مثل کبک سر در برف فرو بردن
به اصطلاحات انگلیسی مربوط به نادانی شیرجه بزنید، مانند "به گوش های ناشنوا افتادن" و "چشم پوشی کردن".
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
مثل کبک سر در برف فرو بردن
دربیخبری کامل
در بیخبری
خود را به نشنیدن زدن
به خرج کسی نرفتن
از یک گوش شنیدن و از گوش دیگر بیرون کردن
کوری عصاکش کور دیگری است
نادیده گرفته شدن
از قلم افتادن
لاپوشانی کردن
خود را به کوری زدن
نادیده گرفته شدن
از قلم افتادن