واژگان ضروری برای GRE - باورها و دیدگاه‌های جهانی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تصمیم، مانند "بحث کردن"، "مطابقت داشتن"، "ادعا"، و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
unanimity [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: The council achieved unanimity in approving the new budget .

شورا به اتفاق آرا در تصویب بودجه جدید دست یافت.

to advocate [فعل]
اجرا کردن

طرفداری کردن

Ex: The doctor continues to advocate for healthier lifestyles to prevent chronic diseases .

پزشک به حمایت از سبک‌های زندگی سالم‌تر برای پیشگیری از بیماری‌های مزمن ادامه می‌دهد.

to confute [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The team is confuting the opposing viewpoint .

تیم در حال رد دیدگاه مخالف است.

to bias [فعل]
اجرا کردن

دست‌کاری کردن

Ex: The teacher tried not to bias her students ' opinions by presenting a balanced view of the topic .

معلم سعی کرد با ارائه دیدگاهی متعادل از موضوع، نظرات دانش‌آموزان خود را تحت تأثیر قرار ندهد.

altercation [اسم]
اجرا کردن

مجادله

Ex: The altercation at the protest led to several arrests by the police .

درگیری در اعتراض منجر به چندین دستگیری توسط پلیس شد.

اجرا کردن

پیش‌فرض

Ex: Their discussion was built on the presupposition that technology always advances society .

بحث آنها بر اساس پیش‌فرضی بود که فناوری همیشه جامعه را پیشرفت می‌دهد.

اجرا کردن

مطابقت داشتن

Ex:

یافته‌های مطالعه با تحقیقات قبلی در مورد این موضوع همخوانی دارد.

اجرا کردن

موضوع دعوا

Ex: The decision to implement new policies became the bone of contention between the management and the employees , sparking protests in the workplace .
adversary [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The chess player studied his adversary ’s strategies before the tournament .

بازیکن شطرنج قبل از مسابقه استراتژی‌های حریف خود را مطالعه کرد.

to bicker [فعل]
اجرا کردن

بگومگو کردن سر موضوعات کم‌اهمیت

Ex: Team members started to bicker during the project , arguing about small details and slowing down progress .

اعضای تیم در طول پروژه شروع به مشاجره کردند، در مورد جزئیات کوچک بحث کردند و پیشرفت را کند کردند.

ammunition [اسم]
اجرا کردن

آتو

Ex: The politician used recent economic data as ammunition against his opponent 's policies .

سیاستمدار از داده‌های اقتصادی اخیر به عنوان تسلیحات علیه سیاست‌های حریف خود استفاده کرد.

concurrence [اسم]
اجرا کردن

هماهنگی

Ex: The committee 's concurrence was necessary for the budget approval .

موافقت کمیته برای تصویب بودجه ضروری بود.

approbation [اسم]
اجرا کردن

موافقت

Ex: The project received the board 's approbation after thorough review .

پروژه پس از بررسی دقیق، تأیید هیئت مدیره را دریافت کرد.

to conform [فعل]
اجرا کردن

همرنگ جماعت شدن

Ex:

هنرمند به سختی می‌توانست به تکنیک‌های متعارف آموزش داده شده در مدرسه هنر تطابق پیدا کند.

to assent [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: In a democratic process , citizens assented by casting their votes in favor of the proposed legislation .

در یک فرآیند دموکراتیک، شهروندان با رای دادن به نفع قانون پیشنهادی موافقت کردند.

assertion [اسم]
اجرا کردن

ادعا

Ex: She challenged the professor 's assertion with evidence from her own studies .

او ادعای استاد را با شواهدی از مطالعات خودش به چالش کشید.

avowal [اسم]
اجرا کردن

اذعان

Ex: The avowal of his intentions in the letter clarified his position on the matter .

اقرار به نیاتش در نامه موضع او را در این مورد روشن کرد.

conformity [اسم]
اجرا کردن

انطباق

Ex: The school promotes conformity to its academic standards and ethical guidelines .

مدرسه انطباق با استانداردهای علمی و دستورالعمل‌های اخلاقی خود را ترویج می‌کند.

contention [اسم]
اجرا کردن

نزاع

Ex:

اختلاف نظر زمانی پیش آمد که قوانین جدید بدون مشورت با کارکنان معرفی شدند.

deadlock [اسم]
اجرا کردن

وضعیت بدون راه‌حل

Ex: The mediation failed to resolve the deadlock between the two rival companies .

میانجی‌گری نتوانست بن‌بست بین دو شرکت رقیب را حل کند.

to differ [فعل]
اجرا کردن

اختلاف‌نظر داشتن

Ex: It 's natural for people to differ in their political views based on their experiences .

طبیعی است که مردم بر اساس تجربیاتشان در دیدگاه‌های سیاسی متفاوت باشند.

dissent [اسم]
اجرا کردن

اختلاف‌نظر

Ex: He expressed his dissent by voting against the motion .
dissident [اسم]
اجرا کردن

فرد مخالف

Ex: The dissident 's writings challenged the government 's control and sparked controversy .

نوشته‌های مخالف کنترل دولت را به چالش کشید و جنجال برانگیخت.

to diverge [فعل]
اجرا کردن

مغایرت داشتن

Ex: In the family meeting , it was apparent that the siblings ' perspectives would diverge regarding the inheritance distribution .

در جلسه خانواده، مشخص بود که دیدگاه‌های خواهر و برادرها در مورد تقسیم ارث متفاوت خواهد بود.

dogma [اسم]
اجرا کردن

اصول جزمی

Ex: Critics argued that the company 's dogma stifled creativity and innovation .

منتقدان استدلال کردند که دگم شرکت خلاقیت و نوآوری را خفه می‌کند.

اجرا کردن

برون‌یابی

Ex: Her extrapolation of the data led to a bold prediction .

برون‌یابی داده‌های او به یک پیش‌بینی جسورانه منجر شد.

feud [اسم]
اجرا کردن

خصومت

Ex: The long-standing feud between the two families finally reached a resolution .

کشمکش دیرینه بین دو خانواده در نهایت به حل و فصل رسید.

schism [اسم]
اجرا کردن

تفرقه

Ex: The schism among the activists hampered their efforts to achieve a common goal .

تفرقه در میان فعالان، تلاش‌های آنان را برای دستیابی به یک هدف مشترک مختل کرد.

heresy [اسم]
اجرا کردن

any opinion or belief that conflicts with the official or widely accepted position

Ex: Advocating for radical economic reforms was treated as heresy in the conservative party .
to plead [فعل]
اجرا کردن

بهانه آوردن

Ex: The petitioner pleaded undue influence , alleging that the defendant coerced him into signing the contract under duress .

شاکی استناد کرد به نفوذ ناروا، ادعا کرد که خوانده او را تحت اجبار به امضای قرارداد وادار کرده است.

anodyne [صفت]
اجرا کردن

ملایم

Ex: The magazine article was anodyne , steering clear of any contentious subjects .

مقاله مجله بی‌ضرر بود و از هر موضوع بحث‌برانگیزی دوری می‌کرد.

اجرا کردن

متناقض

Ex: Her emotions seemed contradictory laughing one minute and crying the next .

احساسات او متناقض به نظر می‌رسید—یک دقیقه می‌خندید و دقیقه بعد گریه می‌کرد.

declamatory [صفت]
اجرا کردن

پرحرارت

Ex: The professor 's declamatory tone emphasized the importance of the historical event .

تن بیانی استاد بر اهمیت رویداد تاریخی تأکید کرد.

اجرا کردن

بی‌چون‌وچرا

Ex: Their commitment to the cause was incontestable , evident in their tireless efforts .

تعهد آنها به این هدف غیرقابل انکار بود، که در تلاش‌های خستگی‌ناپذیرشان آشکار بود.

dialectical [صفت]
اجرا کردن

جدلی

Ex: The Socratic dialogues exemplify the dialectical process of questioning and probing for deeper insights .

گفتگوهای سقراطی نمونه‌ای از فرآیند دیالکتیکی پرسش و کاوش برای بینش‌های عمیق‌تر است.

evangelical [صفت]
اجرا کردن

پرشوروحرارت

Ex: Her evangelical commitment to the cause made her a passionate campaigner .

تعهد انجیلی او به این موضوع، او را به یک مبارز پرشور تبدیل کرد.

disposed [صفت]
اجرا کردن

مایل

Ex: After the meeting he felt disposed to help with the follow-up work .

بعد از جلسه، او احساس کرد که متمایل به کمک در کار پیگیری است.

polemic [صفت]
اجرا کردن

مجادله‌آمیز

Ex: The professor 's polemic analysis critiqued the latest social trends .

تحلیل مناظره‌ای استاد آخرین گرایش‌های اجتماعی را نقد کرد.

vociferous [صفت]
اجرا کردن

با صدای بلند (نظر خود را اعلام کردن)

Ex: The politician was known for his vociferous speeches , rallying supporters with his impassioned rhetoric .

سیاستمدار به خاطر سخنرانی‌های پر سر و صدای خود شناخته شده بود، که با سخنان پرشور خود هواداران را گرد هم می‌آورد.

to sustain [فعل]
اجرا کردن

پشتیبانی کردن

Ex: The study 's results helped sustain the professor 's hypothesis on human behavior .

نتایج مطالعه به حفظ فرضیه استاد در مورد رفتار انسان کمک کرد.

to scorn [فعل]
اجرا کردن

تحقیر کردن

Ex: I scorn hypocrisy and value authenticity and sincerity in others .

من تحقیر می‌کنم ریاکاری را و صداقت و خلوص را در دیگران ارزش می‌گذارم.