واژگان ضروری برای GRE - پشت صحنه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره درام، مانند "تک گویی"، "احیاء"، "بالکن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
اجرا کردن

تئاتر غیرحرفه‌ای

Ex: They attended a performance of " The Importance of Being Earnest " at the community theater and were impressed by the caliber of acting and production .

آن‌ها در یک اجرای "اهمیت ارنست بودن" در تئاتر جامعه شرکت کردند و از سطح بازیگری و تولید تحت تأثیر قرار گرفتند.

ad lib [اسم]
اجرا کردن

دیالوگ فی‌البداهه

Ex: The director encouraged the cast to experiment with ad libs during rehearsals , hoping to discover fresh and authentic moments to enhance the play .

کارگردان بازیگران را تشویق کرد تا در طول تمرین‌ها با بداهه‌گویی آزمایش کنند، به امید کشف لحظه‌های تازه و اصیل برای بهبود نمایش.

اجرا کردن

کمدی رفتارها

Ex: " Metropolitan " humorously portrays New York City socialites in a comedy of manners setting .

Metropolitan به طنز، افراد جامعه نیویورک را در قالب کمدی اخلاقی به تصویر می‌کشد.

montage [اسم]
اجرا کردن

مونتاژ

Ex: In the movie montage , the character trained hard to prepare for the championship .

در مونتاژ فیلم، شخصیت سخت تمرین کرد تا برای قهرمانی آماده شود.

premiere [اسم]
اجرا کردن

شب اکران

Ex: The theater was packed for the premiere of the Broadway musical , with critics and theatergoers alike eager to witness the production .

تئاتر برای اولین نمایش موزیکال برادوی پر بود، با منتقدان و تئاتردوستان به یک اندازه مشتاق برای دیدن تولید.

melodrama [اسم]
اجرا کردن

ملودرام

Ex: The movie descended into melodrama in the final act , with characters delivering over-the-top speeches and indulging in exaggerated emotional outbursts .
matinee [اسم]
اجرا کردن

اجرای بعدازظهر

Ex: The film 's success was partly attributed to its innovative use of matinee .

موفقیت فیلم تا حدی به استفاده نوآورانه از نمایش های بعدازظهر نسبت داده شد.

اجرا کردن

پایان نمایش و قدردانی از تماشاچیان

Ex: After the curtain call , the cast and crew gathered backstage to celebrate the successful conclusion of the show 's run with hugs , laughter , and perhaps a few tears .

پس از فراخوان پرده، بازیگران و عوامل در پشت صحنه جمع شدند تا پایان موفقیت‌آمیز اجرای نمایش را با آغوش، خنده و شاید چند قطره اشک جشن بگیرند.

اجرا کردن

به‌صورت فیلم‌ یا تئاتر در آوردن (کتاب یا داستان)

Ex: The playwright took creative liberties to dramatize the historical event , bringing it to life on stage .

نمایشنامه‌نویس آزادی‌های خلاقانه‌ای برای نمایشی کردن رویداد تاریخی گرفت و آن را روی صحنه زنده کرد.

surtitle [اسم]
اجرا کردن

زیرنویس نمایش

Ex: The surtitles were clear and easy to read , even from the back rows of the theater .

زیرنویس‌ها واضح و آسان برای خواندن بودند، حتی از ردیف‌های عقب تئاتر.

soliloquy [اسم]
اجرا کردن

تک‌گویی (تئاتر)

Ex: In the midst of turmoil , the protagonist delivered a powerful soliloquy , grappling with conflicting emotions and existential questions .

در میان آشوب، شخصیت اصلی یک تک‌گویی قدرتمند ارائه داد، در حالی که با احساسات متضاد و سوالات وجودی دست و پنجه نرم می‌کرد.

اجرا کردن

شرح صحنه (در فیلم‌نامه)

Ex: The stage direction advised the actor to pause for dramatic effect before delivering the punchline .

دستور صحنه به بازیگر توصیه کرد برای اثر دراماتیک قبل از گفتن جمله طنز مکث کند.

revival [اسم]
اجرا کردن

اجرای مجدد (یک اثر قدیمی)

Ex: The actor landed a lead role in the revival of the cult classic " Little Shop of Horrors . "

بازیگر نقش اصلی در احیای کلاسیک کالت "Little Shop of Horrors" را به دست آورد.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

یاد‌آوری کردن

Ex: The stage manager was ready to prompt any actor who needed assistance with their dialogue during the live performance .

مدیر صحنه آماده بود تا به هر بازیگری که در طول اجرای زنده به کمک در دیالوگ خود نیاز داشت نشانه بدهد.

to enact [فعل]
اجرا کردن

ایفای نقش کردن

Ex: They are currently enacting scenes from a famous play in drama class .

آنها در حال حاضر در کلاس نمایش صحنه‌هایی از یک نمایش معروف را اجرا می‌کنند.

اجرا کردن

برداشت

Ex: The dancer 's interpretation of the choreography was both graceful and powerful , conveying a range of emotions through movement .

تفسیر رقصنده از رقص‌آرایی هم زیبا و هم قدرتمند بود، که طیفی از احساسات را از طریق حرکت منتقل می‌کرد.

to overact [فعل]
اجرا کردن

در ایفای نقش افراط کردن

Ex: Critics have noticed that he has overacted in previous roles .

منتقدان متوجه شده‌اند که او در نقش‌های قبلی زیادی بازی کرده است.

to miscast [فعل]
اجرا کردن

بازیگر نامناسبی را برای یک نقش انتخاب کردن

Ex: Critics argued that the director miscast the romantic lead , resulting in a lack of on-screen chemistry .

منتقدان استدلال کردند که کارگردان نقش اصلی عاشقانه را به اشتباه انتخاب کرد، که منجر به عدم وجود شیمی روی صفحه شد.

اجرا کردن

فیلم‌نامه‌خوانی

Ex: After the read-through , the production team discussed logistical details and finalized plans for rehearsals , set design , and costume fittings .

پس از خوانش اولیه، تیم تولید جزئیات لجستیکی را مورد بحث قرار داد و برنامه‌های تمرین، طراحی صحنه و تناسب لباس را نهایی کرد.

to put on [فعل]
اجرا کردن

به صحنه آوردن

Ex:

باشگاه تئاتر می‌خواهد قبل از پایان سال یک نمایش دیگر اجرا کند.

rehearsal [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The theater director scheduled additional rehearsals to address timing issues in the comedy .

کارگردان تئاتر تمرینات اضافی را برای حل مشکلات زمان‌بندی در کمدی برنامه‌ریزی کرد.

to portray [فعل]
اجرا کردن

ایفای نقش کردن

Ex: He was chosen to portray the iconic historical figure in the epic biopic , showcasing his versatility as an actor .

او برای بازی کردن نقش چهره تاریخی نمادین در فیلم زندگینامه حماسی انتخاب شد، که نشان دهنده تنوع او به عنوان یک بازیگر است.

adaptation [اسم]
اجرا کردن

اقتباس (فیلم، کتاب و...)

Ex: The adaptation remained faithful to the original stage play , preserving its timeless themes and dialogue .

اقتباس به نمایش صحنه‌ای اصلی وفادار ماند و تم‌ها و دیالوگ‌های جاودانه آن را حفظ کرد.

اجرا کردن

کارگردان هنری

Ex: As the art director of the advertising agency , he leads a team of designers and illustrators to create captivating campaigns for clients .

به عنوان کارگردان هنری آژانس تبلیغاتی، او تیمی از طراحان و تصویرگران را رهبری می‌کند تا کمپین‌های جذابی برای مشتریان ایجاد کند.

dramatist [اسم]
اجرا کردن

نمایشنامه‌نویس

Ex: The theater company invited a talented dramatist to write an original script for their upcoming production .

شرکت تئاتر یک نمایشنامه‌نویس بااستعداد را برای نوشتن فیلمنامه‌ای اصلی برای تولید آینده‌شان دعوت کرد.

balcony [اسم]
اجرا کردن

بالکن

Ex: Attendees in the balcony applauded enthusiastically at the end of the play .

تماشاگران در بالکن در پایان نمایش با اشتیاق کف زدند.

offstage [صفت]
اجرا کردن

پشت صحنه

Ex:

تغییر لباس پشت صحنه بازیگر به سرعت توسط تیم لباس‌داری انجام شد.

set piece [اسم]
اجرا کردن

سکانس ویژه

Ex: The minimalist set piece , consisting of little more than a single chair and a spotlight , emphasized the intimacy and intensity of the dramatic monologue .

ست پیس مینیمالیستی، که شامل کمی بیشتر از یک صندلی و یک نورافکن بود، بر صمیمیت و شدت مونولوگ دراماتیک تأکید کرد.

blockbuster [اسم]
اجرا کردن

(فیلم، کتاب و غیره) بسیار پرفروش

Ex:

تور کنسرت یک موفقیت بلوکباستر بود، که استادیوم‌ها را در سراسر کشور به فروش کامل رساند.

اجرا کردن

فیلم‌برداری

Ex: Critics praised the film 's cinematography for its use of light and shadow to enhance the narrative .

منتقدان سینماتوگرافی فیلم را به خاطر استفاده از نور و سایه برای تقویت روایت تحسین کردند.

اجرا کردن

(فیلم، تئاتر و غیره) تاریخی

Ex: He starred in several costume dramas portraying historical figures from different epochs .

او در چندین درام تاریخی بازی کرد که شخصیت‌های تاریخی از دوره‌های مختلف را به تصویر می‌کشید.

credit [اسم]
اجرا کردن

تیتراژ پایانی

Ex:

آن‌ها تا انتهای فیلم ماندند تا تیتراژ را بخوانند و از مشارکت همه قدردانی کنند.

اجرا کردن

داستانی کردن

Ex: The playwright fictionalized the political intrigue of the era in his latest play .

نمایشنامه‌نویس در آخرین نمایش خود، دسیسه‌های سیاسی آن دوران را داستانی کرد.

film noir [اسم]
اجرا کردن

ژانر نوآر

Ex: This film noir tells the story of a detective who investigates the murder of a beautiful woman , only to find himself drawn into a web of obsession and deception .

این فیلم نوآر داستان یک کارآگاه را روایت می‌کند که قتل یک زن زیبا را بررسی می‌کند، فقط تا خود را در تار و پود وسواس و فریب بیابد.

fourth wall [اسم]
اجرا کردن

دیوار چهارم (در تئاتر)

Ex: By shattering the fourth wall , the comedian created a sense of immediacy and connection with the audience , drawing them into the comedic experience as active participants .

با شکستن دیوار چهارم، کمدین احساسی از بی‌واسطگی و ارتباط با مخاطب ایجاد کرد، آن‌ها را به عنوان شرکت‌کنندگان فعال به تجربه کمدی کشید.

اجرا کردن

میان‌پرده

Ex: During the intermission , patrons enjoyed refreshments in the theater lobby .

در طول میان‌پرده، تماشاگران از تنقلات در لابی تئاتر لذت بردند.

interlude [اسم]
اجرا کردن

میان‌پرده

Ex: The interlude in the movie served as a transition to a new storyline .

میان‌پرده در فیلم به عنوان گذار به یک داستان جدید عمل کرد.

epilogue [اسم]
اجرا کردن

نطق ختامی (نمایش)

Ex: The epilogue invited the audience to reflect on the events of the play .
understudy [اسم]
اجرا کردن

بازیگر ذخیره

Ex: She diligently prepared as the understudy for the protagonist in the upcoming play .

او به عنوان جایگزین نقش اصلی در نمایش آینده با دقت آماده شد.

telefilm [اسم]
اجرا کردن

فیلم تلویزیونی

Ex: The telefilm 's production budget allowed for stunning visual effects and elaborate sets .

بودجه تولید فیلم تلویزیونی امکان جلوه‌های بصری خیره‌کننده و صحنه‌های پیچیده را فراهم کرد.