تأثیر و مشارکت - Change
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "همگام شدن با برنامه" و "برگشتن صفحه جدید" به تغییر در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
آزمون
in a way that is not possible to be changed

غیرقابلتغییر, قطعیشده
این برنامهها انعطافپذیرند، نه غیرقابلتغییر.
in the same situation for such a long time that it is no longer appealing

در روزمرگی گیر افتاده, در یک چرخه تکراری گیر کرده
چون زندگی روزمرهاش به یک چرخه تکراری تبدیل شده بود، کلاس هنر برداشت.
to reach a significant stage in development and become accepted by the majority of people

جا افتادن, به رسمیت شناخته شدن
استریمینگ وقتی جا افتاد که خانوادهها کمکم کلاً تلویزیون کابلی را کنار گذاشتند.
a complete or notable change compared to what the situation originally was

تغییر اساسی, تحول چشمگیر
ارتقای او تغییر اساسی در نحوه اداره بخش ایجاد کرد.
someone who only tends to stay at a place, particularly a house, for a relatively short period of time before moving on to another

خانهبهدوش, آدم همیشه در سفر
به عنوان آدمی خانهبهدوش، فقط یک چمدان و چند کتاب داشت.
a combination of both good things and bad things that can happen to one

پستی و بلندیها, خوشیها و سختیها
سال اولشان در خارج پر از پستی و بلندی بود.
to be passed to another owner

دستبهدست شدن, مالکیتش عوض شدن
شرکت در طول بحران مالی دو بار دستبهدست شد.
to allow another person to continue one's work or to take care of one's responsibilities

مسئولیت را واگذار کردن, کار را به دیگری سپردن
قبل از ترک پروژه، کار را به کسی سپرد که به او اعتماد داشت.
something that becomes so familiar to someone that it can be done without thinking

ملکه ذهن, کاری کاملاً عادی
وقتی آن میانبرها را یاد بگیری، استفاده از آنها برایت ملکه ذهن میشود.
to make changes to one's behavior or mindset in order to become a better and more responsible person

رفتار خود را اصلاح کردن, آدم بهتری شدن
قول داد رفتارش را اصلاح کند و دیگر اشتباهاتش را گردن دیگران نیندازد.
to put a stop to one's habit, particularly one that is harmful or dangerous

عادت بدی را ترک کردن, دست از عادتی بد برداشتن
بعد از کار پیادهروی را شروع کردند تا عادت ریزهخواریِ تمام شب را ترک کنند.
a situation or experience that involves significant ups and downs, sudden changes, or intense shifts in emotions, circumstances, or events

پر از فراز و نشیب, بالا و پایینِ شدید
آن مسابقه پر از بالا و پایین بود؛ اول جلو بودیم، بعد عقب افتادیم و آخرش somehow بردیم.
to fundamentally transform something, often with far-reaching consequence

چیزی را از اساس دگرگون کردن, چهرهٔ چیزی را کاملاً عوض کردن
اصلاحات او در کمتر از یک سال چهرهٔ مدرسه را کاملاً عوض کرد.
a regular or repeated change

فراز و فرود, بالا و پایین
هر دوستی طولانی فراز و فرود طبیعی خودش را دارد.
to stay the same despite time and progress in society, technology, or culture

در گذشته گیر کرده بودن, از زمانه عقب مانده بودن
بعد از بیست سال دوری، به شهری برگشت که انگار در زمان متوقف شده بود.
to let go of outdated practices or beliefs and embrace changes

با کهنهها خداحافظی کردن, دست از روشهای قدیمی برداشتن
از اصلاحات بهعنوان فرصتی استفاده کردند تا عادتهای قدیمیای را کنار بگذارند که مانع پیشرفت بخش شده بود.
something that is changing all the time and cannot be easily predicted

وضعیت بیثبات, فضایی مدام در حال تغییر
او مجبور بود در دل بحرانی که هر لحظه تغییر میکرد، سریع تصمیم بگیرد.
(especially of prices) to increase suddenly and dramatically

سر به فلک کشیدن, بهشدت بالا رفتن
قیمت سوخت سر به فلک کشید و خیلیها دیگر هر روز از ماشینشان استفاده نکردند.
to experience a sudden and significant decline in one's emotional state, confidence, financial situation, etc.

یکباره سقوط کردن, بهشدت افت کردن
وقتی بانک وام را رد کرد، خوشبینیاش یکباره فرو ریخت.
to not interfere with or try to improve something that is already satisfactory or functioning well

سری که درد نمیکند دستمال نبستن, بیخودی دستکاری نکردن
گاهی مدیریت خوب یعنی بدانی کِی نباید چیزی را که خوب کار میکند دستکاری کنی.
to follow the current plans, expectations, or rules, often indicating a need to adjust, cooperate, or keep up to date with others or the existing situation

خود را با اوضاع وفق دادن, با جریان همراه شدن
مربی به بازیکنان گفت اگر میخواهند برنده شوند، باید با برنامه پیش بروند.
