واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - شک و یقین
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد شک و اطمینان، مانند "cinch"، "scruple"، "decisive" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to let something happen or exist

ممکن ساختن, امکان دادن
قرارداد باید اجازه دهد در صورت لزوم مذاکره مجدد صورت گیرد.
to secure, guarantee, or make certain of something

قطعی کردن
تیم با بردن بازی نهایی، قهرمانی را تضمین کرد.
to guess or deduce information using intuition or an inexplicable sense of inner knowledge

تخمین زدن, حدس زدن
توضیح اینکه او چگونه به این سرعت راهحل درست را حدس زد غیرممکن بود.
to estimate something by calculating and guessing

تخمین زدن
آنها بودجه سال آینده را حدس زدهاند.
to state an opinion, guess, suggestion, etc. even though there are chances of one being wrong

رو هوا حدس زدن
دانشمند تصمیم گرفت یک نظریه درباره علت ناهنجاری ارائه دهد.
to hesitate or be dubious about doing something that one thinks might be wrong or immoral

دودل بودن, تردید داشتن
to come to a conclusion without enough evidence

حدس زدن, گمان بردن
پس از دریافت پاسخهای مبهم، او حدس زد که ممکن است مشکلاتی در کانالهای ارتباطی وجود داشته باشد.
to give good reasons to justify a particular action

موجه کردن
علائم غیرمعمول موجه برای مراجعه به پزشک بود.
clearly true and requiring no explanation

بدیهی
وفاداری او برای همه کسانی که او را میشناختند بدیهی بود.
having more than one possible meaning or interpretation

مبهم, گنگ
وکیل به بند مبهم در قرارداد اشاره کرد و پیشنهاد داد که میتوان آن را به بیش از یک روش تفسیر کرد.
(of a statement or story) unlikely to be authentic, even though it is widely believed to be true

ساختگی, جعلی
ماهیت جعلی افسانه شهری زمانی آشکار شد که محققان آن را رد کردند.
experiencing confusion

سردرگم
همانطور که شعبدهباز حرکاتش را انجام میداد، تماشاگران با حیرت گیج نگاه میکردند و سعی میکردند بفهمند او چگونه این کار را انجام داده است.
without a doubt

قاطع, صریح
او یک رد قطعی به پیشنهاد داد، و هیچ جایی برای مذاکره باقی نگذاشت.
(of a situation, movie, etc.) having an unclear ending that makes it enticing

هیجانآور, هیجانانگیز
(of a person) able to make clear, firm decisions quickly, especially in challenging situations

قاطع (در تصمیم گیری)
یک فرد قطعی میداند چه زمانی عمل کند و هرگز تحت تأثیر تردید یا شک قرار نمیگیرد.
convinced that everything one believes in is true and others are wrong

متعصب, کوتهفکر، خشکاندیش
پس از سالها تجربه، او کمتر جزمی و بیشتر پذیرای نظرات دیگران شده بود.
having two or more possible meanings

دوپهلو, دارای ابهام
شرایط قرارداد عمداً مبهم بودند، که باعث سردرگمی بین طرفین شد.
acting or talking with hesitation due to uncertainty or lack of confidence

مردد, نامطمئن
او به روشی لکنتدار صحبت کرد، در حالی که به دنبال افکارش میگشت، مکرراً توقف میکرد.
true in a way that leaves no room for denial or disagreement

انکارناپذیر, مسلم
دانشمند دادههای غیرقابل انکار را ارائه داد که نتایج آزمایش را تأیید میکرد.
considered to be a certain way, though not necessarily confirmed

پنداشتهشده, معروف
آن جزیره معروف است که نفرین شده است، اگرچه هیچکس مطمئن نیست.
remaining strong and effective even when facing challenges or difficulties

قاطع
پاسخ محکم جامعه به جلوگیری از بسته شدن کتابخانه محلی کمک کرد.
a feeling of hopefulness and confidence that makes one remain cheerful, especially in sad or unpleasant situations

زندهدلی, سرحالبودن
the feeling of complete certainty

یقین, اطمینان، قطعیت
رهبر با اطمینان عمل کرد، تیم را درباره آینده پروژه مطمئن ساخت.
an idea that is based on guesswork and not facts

حدس, گمان
نویسنده در آخرین کتاب خود یک حدس درباره رویدادهای تاریخی ارائه داد.
shyness due to a lack of confidence in oneself

عدم اعتمادبهنفس, کمرویی
علیرغم استعدادش، کمرویی او را از آزمون برای نقش اصلی بازداشت.
a guess that is made according to one's experience or knowledge thus is more likely to be true

حدس قریببهیقین
با استفاده از دادههای تاریخی، تحلیلگر یک حدس آگاهانه در مورد فروش آینده زد.
something that is assumed to be true or already decided upon before any evidence or arguments are presented

نتیجه از پیش معلوم, امر مفروض
حتی پیش از شروع دادگاه، رسانهها گناهکار بودن او را امری مفروض میدانستند.
