آمادهسازی غذا و نوشیدنی - روش های تهیه غذا - حرارت خشک (بدون بخار)
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به روش های پخت و پز خشک مانند "کباب کردن"، "سرخ کردن" و "بریان کردن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to cook food, usually in an oven, without any extra fat or liquid

پختن
او از پختن پای لذت میبرد، به ویژه در فصل تعطیلات.
a baking technique where a pastry crust is partially or fully baked before adding the filling

پخت کور
to grill food over fire, adding flavor with marinades or spices

کباب کردن
او آخر هفته ها را به کباب کردن سینه گاو و سوسیس برای دوستانش می گذراند.
to cook food directly over or under high heat, typically on a metal tray

کبابپز کردن
او قصد دارد برای شام امشب سیخهای ماهی را کباب کند.
a chemical reaction between amino acids and reducing sugars that results in the browning and flavor development of food when heated

واکنش مایارد
to cook something, especially meat, over a fire or in an oven for an extended period

بریان کردن, برشته کردن
کباب کردن سیبزمینی در فر با رزماری و سیر آن را به یک غذای جانبی خوشمزه تبدیل میکند.
to quickly cook the surface of food at high heat to develop a crust or color

تفت دادن
او به سرعت ماهی تن را از هر طرف تفت داد تا در وسط آن نیمپز بماند.
to cook food, especially meat or fish, under or over direct heat

کباب کردن, بریان کردن
او ترجیح میدهد برای طعم دودی خوشمزه، کتلت گوسفندی را روی گریل کباب کند.
to cook food, typically chicken, in a manner that it is first marinated, coated in flour, and then pressure-cooked

پختن به روش بروست, بروست کردن
to cook or heat something until it turns a golden or darker color

تا زمان تغییر رنگ تفت دادن, تا زمان تغییر رنگ پختن
او ترجیح میدهد استیک را روی گریل قهوهای کند تا یک ذغال دودی داشته باشد.
to heat sugar or other foods until it becomes a golden brown color and develops a rich flavor and aroma

کاراملیزه کردن
آشپز شیرینیپز از یک مشعل برای کاراملیزه کردن پوشش شکر روی سطح کرم بروله استفاده کرد.
to grill food on a hot grill or open flame to achieve a charred or smoky flavor and a distinctive grilled texture

ذغالی کردن, روی منقل پختن
to cook food, typically nuts, seeds, or spices, in a dry skillet or pan without the addition of any oil or fat

بو دادن
to cook food on a traditional Japanese grill, usually involving grilling, searing, or cooking over high heat

با منقل ژاپنی پختن, با کبابپز ژاپنی پختن
او به طور منظم وعدههای غذایی خود را hibachi میکند، از سادگی و زمان پخت سریع گریل hibachi قدردانی میکند.
to heat or cook something, especially food, in a microwave

با ماکروفر گرم کردن, در مایکروویو گرم کردن
کیک ماگ را به مدت یک دقیقه در مایکروویو قرار دهید تا کاملاً پخته شود.
to grill or barbecue food over direct high heat

کباب کردن
عطر دندههای کباب شده روی ذغال هوا را پر کرد در حالی که مسابقه باربیکیو داغ میشد.
to cook food, especially meat or fish, at a very high temperature

کباب کردن
عطر برگرهای کبابی در هوا پیچید و مشتریان را به رستوران باربیکیوی فضای باز جذب کرد.
to make something crunchy by removing moisture, often through cooking or baking

برشته کردن
او ترجیح میدهد تورتیلاها را روی یک تابه ترد کند تا تاکوهای اصیل درست کند.
to cook food on a flat, heated surface, often without the use of additional oil or fat, until it is cooked to desired doneness

پختن روی ماهیتابه تخت
آشپز صبحانه هر صبح برای مهمانان هتل تخم مرغ و بیکن را روی صفحه داغ میپزد.
to heat or cook food rapidly using a microwave oven

در ماکروویو گرم کردن یا پختن
بوریتوی صبحانه قابل گرم کردن برای کسانی طراحی شده است که ترجیح میدهند وعدههای صبحگاهی خود را در مایکروویو گرم کنند.
to cook food in hot oil or fat until it bursts open or becomes crispy, such as popcorn

(ذرت) بو دادن
فروشنده خیابانی خمیر را در روغن داغ انداخت و آن را سرخ کرد تا به بینیهای خوشمزه و طلایی-قهوهای تبدیل شد.
to begin cooking or heating something, especially on a stove

*غذا درست کردن
قبل از رفتن، قهوه را روشن کن.
to warm previously cooked food

دوباره گرم کردن
آنها سوپ را روی اجاق دوباره گرم میکنند.
to split and flatten a poultry or game bird for cooking

جدا کردن استخوانهای ستون فقرات پرنده و باز کردن گوشت آن بهطور کامل
او ترجیح میدهد قبل از کباب کردن بلدرچینش به صورت عالی، آن را صاف کند.
to make food such as bread or cheese brown by heating it

برشته کردن, تست کردن
او ترجیح میدهد نانش را روی گریل تُست کند تا طعم دودی بگیرد.
to heat or cook food quickly using a microwave oven

در ماکروویو گرم کردن یا پختن
هر زمان که به یک نوشیدنی گرم نیاز دارم، میتوانم به سادگی قهوهام را در مایکروویو گرم کنم.
to heat a grill or an oven before putting food in it

از قبل گرم کردن (بهخصوص فر)
هر بار که میپزم، فر را از قبل گرم میکنم تا پخت یکنواخت باشد.
to gently heat previously cooked or chilled food to bring it to a desired temperature

گرم کردن
آیا میتوانید سوپ را قبل از سرو گرم کنید؟
