دانش و درک - تخصص
کاوش در اصطلاحات انگلیسی مربوط به تخصص با مثالهایی مانند "به دست آوردن مهارت" و "فوت و فن کار".
مرور
فلشکارتها
آزمون
to learn how something works or how to use it

قلق چیزی دست آمدن, راه و چاهش را یاد گرفتن
وقتی قلقش دستت بیاید، دوچرخهسواری آسان میشود.
to be very knowledgeable about or skillful in a particular field of work

کاربلد بودن, در کارش وارد بودن
درباره قرارداد از ماریا بپرس؛ او کاملاً وارد است.
to show or teach someone how a particular job or task is done

چموخم کار را یاد کسی دادن, راهورسم کار را نشان دادن
میتوانی قبل از ناهار چموخم کار را به کارآموز جدید یاد بدهی؟
to have a good knowledge or understanding about how to do something or how something works

چموخم کار را بلد بودن, راهورسم کار را دانستن
بعد از شش ماه در دفتر، بالاخره چموخم کار دستش آمده است.
to become acquainted with or knowledgeable about how to do a certain job or task

چموخم کار را یاد گرفتن, راهورسم کار را یاد گرفتن
هنوز دارم چموخم کار را یاد میگیرم، برای همین شاید زیاد سؤال بپرسم.
(of a person) having extensive knowledge about or a lot of experience in a particular activity or job

کارکشته, باتجربه
شاید کمحرف باشد، اما در آشپزخانه کارکشته است.
one's ability to find things of a particular type to suit one's needs

شمّ خوبی برای چیزی داشتن, قابلیت پیدا کردن چیزی را داشتن
سردبیر ما شمّ خوبی برای پیدا کردن داستانهایی دارد که خوانندهها دوستشان خواهند داشت.
something that one is exceptionally good at

نقطه قوت, چیزی که در آن خوب بودن
ریاضی قویترین نقطه قوت اوست، برای همین به کل کلاس کمک میکند.
an expert in a particular field with a great deal of experience

پیشکسوت, استاد کارکشته
این سرآشپز در پخت غذای ساده و بینقص پیشکسوت است.
to start something, such as an activity, field of study, etc., in an skillful way

دست به کاری زدن, کاری را خوب انجام دادن
تقریباً هر تعمیراتی در خانه باشد، دست به کار میشود و خوب از پسش برمیآید.
to produce correct musical sounds by one's voice

درست و روی نت خواندن, خوشصدا و دقیق خواندن
او درست و روی نت میخواند، برای همین از او خواستیم آهنگ را شروع کند.
a person who is competent in many different tasks

همهفنحریف, آچارفرانسه
برای این دفتر کوچک به یک آدم همهفنحریف نیاز داریم، نه کسی که فقط یک مهارت محدود دارد.
(of a person) with exceptional skill or talent in a particular area or field, to the point of being considered an example of excellence

سرآمد, استادِ تمامعیار
تیم به یک طراح سرآمد نیاز داشت و نورا انتخاب بدیهی بود.
used to describe a competent person who performs their job well and is deserving of respect and the compensation they receive

کاربلد و لایق, مستحق حقوق دریافتی
یک مدیر کاربلد قبل از ایجاد تغییرات بزرگ، اول گوش میدهد.
to have a clear understanding or knowledge of a situation or matter

سر از کار درآوردن, راه را از چاه تشخیص دادن
بعد از یک هفته کار روی پروژه، بالاخره سر از کار درآورد.
to have a great deal of information regarding a particular subject

حسابی وارد بودن, موضوع را خوب بلد بودن
شاید جوان باشد، اما در امنیت سایبری حسابی وارد است.
to practice or engage in an activity only to maintain a skill or ability

دستگرمی کردن, مهارت را زنده نگه داشتن
هفتهای یک بار کلاس فرانسه میروم فقط برای اینکه مهارتم از دستم نرود.
a set of techniques that are only shared among members of a particular profession

فوتوفن کار, رموز کار
فوتوفن کار را فقط بعد از سالها کار کردن یاد میگیری.
to have the ability to play music by listening to it and recreating the sounds and melodies without relying on sheet music or written notation

بدون نوت نواختن, از حفظ نواختن
پدربزرگم یک ملودی را فقط یک بار میشنید و بعد از حفظ مینواخت.
to be exceptionally talented and naturally skilled in a particular area

استعداد ذاتی برای چیزی داشتن, شمّ خاصی برای چیزی داشتن
او در کسبوکار شمّ خاصی دارد و قبل از همه ایده خوب را تشخیص میدهد.
to have the fundamental knowledge or skills that is required

اصول اولیه را بلد بودن, پایه را درست یاد گرفتن
او اصول اولیه را درست بلد است، اما هنوز به تمرین بیشتری نیاز دارد.
to know how to do something very well and efficiently
to have a natural talent in dealing with a particular type of people or things

قلقِ کسی/چیزی را داشتن, راهِ برخورد با کسی/چیزی را بلد بودن
مارکو قلق ماشینهای قدیمی را دارد و معمولاً دوباره راهشان میاندازد.
![to [have] {sth} down to a science to [have] {sth} down to a science](/assets/img/no-pic-260w.png)