آماده‌سازی غذا و نوشیدنی - روش های تهیه غذا - حرارت خشک (بدون بخار)

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به روش های پخت و پز خشک مانند "کباب کردن"، "سرخ کردن" و "بریان کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
آماده‌سازی غذا و نوشیدنی
to bake [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: The recipe calls for baking the potatoes until they are tender .

دستور پخت نیاز به پختن سیب‌زمینی‌ها تا زمانی که نرم شوند دارد.

to barbecue [فعل]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex: The chef will barbecue steaks and seafood for the outdoor dinner party .

آشپز استیک و غذاهای دریایی را برای مهمانی شام در فضای باز کباب خواهد کرد.

to grill [فعل]
اجرا کردن

کباب‌پز کردن

Ex: The chef suggests grilling the steak for a smoky flavor .

سرآشپز پیشنهاد می‌کند که استیک را برای طعم دودی کباب کنید.

to roast [فعل]
اجرا کردن

بریان کردن

Ex: The chef recommends roasting the beef slowly at a low temperature for maximum tenderness .

آشپز توصیه می‌کند که گوشت گاو را به آرامی در دمای پایین بریان کنید تا نهایت نرمی را داشته باشد.

to sear [فعل]
اجرا کردن

تفت دادن

Ex: She seared the vegetables in the skillet until they were lightly charred .

او سبزیجات را در تابه برشته کرد تا کمی سوخته شوند.

to broil [فعل]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex: Broil the vegetables on a baking sheet until they are charred and tender .

سبزیجات را روی یک سینی پخت کباب کنید تا زمانی که سوخته و نرم شوند.

to brown [فعل]
اجرا کردن

تا زمان تغییر رنگ تفت دادن

Ex:

ران مرغ را از همه طرف قهوه‌ای کنید تا سطحی ترد و خوشمزه داشته باشد.

اجرا کردن

کاراملیزه کردن

Ex:

برای تهیه سس کارامل خوشمزه برای بستنی، آشپز به آرامی شکر را با کمی خامه کاراملیزه کرد.

to hibachi [فعل]
اجرا کردن

با منقل ژاپنی پختن

Ex: The caterers will hibachi the chicken and tofu to order at the event , ensuring freshness and flavor .

تأمین کنندگان غذا در رویداد، مرغ و توفو را به صورت هیباچی بر اساس سفارش آماده می‌کنند، که تازگی و طعم را تضمین می‌کند.

اجرا کردن

با ماکروفر گرم کردن

Ex: He often microwaves popcorn for a movie night snack .

او اغلب پاپ کورن را برای میان وعده شب فیلم در مایکروویو گرم می‌کند.

to charboil [فعل]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex:

او تصمیم گرفت سبزیجات را برای کباب کباب کند، که به آنها طعم خوشمزه‌ای از سوختگی داد.

اجرا کردن

کباب کردن

Ex:

او بال‌های مرغ را کباب کرد تا زمانی که از بیرون ترد و از داخل آبدار شدند.

to crisp [فعل]
اجرا کردن

برشته کردن

Ex:

برگ‌های کلم پیچ را در فر ترد کنید تا برای یک میان‌وعده سالم آماده شود.

to griddle [فعل]
اجرا کردن

پختن روی ماهیتابه تخت

Ex: He griddles the tortillas for the tacos , imparting a smoky flavor to the dish .

او نان‌تورتیتا را برای تاکو کباب می‌کند، که به غذا طعم دودی می‌دهد.

to nuke [فعل]
اجرا کردن

در ماکروویو گرم کردن یا پختن

Ex: As a time-saving measure , the busy professional would often nuke pre-prepared meals for dinner .

به عنوان یک اقدام صرفه جویی در زمان، حرفه‌ای مشغول اغلب وعده‌های غذایی از پیش آماده شده را برای شام در مایکروویو گرم می‌کرد.

to pop [فعل]
اجرا کردن

(ذرت) بو دادن

Ex: He popped the chicken wings in the air fryer , achieving the perfect crispy texture without excess oil .

او بال‌های مرغ را در فر هوایی سرخ کرد، بافت ترد و عالی را بدون روغن اضافی به دست آورد.

to put on [فعل]
اجرا کردن

*غذا درست کردن

Ex:

فراموش نکنید که برنج را قبل از رسیدن مهمان‌ها بگذارید.

to reheat [فعل]
اجرا کردن

دوباره گرم کردن

Ex: He reheats his coffee in the morning .

او قهوه‌اش را صبح دوباره گرم می‌کند.

اجرا کردن

جدا کردن استخوان‌های ستون فقرات پرنده و باز کردن گوشت آن به‌طور کامل

Ex: Spatchcocking the turkey allows it to cook more quickly and evenly on the grill .

اسپچکاک کردن بوقلمون باعث می‌شود که سریع‌تر و یکنواخت‌تر روی گریل پخته شود.

to toast [فعل]
اجرا کردن

برشته کردن

Ex: The chef recommends toasting the sandwich in a panini press for a crunchy texture .

سرآشپز توصیه می‌کند ساندویچ را در دستگاه پرس پانینی تست کنید تا بافتی ترد داشته باشد.

to zap [فعل]
اجرا کردن

در ماکروویو گرم کردن یا پختن

Ex: The convenience store offers a range of ready-to-eat meals that customers can zap for a quick meal on the go .

فروشگاه مواد غذایی طیفی از غذاهای آماده ارائه می‌دهد که مشتریان می‌توانند برای یک وعده غذایی سریع در راه، آن‌ها را گرم کنند.

to preheat [فعل]
اجرا کردن

از قبل گرم کردن (به‌خصوص فر)

Ex: The chef is currently preheating the grill for the barbecue .

سرآشپز در حال پیش‌گرم کردن گریل برای باربیکیو است.

اجرا کردن

گرم کردن

Ex:

او باقی‌مانده غذا را در مایکروویو گرم کرد برای یک ناهار سریع.