علوم انسانی ACT - کسبوکار و مدیریت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به کسب و کار و مدیریت، مانند "induct"، "slogan"، "affiliation" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a person's profession or job, typically the means by which they earn a living

شغل, حرفه
شغل او به عنوان یک توسعه دهنده نرم افزار از او میخواهد که در جریان آخرین روندهای فناوری باشد.
a paid job that often requires a high level of education and training

حرفه, شغل
سارا تصمیم گرفت پس از اتمام دوره رزیدنتی خود، به دنبال شغلی در حرفه پزشکی باشد.
a connection between a person, group, or organization and another entity, often involving membership, support, or shared identity

وابستگی, عضویت
کاندید هرگونه وابستگی با گروههای افراطی را تکذیب کرد.
a company or group of people that are considered as a single unit by law

شرکتسهامی
به عنوان یک شخصیت حقوقی، شرکت میتواند قرارداد ببندد و مالکیت داشته باشد.
an organization established with a specific mission or purpose, often dedicated to charitable, educational, cultural, or research activities

بنیاد, فونداسیون
او برای یک بنیاد کار میکند که به دانشآموزان محروم بورسیه میدهد.
a company

شرکت, بنگاه، مؤسسه
او پس از کسب تجربه در کار برای شرکتهای دیگر، تصمیم گرفت شرکت خود را راهاندازی کند.
a specific section within a government department which is responsible for specific tasks, functions, etc.

اداره, دفتر، آژانس
اداره آموزش بر توسعه استانداردهای برنامه درسی و تضمین کیفیت آموزش در مدارس سراسر منطقه تمرکز دارد.
the place where the main offices of a large company or organization are located

دفتر مرکزی, اداره مرکزی
او در دفتر مرکزی یک شرکت چند ملیتی کار میکند.
a newly established company or business venture, typically characterized by its innovative approach, early-stage development, and a focus on growth

شرکت نوپا
استارتاپ به سرعت سرمایهگذاران را جذب کرد.
a group of shares that a person or organization owns

سبد سهام, فهرست سهام و اوراق بهادار
مشاور مالی تعادل مجدد پرتفوی را برای کاهش ریسکها توصیه کرد.
an association of people who work in the same industry or have similar goals or interests

اتحادیه, صنف، انجمن
the highest-ranking person in a company

مدیرعامل
او جوانترین مدیر عامل در تاریخ سازمان شد.
a person who starts a business, especially one who takes financial risks

کارآفرین
ایدههای نوآورانه کارآفرین صنعت را متحول کرد.
to regulate or control a person, course of action or event or the way something happens

اداره کردن, کنترل کردن
اصول اخلاقی حکمفرما هستند بر نحوه انجام تحقیقات توسط دانشمندان، اطمینان حاصل میکنند که این تحقیقات صادقانه و شفاف باشند.
to be responsible for a company, organization, etc. and manage its affairs, including financial matters

اداره کردن, مدیریت کردن
سازمانهای غیرانتفاعی اغلب مدیران متعهدی دارند که مدیریت بودجه و برنامهها را بر عهده دارند.
the act or process of overseeing the activities of individuals or a group to ensure compliance with rules or objectives

نظارت
در کارخانه تولید، نظارت دقیق بر فرآیندهای تولید برای حفظ کیفیت محصول و استانداردهای ایمنی بسیار حیاتی بود.
to observe an activity in order to ensure that everything is done properly

نظارت کردن
او در شش ماه گذشته نظارت بر ساخت ساختمان جدید را بر عهده داشته است.
to act in an authoritative role in a ceremony, meeting, etc.

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را برعهده داشتن
مدیر عامل ریاست جلسه هیئت مدیره را بر عهده خواهد داشت و بحثها درباره جهتگیری استراتژیک شرکت را هدایت خواهد کرد.
a legal permission to control the production of a book, movie, music, etc.

حق نشر
قانون کپیرایت از هنرمندان در برابر دزدیده شدن آهنگهایشان محافظت میکند.
a specific part or branch of an economy, society, or activity with its own distinct characteristics and functions

صنف, طبقه، بخش
the act of assigning a person to a specific position or role, typically based on qualifications, skills, or organizational needs

انتصاب
انتخاب به عنوان سرآشپز پس از سالها فداکاری و تخصص آشپزی به او اعطا شد.
the rate at which employees leave a company and are replaced by new hires within a specified period

نرخ گردش, نرخ تغییر کارکنان
نرخ جابجایی بالا در نقشهای خدمات مشتری میتواند بر رضایت و وفاداری مشتری تأثیر بگذارد.
the state or condition of being productive, or the ability to produce or generate goods, services, or results efficiently and effectively

تولید, بهرهوری
بهرهوری بالا در محل کار اغلب با ارتباطات واضح و سازماندهی مرتبط است.
the initial phase of medical training in which a graduate works under supervision in a hospital or clinic

دوره کارآموزی (پزشکی)
سال کارآموزی به دلیل ساعات طولانی و منحنیهای یادگیری شیبدار شناخته شده است.
(of work) not requiring special skills, often considered unimportant and poorly paid

سطح پایین (کار)
او احساس میکرد برای وظایف پست محوله بیش از حد واجد شرایط است.
a detailed list or record of all the items or goods in stock or on hand within a particular location, organization, or system

فهرست موجودی, انبار
کتابدار فهرست کتابخانه را به روز کرد تا شامل کتابهای جدید خریداری شده شود.
a government official or employee who works within a bureaucratic system, typically involved in implementing and administering government policies and procedures

دیوان سالار, کارمند دولت
دیوانسالاران در بخش برنامهریزی شهری مجوزهای ساختمانی و درخواستهای منطقهبندی را بررسی میکنند.
a secondary or additional line of merchandise or products that complement a company's primary offerings

یک خط فرعی, یک خط مکمل
برند مد یک خط جانبی جدید از لوازم جانبی را برای تنوع بخشیدن به دامنه محصولات خود معرفی کرد.
a building or room in which particular goods are made or fixed by different means

کارگاه, اتاق کار
کارگاه خودرو در تعمیر خودروها و کامیونها تخصص دارد.
someone on the street who offers food, clothing, etc. for sale

دستفروش
یک فروشنده که جواهرات دستساز میفروخت توجه او را جلب کرد.
a shop or business offering specific goods or services

مغازه, فروشگاه، سالن (آرایش)، غذاخوری
a stand or a small table or shop with an open front where people sell their goods

دکه, کیوسک، غرفه
غرفه گل در گوشه همیشه بهترین گل های رز را دارد.
the process of having someone outside of a company provide goods or services for that company

برونسپاری (خدمات), واگذاری (کار یا خدمات) به یک شرکت خارجی
the systematic recording, organizing, and maintaining of financial transactions of a business or organization

حسابداری, نگهداری دفتر
حسابداری دقیق برای تهیه صورتهای مالی و اظهارنامههای مالیاتی ضروری است.
a short memorable phrase that is used in advertising to draw people's attention toward something

شعار
شعار سیاستمدار بر امید و تغییر متمرکز بود و هدف آن بسیج رایدهندگان برای انتخابات آینده بود.
to work remotely from a location other than the traditional office

از راه دور کار کردن, دورکاری کردن
او از یک کلبه دورافتاده در کوهها از راه دور کار کرد، از سیاست کار انعطافپذیر شرکت بهرهمند شد.
to formally put someone in a position or job, especially with an official ceremony

منصوب کردن, برگماردن
آنها در حال حاضر در حال معرفی سربازان جدید به ارتش با یک سری تمرینات آموزشی سختگیرانه هستند.
a sum of money paid to someone based on the value or quantity of goods they sell

کمیسیون
او از فروش ماشینهای لوکس کمیسیون زیادی به دست آورد.
a name or design that exclusively belongs to a particular company or its products

نشان تجاری, برند
to make something into a business or focus on making money from it

تجاریسازی کردن, به چیزی جنبه سودگرایی دادن
بسیاری از تعطیلات سنتی با گذشت زمان تجاری شدهاند.
to transfer decision-making or administrative power from a central authority to local or regional entities

تمرکززدایی کردن
ابتکار دولت با هدف عدم تمرکز عملکردهای اداری، به شهرداریهای محلی قدرت داد تا نیازهای خاص جامعه را برطرف کنند.
to sell small quantities of goods directly to customers

خردهفروشی کردن, تکفروشی کردن
در طول سالها، این فروشگاهها با موفقیت محصولات منحصر به فرد را به مشتریان وفادار خردهفروشی کردهاند.
to give a responsibility or job to someone

واگذار کردن (مسئولیت یا وظیفه)
رئیس جمهور اختیار انتخاب افراد برای موقعیتهای کلیدی در سازمان را دارد.
to formally recruit or hire someone for work or participation in an activity

استخدام کردن, به کار گماشتن
ما نیاز داریم داوطلبان بیشتری را برای رویداد خیریه آینده ثبت نام کنیم.
to employ people for a company, etc.

جذب کردن (نیروی کار), استخدام کردن
آنها تصمیم گرفتند متخصصان باتجربه را استخدام کنند تا تخصص تیم را افزایش دهند.
to manufacture large quantities of goods or products using standardized methods and machinery

تولید انبوه, ساخت انبوه
این کارخانه در تولید انبوه قطعات الکترونیکی برای انواع لوازم الکترونیکی مصرفی تخصص دارد.
to cease to use something as a legal currency or declare it invalid for transactions

از رواج انداختن, اعلام بی اعتباری برای معاملات
سیستمهای پرداخت دیجیتال به دنبال عدم استفاده از پول نقد به تدریج برای معاملات نقدی به منظور راحتی و امنیت هستند.
to provide with a supply of something, such as goods or inventory, for use or sale

ذخیره کردن, تامین کردن
مدیران انبار باید به طور موثر موجودی را تامین کنند تا عملیات بهینه شود.
to decisively conclude something, such as an argument or a contract

خاتمه دادن
فروشنده با ارائه تخفیفی غیرقابل مقاومت به مشتری مردد، فروش را قطعی کرد.
to cover the costs of a project, TV or radio program, activity, etc., often in exchange for advertising

حمایت مالی کردن, اسپانسر شدن
سازمان حامی مالی رویدادهای جامعه برای ترویج مشارکت مدنی است.
to simplify or improve efficiency in a process, system, or organization by removing unnecessary steps or optimizing resources

ساده کردن, بهبود کارایی
ما نیاز داریم تا روشهای خدمات مشتری خود را بهینهسازی کنیم تا زمان پاسخگویی سریعتری ارائه دهیم.
