‌جان افزوده است.

icon [اسم]
اجرا کردن

تمثال (دین)

Ex: The icon of Christ Pantocrator adorned the central dome of the Byzantine church .

آیکون مسیح پانتوکراتور گنبد مرکزی کلیسای بیزانس را آراسته بود.

bust [اسم]
اجرا کردن

سردیس

Ex: The sculptor captured the politician 's likeness perfectly in the clay bust , emphasizing his strong features and determined gaze .

مجسمه‌ساز شباهت سیاستمدار را در نیمتنه گلی به طور کامل به تصویر کشید، با تأکید بر ویژگی‌های قوی و نگاه مصمم او.

to sculpt [فعل]
اجرا کردن

پیکرتراشی کردن

Ex: He sculpted a metal sculpture using welding techniques and shaping tools .

او با استفاده از تکنیک‌های جوشکاری و ابزارهای شکل‌دهی، یک مجسمه فلزی حکاکی کرد.

restoration [اسم]
اجرا کردن

مرمت

Ex: The restoration of the vintage car included replacing worn-out parts and repainting it to match the original factory color .

مرمت ماشین قدیمی شامل تعویض قطعات فرسوده و رنگ آمیزی مجدد آن برای مطابقت با رنگ اصلی کارخانه بود.

shading [اسم]
اجرا کردن

سایه‌روشن

Ex: The shading on the mountainside gave the landscape a sense of depth and perspective .

سایه‌زنی روی دامنه کوه به منظره احساس عمق و چشم‌انداز داد.

magnum opus [اسم]
اجرا کردن

شاهکار

Ex: As a painter , he spent decades perfecting his craft , but it was his sprawling mural on the city 's museum that was regarded as his magnum opus .

به عنوان یک نقاش، او دهه‌ها را صرف تکمیل هنر خود کرد، اما نقاشی دیواری گسترده‌اش روی موزه شهر بود که به عنوان شاهکار او در نظر گرفته شد.

pottery [اسم]
اجرا کردن

سفالگری

Ex: Pottery involves molding and firing clay to create durable kitchenware .

سفالگری شامل شکل‌دهی و پختن خاک رس برای ایجاد ظروف آشپزخانه بادوام است.

taxidermy [اسم]
اجرا کردن

تاکسیدرمی

Ex: The taxidermy class taught students the meticulous process of preserving animals .

کلاس تاکسیدرمی به دانش‌آموزان فرآیند دقیق حفظ حیوانات را آموزش داد.

handicraft [اسم]
اجرا کردن

صنایع‌دستی

Ex: Traditional handicrafts like basket weaving are passed down through generations .

صنایع دستی سنتی مانند بافت سبد از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.