واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - شک و یقین

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد شک و اطمینان، مانند "cinch"، "scruple"، "decisive" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
to admit of [فعل]
اجرا کردن

ممکن ساختن

Ex: The design of the software should admit of future updates and improvements .

طراحی نرم‌افزار باید اجازه دهد به روزرسانی‌ها و بهبودهای آینده.

to cinch [فعل]
اجرا کردن

قطعی کردن

Ex: The reservation was cinched after the confirmation email arrived .
to divine [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: The detective divined the killer 's identity based on subtle clues .
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: You guesstimated the cost of the materials quite accurately .

شما هزینه مواد را به طور نسبتاً دقیقی حدس زدید.

to hazard [فعل]
اجرا کردن

رو هوا حدس زدن

Ex: He cautiously hazarded a suggestion for the new marketing campaign .

او با احتیاط یک پیشنهاد برای کمپین بازاریابی جدید مطرح کرد.

to surmise [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Seeing the dark clouds , they surmised that rain was likely , even though the weather forecast had indicated otherwise .

با دیدن ابرهای تیره، آنها حدس زدند که باران احتمالاً می‌بارد، هرچند پیش‌بینی هوا خلاف آن را نشان داده بود.

to warrant [فعل]
اجرا کردن

موجه کردن

Ex: The safety concerns warranted the evacuation of the building .

نگرانی‌های ایمنی توجیه کننده تخلیه ساختمان بود.

axiomatic [صفت]
اجرا کردن

بدیهی

Ex: In science , some laws are treated as axiomatic truths .

در علم، برخی قوانین به عنوان حقایق بدیهی در نظر گرفته می‌شوند.

ambiguous [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: The phrase " I saw her duck " is ambiguous because it could mean seeing a bird or watching someone lower their head .

عبارت "من اردک او را دیدم" مبهم است زیرا می‌تواند به معنای دیدن یک پرنده یا تماشای کسی باشد که سرش را پایین می‌آورد.

apocryphal [صفت]
اجرا کردن

ساختگی

Ex:

کتاب شامل یک داستان جعلی بود که مورخان استدلال می‌کنند بر اساس وقایع واقعی نیست.

bewildered [صفت]
اجرا کردن

سردرگم

Ex:

او از توصیه‌های متناقضی که از دوستان مختلف درباره تصمیمش دریافت کرده بود، سردرگم شده بود.

categorical [صفت]
اجرا کردن

قاطع

Ex: The judge made a categorical decision , firmly closing the case .

قاضی تصمیمی قطعی گرفت و پرونده را محکم بست.

decisive [صفت]
اجرا کردن

قاطع (در تصمیم گیری)

Ex: As a decisive manager , he never hesitated to make tough calls when needed .

به عنوان یک مدیر قطعی، او هرگز در گرفتن تصمیمات سخت در مواقع لازم تردید نکرد.

dogmatic [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: If you keep a dogmatic attitude , you may miss valuable insights from people around you .

اگر نگرش جزمی داشته باشید، ممکن است بینش‌های ارزشمند اطرافیان خود را از دست بدهید.

equivocal [صفت]
اجرا کردن

دوپهلو

Ex: The message was so equivocal that it could be interpreted in several ways .

پیام آنقدر مبهم بود که می‌توانست به چندین روش تفسیر شود.

halting [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: She answered the questions with a halting voice , struggling to find the right words .

او با صدایی لرزان به سوالات پاسخ داد، در تلاش برای یافتن کلمات درست.

اجرا کردن

انکارناپذیر

Ex: The historical documents provided incontrovertible evidence of the event .

اسناد تاریخی شواهد انکارناپذیری از این رویداد ارائه دادند.

reputed [صفت]
اجرا کردن

پنداشته‌شده

Ex:

این شرکت به دلیل شیوه‌های اخلاقی خود معروف است.

robust [صفت]
اجرا کردن

قاطع

Ex: The athlete 's robust training regimen and unwavering determination led him to win the gold medal .

برنامه تمرینی مستحکم ورزشکار و عزم راسخ او باعث شد که مدال طلا را به دست آورد.

certitude [اسم]
اجرا کردن

یقین

Ex: The historian ’s certitude in the dates of historical events was backed by thorough evidence .

اطمینان مورخ در مورد تاریخ رویدادهای تاریخی با شواهد دقیق پشتیبانی می‌شد.

conjecture [اسم]
اجرا کردن

حدس

Ex: The historian 's conjecture about the lost civilization sparked much debate .

حدس مورخ درباره تمدن گمشده بحث‌های زیادی را برانگیخت.

diffidence [اسم]
اجرا کردن

عدم اعتمادبه‌نفس

Ex: The coach worked with the player to reduce his diffidence on the field .

مربی با بازیکن کار کرد تا کم‌رویی او را در زمین کاهش دهد.

اجرا کردن

حدس قریب‌به‌یقین

Ex: The detective made an educated guess about the suspect 's motive .

کارآگاه یک حدس آگاهانه در مورد انگیزه مظنون زد.

اجرا کردن

نتیجه مسلم

Ex: The way the voting trends were going , it was a foregone conclusion that the incumbent mayor would be reelected .

با توجه به روند رای‌دهی، این یک نتیجه قطعی بود که شهردار فعلی دوباره انتخاب شود.

quandary [اسم]
اجرا کردن

سرگردانی

Ex: The student was in a quandary over which major to choose .

دانشجو در تردید بود که کدام رشته را انتخاب کند.