واژگان ضروری برای GRE - زود خوب شو!

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد بیماری، مانند "بیوپسی"، "بانداژ"، "پماد" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex:

تیم نجات از دارت آرام‌بخش برای آرام کردن خرس قبل از جابجایی استفاده کرد.

anesthesia [اسم]
اجرا کردن

بیهوشی

Ex:

پس از دریافت بی‌حسی موضعی، او احساس بی‌حسی کرد اما در طول کار دندانپزشکی هوشیار باقی ماند.

biopsy [اسم]
اجرا کردن

بافت‌برداری

Ex: The pathologist analyzed the biopsy specimen and confirmed the presence of inflammatory cells consistent with rheumatoid arthritis .

پاتولوژیست نمونه بیوپسی را تجزیه و تحلیل کرد و وجود سلول‌های التهابی مطابق با آرتریت روماتوئید را تأیید کرد.

catheter [اسم]
اجرا کردن

کاتتر

Ex: Complications such as infection or blockage can occur with prolonged catheter use .

عوارضی مانند عفونت یا انسداد می‌تواند با استفاده طولانی مدت از سوند رخ دهد.

اجرا کردن

متخصص کایروپراکتیک

Ex: Many athletes rely on chiropractors to help them recover from injuries and optimize their performance through personalized treatment plans .

بسیاری از ورزشکاران به کایروپراکتورها تکیه می‌کنند تا به آنها در بهبودی از آسیب‌ها و بهینه‌سازی عملکردشان از طریق برنامه‌های درمانی شخصی‌سازی شده کمک کنند.

diagnosis [اسم]
اجرا کردن

تشخیص پزشکی

Ex: The technician made a diagnosis of the equipment malfunction .

تکنسین یک تشخیص از خرابی تجهیزات انجام داد.

اجرا کردن

مرخص کردن (بیمار)

Ex: The patient was discharged against medical advice due to their insistence on continuing treatment at home .

بیمار برخلاف توصیه پزشکی ترخیص شد به دلیل اصرار او بر ادامه درمان در خانه.

to dress [فعل]
اجرا کردن

پانسمان کردن

Ex: The doctor demonstrated to the first aid class how to properly dress a wound .

پزشک به کلاس کمک‌های اولیه نشان داد که چگونه زخم را به درستی پانسمان کند.

geriatric [صفت]
اجرا کردن

pertaining to the medical care or study of the elderly

Ex: The clinic offers geriatric physiotherapy to help seniors regain mobility .
to immunize [فعل]
اجرا کردن

مصون ساختن (از طریق واکسن)

Ex: During the campaign , volunteers tirelessly immunized thousands of people in remote villages .

در طول این کمپین، داوطلبان بی‌وقفه هزاران نفر را در روستاهای دورافتاده واکسینه کردند.

intravenous [صفت]
اجرا کردن

وریدی

Ex: The emergency team set up an intravenous line to stabilize the injured person .

تیم اورژانس یک خط داخل وریدی برای تثبیت وضعیت فرد مصدوم برقرار کرد.

ointment [اسم]
اجرا کردن

پماد

Ex: The burn victim received a specialized ointment to promote healing and reduce scarring .

قربانی سوختگی یک پماد تخصصی برای تسریع بهبودی و کاهش جای زخم دریافت کرد.

outpatient [اسم]
اجرا کردن

بیمار سرپایی

Ex: Outpatients often benefit from shorter wait times compared to those admitted for inpatient care in hospitals .

بیماران سرپایی اغلب از زمان انتظار کوتاه‌تری نسبت به کسانی که برای مراقبت بیمارستانی بستری می‌شوند، بهره‌مند می‌شوند.

اجرا کردن

بدون‌نسخه

Ex:

مکمل‌های بدون نسخه اغلب در فروشگاه‌های مواد غذایی سالم قابل خرید هستند.

اجرا کردن

دارویی

Ex:

سازمان غذا و دارو (FDA) ایمنی و اثربخشی محصولات دارویی را تنظیم می‌کند.

restorative [صفت]
اجرا کردن

التیام‌بخش

Ex: A warm bath can be incredibly restorative after a long day .

یک حمام گرم می‌تواند پس از یک روز طولانی به طرز باورنکردنی تجدید کننده قوا باشد.

اجرا کردن

بهبودی

Ex: The patient was transferred to a rehabilitation center to continue his recuperation in a supportive environment .

بیمار به یک مرکز توانبخشی منتقل شد تا بهبودی خود را در یک محیط حمایتی ادامه دهد.

sanitarium [اسم]
اجرا کردن

بیمارستان (بیماری‌های مزمن)

Ex: She appreciated the personalized care she received during her stay at the sanitarium .

او از مراقبت های شخصی شده ای که در طول اقامت خود در آسایشگاه دریافت کرد، قدردانی کرد.

to stitch [فعل]
اجرا کردن

بخیه زدن

Ex: The nurse stitched the laceration on the child 's knee to stop the bleeding .

پرستار زخم روی زانوی کودک را دوخت تا خونریزی را متوقف کند.

to swab [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن زخم (با گوش‌پاک‌کن)

Ex: The nurse instructed him to swab the affected area gently with a clean cloth .

پرستار به او دستور داد که ناحیه آسیب دیده را با یک پارچه تمیز به آرامی پاک کند.

tourniquet [اسم]
اجرا کردن

شریان‌بند

Ex: They carried a tourniquet as part of their outdoor survival gear .

آنها یک تورنیکه را به عنوان بخشی از تجهیزات بقای خود در فضای باز حمل می‌کردند.

hypodermic [اسم]
اجرا کردن

سوزن مخصوص تزریق زیرپوستی

Ex: The hypodermic was sterilized before each use to prevent infection .

هیپودرمیک قبل از هر بار استفاده برای جلوگیری از عفونت استریل می‌شد.

psychosis [اسم]
اجرا کردن

روان‌پریشی

Ex: Early intervention is crucial for people with psychosis , as prompt treatment can lead to better long-term outcomes and reduce the risk of severe complications .

مداخله زودهنگام برای افراد مبتلا به روان‌پریشی حیاتی است، زیرا درمان سریع می‌تواند به نتایج بهتر درازمدت منجر شود و خطر عوارض شدید را کاهش دهد.

psychotic [صفت]
اجرا کردن

روانی

Ex: Medication is often prescribed to manage psychotic symptoms such as hallucinations .

داروها اغلب برای مدیریت علائم روان‌پریشی مانند توهم تجویز می‌شوند.

neurosis [اسم]
اجرا کردن

روان‌نژندی

Ex: Unlike psychosis , neurosis does not involve a loss of contact with reality , but it can still significantly impact mental health .

برخلاف سایکوز، نوروز شامل از دست دادن تماس با واقعیت نمی‌شود، اما همچنان می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر سلامت روان داشته باشد.

acupressure [اسم]
اجرا کردن

طب‌فشاری

Ex: The workshop taught participants basic acupressure points for self-care .

کارگاه به شرکت‌کنندگان نقاط پایه‌ای فشاردرمانی برای مراقبت از خود را آموزش داد.

acupuncture [اسم]
اجرا کردن

طب سوزنی

Ex: She was skeptical about acupuncture but decided to give it a try .

او نسبت به طب سوزنی شک داشت اما تصمیم گرفت آن را امتحان کند.

to amputate [فعل]
اجرا کردن

قطع عضو کردن

Ex: The medical team carefully amputated the injured hand and provided rehabilitation for the patient 's recovery .

تیم پزشکی با دقت دست آسیب دیده را قطع کرد و برای بهبودی بیمار توانبخشی ارائه داد.

maladjusted [صفت]
اجرا کردن

ناسازگار

Ex: She felt that her maladjusted emotions were hindering her professional growth .

او احساس کرد که احساسات ناسازگار او مانع رشد حرفه‌ای او می‌شوند.

mindfulness [اسم]
اجرا کردن

ذهن‌آگاهی

Ex: The app offers guided mindfulness sessions for users to follow .

اپلیکیشن جلسات هدایت شده ذهن آگاهی را برای دنبال کردن کاربران ارائه می‌دهد.

antidote [اسم]
اجرا کردن

پادزهر

Ex: The pharmacist stocked the emergency kit with various antidotes to treat common toxic exposures .

داروساز جعبه کمک‌های اولیه را با انواع پادزهرها برای درمان مواجهه‌های سمی معمول تجهیز کرد.

gynecology [اسم]
اجرا کردن

پزشکی زنان

Ex: The new gynecology practice provides both preventive care and treatment for complex cases .

تمرین جدید زنان و زایمان هم مراقبت پیشگیرانه و هم درمان برای موارد پیچیده را فراهم می‌کند.

rehab [اسم]
اجرا کردن

بازپروری

Ex: He completed a 30-day rehab program and was ready to start rebuilding his life .

او یک برنامه ترک اعتیاد 30 روزه را به پایان رساند و آماده بود تا زندگی خود را از نو بسازد.

to infuse [فعل]
اجرا کردن

تزریق کردن

Ex: The intravenous fluids were infused continuously to maintain the patient 's electrolyte balance during recovery .

مایعات داخل وریدی به طور مداوم تزریق شدند تا تعادل الکترولیت بیمار در دوران بهبودی حفظ شود.

pediatrics [اسم]
اجرا کردن

پزشکی کودکان

Ex: The hospital 's pediatrics department offers comprehensive care for infants and children .

بخش اطفال بیمارستان مراقبت‌های جامعی برای نوزادان و کودکان ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

قرنطینه شدن

Ex: In response to the outbreak , the government announced plans to quarantine travelers arriving from high-risk countries .

در پاسخ به شیوع بیماری، دولت برنامه‌هایی را برای قرنطینه مسافران ورودی از کشورهای پرخطر اعلام کرد.

to revive [فعل]
اجرا کردن

احیا کردن

Ex: The medical team worked tirelessly to revive the accident victim before transporting him to the hospital .

تیم پزشکی بی‌وقفه کار کرد تا قربانی حادثه را احیاء کند قبل از انتقال او به بیمارستان.

to soothe [فعل]
اجرا کردن

آرام کردن

Ex: He is soothing his sore throat with a warm cup of tea .

او با یک فنجان چای گرم گلودردش را تسکین می‌دهد.

dosage [اسم]
اجرا کردن

دوز (دارو)

Ex: She set an alarm to remember her daily dosage of vitamins .

او یک زنگ هشدار تنظیم کرد تا دوز روزانه ویتامین‌هایش را به خاطر بسپارد.

اجرا کردن

روان‌کاوی

Ex: The study focused on the effectiveness of psychoanalysis in treating depression .

مطالعه بر روی اثربخشی روانکاوی در درمان افسردگی متمرکز بود.

febrile [صفت]
اجرا کردن

تب‌دار

Ex: The febrile reaction indicated that he was battling a serious infection .

واکنش تبدار نشان می‌داد که او با یک عفونت جدی در حال مبارزه است.