تعاملات - انتقام
بر اصطلاحات انگلیسی مربوط به تلافی مسلط شوید، مانند "مقابله به مثل" و "تسویه حساب".
مرور
فلشکارتها
آزمون
to make someone feel extreme discomfort by helping them, being really generous, or by treating them too kindly, particularly someone who did one wrong

با محبت شرمنده کردن, بدی را با خوبی جواب دادن
با او بیادبی کرد، او هم جلوی همه با محبت شرمندهاش کرد.
to be extremely angry with a person and be trying to find them and possibly hurt them

به خون کسی تشنه بودن, دنبال کسی افتادن
الان نزدیکش نشو؛ به خونت تشنه است.
to use methods or tactics similar to those of one's opponent in a fight or argument

مقابله به مثل کردن, با همان روش جواب دادن
تصمیم گرفت مقابله به مثل کند و از تاکتیکهای خودشان علیهشان استفاده کند.
to retaliate by treating others in the same negative manner they treated one

تلافی کردن, همانطور جواب دادن
پیامهایم را نادیده گرفت، من هم تلافی کردم.
a concept in which if someone harms one, one should harm them back in the same way

معاملهی به مثل, تلافی
معاملهی به مثل شاید عادلانه به نظر برسد، اما میتواند دعوا را زنده نگه دارد.
a hidden personal motive or agenda that someone holds

غرض شخصیِ پنهان, نیتِ پشت پرده
مقاله منصفانه به نظر میرسید، اما نویسنده علیه شرکت غرض شخصیِ پنهان داشت.
to angrily ask for a person or group to be punished or hurt

با خشم خواهان مجازات شدن, خون کسی را خواستن
بعد از تصمیم بد داور، هواداران با خشم خواهان مجازات او بودند.
to outperform someone using the same methods and tactics that they use

کسی را با روش خودش شکست دادن, با تاکتیک خودش مغلوبش کردن
شرکت کوچک، غول فناوری را با روش خودش شکست داد.
to seek to harm or punish someone who has wronged or harmed one

تلافی کردن, انتقام گرفتن
منتظر فرصت مناسب بود تا تلافی کند.
to have enough strength and confidence to match others' ferocity and intensity during an argument or a fight

کم نیاوردن, پا پس نکشیدن
بازیکن تازهوارد مقابل قهرمانها کم نیاورد.
trying to punish, harm, or kill someone

تشنهی انتقام, به خون کسی تشنه
بعد از آن تصمیم افتضاح، جمعیت تشنهی انتقام بود.
a harsh or unpleasant way of treating someone that is almost identical to the manner in which they treated one

کار خودش سر خودش آمدن, همان رفتاری را دیدن که با بقیه کرده
با مسخره کردنِ خودش، کاری کرد همان رفتاری را ببیند که با بقیه کرده بود.
to hurt or punish someone in a way that ensures one they will never repeat their past behavior

درس عبرت دادن, حسابی گوشمالی دادن
میخواست به دزد درس عبرت بدهد، اما پلیس جلویش را گرفت.
used to show one's confidence in dealing with another person's behavior and using it to their disadvantage

این بازی دو طرفه است, فقط تو بلد نیستی
ایمیلهایم را نادیده گرفت، من هم گفتم باشد، این بازی دو طرفه است.
the action of taking revenge on someone for something unpleasant they did to one in order to get even or feel better

این به اون در, مقابله به مثل
این این به اون در بین دو تیم فقط اوضاع را بدتر میکند.
to destroy someone's happiness or self-assurance through a remark, action, or event

حال کسی را گرفتن, ضدحال زدن
جواب تندش حسابی حال او را گرفت.
used when a person attempts to embarrass or humiliate someone but gets embarrassed or humiliated instead

شوخی به خودِ او برگشت, خواست یکی را ضایع کند، خودش ضایع شد
عکس را گذاشت تا او را ضایع کند، اما خودش ضایع شد.
to decide to stop a particular activity or relationship

پایان دادن, چیزی را تمام کردن
سعی کردند زندگیشان را نجات بدهند، اما آخرش تمامش کردند.
to make someone feel less important or influential by showing that their claims are not true

کسی را سر جای خود نشاندن, بادِ کسی را خواباندن
با ثابت کردن اینکه آمارش غلط است، او را سر جای خودش نشاند.
to make things fair by addressing a previous unfairness or imbalance

حساب را صاف کردن, بیعدالتی قبلی را جبران کردن
دنبال انتقام نبود؛ فقط میخواست حساب را صاف کند.