آماده‌سازی غذا و نوشیدنی - پختن نان

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نان پزی مانند "ورز دادن"، "مخمر" و "لعاب دار" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
آماده‌سازی غذا و نوشیدنی
baking [اسم]
اجرا کردن

پخت

Ex:

او تکنیک‌های پخت را از مادربزرگش یاد گرفت.

to aerate [فعل]
اجرا کردن

در معرض هوا قرار دادن

Ex: He aerated his bedding outside in the morning sun .
aeration [اسم]
اجرا کردن

هوادهی

Ex: Sifting dry ingredients before mixing promotes aeration and even distribution , resulting in a tender crumb in baked goods .

الک کردن مواد خشک قبل از مخلوط کردن، هوادهی و توزیع یکنواخت را تقویت می‌کند که منجر به بافت نرم در محصولات پخته شده می‌شود.

اجرا کردن

سیزده تا

Ex:

آشپز یک دوجین نانوا از کاپ کیک‌ها را برای مهمانی آماده کرد تا مطمئن شود برای همه کافی است.

اجرا کردن

بیکینگ‌پودر

Ex: Baking powder helped the biscuits achieve a perfect rise and a tender crumb .

بیکینگ پودر به بیسکویت‌ها کمک کرد تا به یک افزایش عالی و بافت نرم دست یابند.

اجرا کردن

جوش شیرین

Ex: In medicine , bicarbonate of soda is sometimes used as an antacid to relieve heartburn and indigestion .

در پزشکی، جوش شیرین گاهی به عنوان آنتی‌اسید برای تسکین سوزش سر دل و سوء هاضمه استفاده می‌شود.

to bloom [فعل]
اجرا کردن

خیس خوردن

Ex: Before making the dough , it 's crucial to bloom the saffron threads in warm milk to release their vibrant color and aroma .

قبل از تهیه خمیر، ضروری است که رشته‌های زعفران را در شیر گرم خیساند تا رنگ و عطر زنده‌شان آزاد شود.

اجرا کردن

کاراملیزه کردن

Ex:

برای تهیه سس کارامل خوشمزه برای بستنی، آشپز به آرامی شکر را با کمی خامه کاراملیزه کرد.

اجرا کردن

کرم تارتار

Ex: When combined with water , cream of tartar can act as a cleaning agent for removing stains from various surfaces , including metal cookware and countertops .

وقتی با آب ترکیب شود، کرم تارتار می‌تواند به عنوان یک عامل پاک‌کننده برای از بین بردن لکه‌ها از سطوح مختلف، از جمله ظروف آشپزی فلزی و کانترها عمل کند.

curdling [اسم]
اجرا کردن

لخته شدن

Ex: The curdling of soy milk or almond milk can occur when heated excessively , resulting in a separation of solids and liquids , which can affect the texture and appearance of beverages like lattes or smoothies .

لخته شدن شیر سویا یا شیر بادام می‌تواند هنگام گرم شدن بیش از حد اتفاق بیفتد، که منجر به جداسازی جامدات و مایعات می‌شود، که می‌تواند بر بافت و ظاهر نوشیدنی‌هایی مانند لاته یا اسموتی تأثیر بگذارد.

to dust [فعل]
اجرا کردن

پودر پاشیدن

Ex: She is dusting the popcorn with a mixture of salt and spices before serving .

او در حال پاشیدن مخلوطی از نمک و ادویه روی پاپ کورن قبل از سرو است.

to dredge [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن (قبل از پخت)

Ex: The catfish was traditionally dredged in a spicy seasoning mix before being pan-fried for a delightful kick .

ماهی گربه‌ای به طور سنتی در یک مخلوط چاشنی تند آغشته می‌شد قبل از اینکه برای یک طعم دلپذیر تفت داده شود.

to glaze [فعل]
اجرا کردن

شکراندود کردن

Ex: To enhance the appearance , the pastry chef chose to glaze the fruit tart with a glossy apricot glaze .

برای بهبود ظاهر، شیرینی‌پز تصمیم گرفت تارت میوه را با یک گلیز براق زردآلو گلیز کند.

to grease [فعل]
اجرا کردن

چرب کردن

Ex: They greased and floured the cake pans before pouring in the batter .

آن‌ها قبل از ریختن خمیر، قالب‌های کیک را چرب کردند و آرد پاشیدند.

hard ball stage [عبارت]
اجرا کردن

a specific temperature reached during candy making where sugar syrup forms a hard, flexible ball when dropped into cold water

soft ball stage [عبارت]
اجرا کردن

a specific temperature reached during candy making where sugar syrup forms a soft, pliable ball when dropped into cold water and squeezed between the fingers

hard crack stage [عبارت]
اجرا کردن

a specific temperature reached during candy making where sugar syrup hardens to a brittle texture when cooled

soft crack stage [عبارت]
اجرا کردن

a specific temperature reached during candy making where sugar syrup forms a pliable and slightly sticky texture when cooled

to knead [فعل]
اجرا کردن

ورز دادن

Ex: The chef demonstrated how to knead the pasta dough for a perfect texture .

آشپز نشان داد که چگونه خمیر پاستا را برای بافتی عالی ورز دهد.

to prove [فعل]
اجرا کردن

ور آمدن (خمیر)

Ex: She is proving the cinnamon roll dough in the oven with the light on for warmth .

او در حال تخمیر خمیر رول دارچین در فر با نور روشن برای گرما است.

to rub in [فعل]
اجرا کردن

*ورز دادن

Ex:

دستور العمل نیاز به مالش کره به آرد دارد تا مخلوط پودری شود قبل از اضافه کردن شیر برای خمیر.

to scald [فعل]
اجرا کردن

جوشاندن

Ex: The chef scalded the milk on the stovetop before incorporating it into the custard mixture .

آشپز شیر را روی اجاق جوشاند قبل از اینکه آن را به مخلوط کاستارد اضافه کند.

slurry [اسم]
اجرا کردن

گل

Ex: The industrial plant discharged a slurry of chemicals into the river , causing pollution .

کارخانه صنعتی یک مخلوط لجن از مواد شیمیایی را به رودخانه تخلیه کرد که باعث آلودگی شد.

to steep [فعل]
اجرا کردن

*دم کردن

Ex: The aromatherapist recommended steeping lavender petals in carrier oil to create a soothing massage blend .

عطردرمانگر توصیه کرد که گلبرگ‌های اسطوخودوس را در روغن حامل خیسانده شود تا یک مخلوط ماساژ آرام‌بخش ایجاد شود.

to whisk [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: To make the perfect salad dressing , she whisks olive oil , vinegar , and herbs .

برای درست کردن سس سالاد عالی، او روغن زیتون، سرکه و گیاهان را هم می‌زند.

to crust [فعل]
اجرا کردن

پوسته شدن

Ex: They are crusting the pie with a lattice pattern made from strips of dough .

آنها با استفاده از نوارهای خمیر، یک الگوی شبکه‌ای روی پای پوسته می‌کنند.

crusty [صفت]
اجرا کردن

ترد

Ex:

او از رویه ترد ماکارونی و پنیر پخته شده لذت برد.

dough [اسم]
اجرا کردن

خمیر

Ex: The cookie dough is ready to be rolled into small balls and baked .

خمیر کوکی آماده است تا به صورت توپ‌های کوچک درآمده و پخته شود.

to leaven [فعل]
اجرا کردن

ور آمدن (خمیر)

Ex: Adding baking powder to the cake batter will leaven it and create a soft , airy texture when baked .

اضافه کردن پودر بیکینگ به خمیر کیک آن را تخمیر می‌کند و هنگام پخت بافتی نرم و پفکی ایجاد می‌کند.

poppy seed [اسم]
اجرا کردن

تخم خشخاش

Ex: As a health-conscious individual , he appreciated the nutritional benefits of incorporating poppy seeds into his meals .

به عنوان یک فرد سلامتی‌آگاه، او از مزایای تغذیه‌ای گنجاندن دانه‌های خشخاش در وعده‌های غذایی خود قدردانی کرد.

to rise [فعل]
اجرا کردن

ور آمدن (خمیر)

Ex: Patiently waiting for the pizza dough to rise , the chef anticipated the moment when it would be ready for toppings .

با صبر منتظر ور آمدن خمیر پیتزا بود، آشپز لحظه‌ای را پیش‌بینی می‌کرد که آماده برای toppings می‌شد.

yeast [اسم]
اجرا کردن

مخمر

Ex: Adding a teaspoon of yeast to the pizza dough will help it rise and become fluffy .

اضافه کردن یک قاشق چایخوری مخمر به خمیر پیتزا به پف کردن و سبک شدن آن کمک می‌کند.

bread board [اسم]
اجرا کردن

تخته نان

Ex: He wiped down the bread board with a damp cloth after each use to maintain its cleanliness .

او بعد از هر بار استفاده تخته نان را با یک پارچه مرطوب پاک می‌کرد تا تمیزی آن را حفظ کند.

breadbasket [اسم]
اجرا کردن

سبد نان

Ex: The picnic basket included a small breadbasket packed with sandwiches and rolls for lunch .

سبد پیک نیک شامل یک سبد نان کوچک پر از ساندویچ و نان برای ناهار بود.

bread maker [اسم]
اجرا کردن

نان‌پز

Ex: Sarah started her own business as a bread maker , selling her homemade loaves at the local farmers ' market .

سارا کسب‌وکار خود را به عنوان یک نانوا شروع کرد، نان‌های خانگی خود را در بازار محلی کشاورزان می‌فروشد.

breadbox [اسم]
اجرا کردن

جانانی

Ex: The wooden breadbox had intricate carvings on its lid , adding a touch of elegance to the kitchen decor .

جعبه نان چوبی حکاکی‌های پیچیده‌ای روی درپوش خود داشت که به دکوراسیون آشپزخانه جلوه‌ای از زیبایی می‌بخشید.

glazed [صفت]
اجرا کردن

لعاب داده شده

Ex:

هویج های کبابی به کمال کاراملیزه شده بودند، شیرینی طبیعی آنها با یک پایان لعاب‌دار بالزامیک تقویت شد.