تأثیر و مشارکت - نتایج و عواقب
بر اصطلاحات انگلیسی مربوط به نتایج و عواقب مسلط شوید، مانند "پرداخت هزینه" و "تحمل مسئولیت".
مرور
فلشکارتها
صورتها
آزمون
to be brave and responsible enough to accept all the consequences of one's or others' unpleasant deeds

مسئولیت را گردن گرفتن, تاوانش را دادن
اگر این تصمیم اشتباه از آب دربیاید، من مسئولیتش را گردن میگیرم.
to face the consequences of one's behavior or actions

تاوان کار خود را دادن, عواقب کار را به جان خریدن
بعد از پخش کردن آن شایعهها، وقتی دیگر کسی به او اعتماد نکرد، تاوانش را داد.
to have no option but to suffer or deal with the unfavorable effects of something, particularly one's deeds

تاوانش را دادن, عواقبش را تحمل کردن
نتیجه سریع میخواست، اما با استرس دائمی و فرسودگی تاوانش را داد.
the main and worst set of problems that are caused by someone or something

بدترین فشارِ چیزی, بیشترین آسیبِ چیزی
پل قدیمی بیشترین فشارِ آب سیل را تحمل کرد.
to suffer the consequences of a business deal or a relationship gone wrong

از یک معامله یا رابطه ضربه خوردن, بدجوری تاوان دادن
استارتاپ با اعتماد به تأمینکننده اشتباه بدجوری تاوان داد.
to accept the consequences of the things one has done

عواقب کار خود را پذیرفتن, تاوان کارش را دادن
بعد از سالها ولخرجی بیحساب، خانواده بالاخره تاوانش را داد.
a very bad situation that is a result of the simultaneous occurrence of a series of unpleasant things

ترکیب فاجعهبار شرایط, همزمانی بدترین اتفاقها
برای مغازههای کوچک، افزایش اجاره و کم شدن مشتریها همزمانی بدترین اتفاقها بود.
a situation where something increases or gives rise to other things

اثر زنجیرهای, پیامدهای پیدرپی
حذف یک خدمت میتواند روی کل جامعه اثر زنجیرهای بگذارد.
to assume someone responsible for something good that happened to one and be grateful to them

چیزی را مدیون کسی بودن, لطفِ کسی شامل حالش شدن
اگر هنوز سرپا هستیم، آن را مدیون مشتریهای وفادارمان هستیم.
the time when one faces the consequences of one's past deeds or mistakes

وقت حساب پس دادن, روز تسویهحساب
دانشآموزهایی که همه تکلیفها را پیچانده بودند، میدانستند امتحان نهایی وقت حساب پس دادنشان است.
to become existent or be born

پا به عرصه گذاشتن, متولد شدن
رمان ده سال بعد از اینکه نویسنده نوشتنش را شروع کرد، منتشر شد.
to experience significant and often negative results or expenses because of one's choices or actions

تاوان سنگینی دادن, بهای سنگینی پرداختن
اگر امنیت را نادیده بگیری، ممکن است بعداً بهای سنگینی بپردازی.
to suffer the unpleasant consequences of one's own deeds

تاوان کار خود را پس دادن, درگیر عواقب کار خود شدن
هر بار نجاتش نده؛ گاهی باید تاوان کار خودش را پس بدهد.
to do something that leads to the occurrence of something in the future, particularly something unpleasant

زمینه چیزی را فراهم کردن, بذر چیزی را کاشتن
همان دروغ کوچک بذر بیاعتمادی را میانشان کاشت.
![to [carry] the can to [carry] the can](/assets/img/no-pic-260w.png)