علوم انسانی ACT - علوم اجتماعی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مرتبط با علوم اجتماعی، مانند "کاست"، "مبارز"، "فعالیت" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک می کند ACT خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی ACT
segregation [اسم]
اجرا کردن

تبعیض (نژادی، جنسی و غیره)

Ex: Civil rights activists fought to end segregation in public spaces .
اجرا کردن

نظریه ذهن

Ex: The development of theory of mind is considered a significant milestone in cognitive and social development .

توسعه نظریه ذهن به عنوان یک نقطه عطف مهم در رشد شناختی و اجتماعی در نظر گرفته می‌شود.

bureaucracy [اسم]
اجرا کردن

دیوان سالاری

Ex: Dealing with government bureaucracy can be frustrating for citizens seeking permits for construction projects .

برخورد با بوروکراسی دولتی می‌تواند برای شهروندانی که به دنبال مجوز برای پروژه‌های ساختمانی هستند، ناامیدکننده باشد.

activism [اسم]
اجرا کردن

کنشگری

Ex: The students ' activism on campus has led to the administration implementing more sustainable practices .

فعالیت‌گرایی دانشجویان در محوطه دانشگاه منجر به اجرای روش‌های پایدارتر توسط مدیریت شده است.

agency [اسم]
اجرا کردن

آژانس

Ex: Students in the program are encouraged to develop agency by taking ownership of their learning .

از دانش‌آموزان در برنامه تشویق می‌شود تا با به دست گرفتن مالکیت یادگیری خود، عاملیت را توسعه دهند.

clan [اسم]
اجرا کردن

طایفه

Ex: The clan 's history was passed down through generations , with stories and traditions that strengthened their familial bond .

تاریخ قبیله از نسلی به نسل دیگر منتقل شد، با داستان‌ها و سنت‌هایی که پیوند خانوادگی آنها را تقویت کرد.

chiefdom [اسم]
اجرا کردن

ریاست

Ex: Archaeologists discovered artifacts that suggest the ancient civilization was organized as a chiefdom .

باستان‌شناسان مصنوعاتی کشف کردند که نشان می‌دهد تمدن باستانی به صورت ریاست قبیله‌ای سازماندهی شده بود.

collective [اسم]
اجرا کردن

تعاونی

Ex:

جمعی محله با هم همکاری کردند تا مسائل مشترک مانند ایمنی و بهبود زیرساخت‌ها را حل کنند.

to census [فعل]
اجرا کردن

سرشماری کردن

Ex: The team is currently censusing neighborhoods to compile socioeconomic data for urban planning purposes .

تیم در حال حاضر در حال سرشماری محله‌ها برای جمع‌آوری داده‌های اجتماعی-اقتصادی به منظور برنامه‌ریزی شهری است.

demographic [اسم]
اجرا کردن

جامعه آماری

Ex: The survey results showed that the largest demographic in the area was families with young children .

نتایج نظرسنجی نشان داد که بزرگترین جمعیت‌شناسی در منطقه خانواده‌های دارای فرزندان خردسال بودند.

status quo [اسم]
اجرا کردن

وضع موجود

Ex: She is trying to change the status quo in her organization by introducing new procedures .

او در تلاش است تا با معرفی روش‌های جدید، وضع موجود را در سازمانش تغییر دهد.

اجرا کردن

صنعتی شدن

Ex: Technological advancements , such as the steam engine , played a pivotal role in driving early phases of industrialization .

پیشرفت‌های تکنولوژیکی، مانند موتور بخار، نقش محوری در پیشبرد مراحل اولیه صنعتی شدن داشتند.

militant [صفت]
اجرا کردن

متخاصم

Ex: The militant activists clashed with police during the demonstration , resulting in several arrests .

فعالان مبارز در جریان تظاهرات با پلیس درگیر شدند که منجر به چندین دستگیری شد.

اجرا کردن

ناهمخوانی

Ex: The teenager 's nonconformity to fashion trends reflected her independent personality .

عدم انطباق نوجوان با روندهای مد، شخصیت مستقل او را منعکس می‌کرد.

progressive [صفت]
اجرا کردن

پیشرو

Ex: She 's a progressive thinker , constantly seeking new solutions to societal problems .

او یک متفکر پیشرو است که دائماً به دنبال راه‌حل‌های جدید برای مشکلات اجتماعی است.

اجرا کردن

اجتماعی شدن

Ex: Socialization in schools promotes cooperation and teaches students how to navigate social relationships .

اجتماعی شدن در مدارس همکاری را ترویج می‌دهد و به دانش‌آموزان می‌آموزد که چگونه در روابط اجتماعی حرکت کنند.

اجرا کردن

تمدن

Ex: Civilization has made great strides in medicine and science over the centuries .

تمدن در طول قرن‌ها پیشرفت‌های بزرگی در پزشکی و علم داشته است.

ethnicity [اسم]
اجرا کردن

قومیت

Ex: Researchers are exploring how ethnicity influences health outcomes .

محققان در حال بررسی این هستند که چگونه قومیت بر نتایج سلامت تأثیر می‌گذارد.

civil right [اسم]
اجرا کردن

حق مدنی

Ex: Protecting civil rights ensures that every citizen has the opportunity to participate fully in society and enjoy equal access to employment, housing, and public services.

حفاظت از حقوق مدنی اطمینان می‌دهد که هر شهروند فرصت مشارکت کامل در جامعه و برخورداری از دسترسی برابر به اشتغال، مسکن و خدمات عمومی را دارد.

اجرا کردن

اجتماعی-اقتصادی

Ex: The community center provides resources to support families facing socioeconomic challenges .

مرکز جامعه منابعی را برای حمایت از خانواده‌هایی که با چالش‌های اجتماعی-اقتصادی روبرو هستند، فراهم می‌کند.

اجرا کردن

توسعه شهری

Ex: The effects of urbanization include overcrowding and pollution .

اثرات شهرنشینی شامل ازدحام و آلودگی می‌شود.

suburban [صفت]
اجرا کردن

حومه‌شهری

Ex: The suburban commute to the city took longer than expected due to heavy traffic .

سفر حومه‌ای به شهر به دلیل ترافیک سنگین بیشتر از حد انتظار طول کشید.

اجرا کردن

مورد کم‌توجهی قرار دادن

Ex: The education system inadvertently marginalizes students from low-income backgrounds , limiting their access to resources and opportunities .

سیستم آموزشی ناخواسته دانش‌آموزان از پیشینه‌های کم‌درآمد را حاشیه‌نشین می‌کند، دسترسی آن‌ها به منابع و فرصت‌ها را محدود می‌سازد.

minority [اسم]
اجرا کردن

اقلیت

Ex: She advocates for the rights of minority groups .

او از حقوق گروه‌های اقلیت دفاع می‌کند.

aristocracy [اسم]
اجرا کردن

آریستوکراسی

Ex: Many members of the aristocracy were patrons of the arts .

بسیاری از اعضای اشراف حامی هنر بودند.

royalty [اسم]
اجرا کردن

خاندان سلطنتی

Ex: The ceremony was attended by royalty from several countries , adding to its grandeur .

مراسم با حضور اعضای خانواده سلطنتی از چندین کشور برگزار شد که به شکوه آن افزود.

اجرا کردن

زیرساخت

Ex: Natural disasters often expose weaknesses in critical infrastructure .

بلایای طبیعی اغلب ضعف‌های زیرساخت حیاتی را آشکار می‌کنند.

utopian [صفت]
اجرا کردن

آرمان‌شهری

Ex: Their dream was to establish an isolated utopian commune free from the corruption of the outside world .

رویای آنها تأسیس یک جامعه آرمانشهری جداگانه و عاری از فساد دنیای خارج بود.

اجرا کردن

نافرمانی مدنی

Ex: Martin Luther King Jr. advocated for civil disobedience as a means to peacefully resist racial discrimination and segregation .

مارتین لوتر کینگ جونیور از نافرمانی مدنی به عنوان وسیله‌ای برای مقاومت مسالمت‌آمیز در برابر تبعیض نژادی و جداسازی دفاع کرد.

اجرا کردن

تبعیض قائل شدن

Ex: The law prohibits businesses from discriminating against customers based on their disability .

قانون کسب‌وکارها را از تبعیض علیه مشتریان بر اساس ناتوانی‌شان منع می‌کند.

اجرا کردن

بازپروری کردن

Ex: She rehabilitates patients with physical injuries through specialized exercises .

او با تمرین‌های تخصصی بیماران دچار آسیب‌های جسمی را توانبخشی می‌کند.

outcast [اسم]
اجرا کردن

طرد شده

Ex: In some cultures , individuals with disabilities were historically treated as outcasts .

در برخی فرهنگ‌ها، افراد دارای معلولیت به صورت تاریخی به عنوان منفورین تلقی می‌شدند.

refugee [اسم]
اجرا کردن

پناهنده

Ex: Refugees often face challenges in adapting to a new culture and language .

پناهندگان اغلب با چالش‌هایی در تطبیق با فرهنگ و زبان جدید مواجه می‌شوند.

indigenous [صفت]
اجرا کردن

بومی

Ex: Indigenous leaders are advocating for greater autonomy and recognition of their ancestral land rights .

رهبران بومی در حال دفاع از خودمختاری بیشتر و به رسمیت شناختن حقوق ارضی اجدادی خود هستند.

patriarchal [صفت]
اجرا کردن

پدرسالار

Ex: The company 's leadership remained largely patriarchal , with few women in executive positions .

رهبری شرکت عمدتاً پدرسالارانه باقی ماند، با تعداد کمی از زنان در موقعیت‌های اجرایی.

humble [صفت]
اجرا کردن

فروتن

Ex: She never forgot her humble origins , even after achieving great success in her career .

او هرگز ریشه‌های فروتن خود را فراموش نکرد، حتی پس از دستیابی به موفقیت بزرگ در حرفه‌اش.

اجرا کردن

شبیه به محیط شدن

Ex: The company encouraged new employees to assimilate quickly into its corporate culture by attending orientation programs .

شرکت جدید کارمندان را تشویق کرد تا با شرکت در برنامه‌های جهت‌دهی، به سرعت در فرهنگ سازمانی جذب شوند.

commune [اسم]
اجرا کردن

شهرداری

Ex: The commune organized a community clean-up day to improve the local park and surrounding areas .

کمون یک روز پاکسازی جامعه را برای بهبود پارک محلی و مناطق اطراف آن سازماندهی کرد.

outskirts [اسم]
اجرا کردن

حومه

Ex: The outskirts of the town are known for their beautiful landscapes , with rolling hills and open fields that attract nature lovers and outdoor enthusiasts .

حومه شهر به دلیل مناظر زیبای خود شناخته شده است، با تپه‌های موجدار و مزارع باز که عاشقان طبیعت و علاقه‌مندان به فضای باز را جذب می‌کند.

parish [اسم]
اجرا کردن

ناحیه کلیسای محلی

Ex: The parish encompasses several neighborhoods , each with its own unique history and traditions .

پریش چندین محله را در بر می‌گیرد که هر کدام تاریخچه و سنت‌های منحصر به فرد خود را دارند.

اجرا کردن

چندملیتی

Ex: The cosmopolitan festival celebrated cultural diversity with vibrant performances .

جشنواره کوزموپولیتن تنوع فرهنگی را با اجراهای پرجنب و جوش جشن گرفت.

اجرا کردن

بشردوستانه

Ex: The doctor 's approach to care was deeply humanitarian .
classist [صفت]
اجرا کردن

طبقه‌گرا

Ex:

فیلم به تصویر کشید مبارزات خانواده‌های کارگری و برجسته کرد نگرش‌های طبقاتی که اغلب در جامعه با آن مواجه می‌شوند.

caste [اسم]
اجرا کردن

نظام اجتماعی برپایه‌ی تمایزات طبقاتی

Ex:

تبعیض مبتنی بر کاست می‌تواند فرصت‌ها را برای افراد محدود کند و طبقه‌بندی اجتماعی و طرد را تداوم بخشد.

echelon [اسم]
اجرا کردن

رده

Ex: His promotion moved him into the top echelon of academic researchers in his field .

ترفیع او او را به رده بالای محققان دانشگاهی در زمینه خود منتقل کرد.

station [اسم]
اجرا کردن

رتبه

Ex: Her philanthropic efforts significantly elevated her station within the city 's social elite .

تلاش‌های بشردوستانه او موقعیت او را در میان نخبگان اجتماعی شهر به طور قابل توجهی ارتقا داد.

rat race [اسم]
اجرا کردن

سگ دویی

Ex: He burned out after years of participating in the rat race and decided to take a sabbatical .

او پس از سال‌ها شرکت در مسابقه موش‌ها خسته شد و تصمیم گرفت مرخصی بگیرد.