واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - نفرت یا محبت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره نفرت یا محبت، مانند "execrable"، "odious"، "abide" و غیره را که برای آزمون TOEFL لازم است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
affinity [اسم]
اجرا کردن

حس نزدیکی

Ex: The artist had an affinity for vibrant colors , which was evident in her bold and expressive paintings .

هنرمند علاقه‌ای به رنگ‌های پرجنب‌وجوش داشت، که در نقاشی‌های جسورانه و پراحساس او آشکار بود.

averse [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex: Many people are averse to using public transport due to concerns about cleanliness .

بسیاری از مردم به دلیل نگرانی‌های مربوط به نظافت، مخالف استفاده از حمل و نقل عمومی هستند.

enamored [صفت]
اجرا کردن

شیفته

Ex: The idea of living by the beach struck her as deeply enamored .

ایده زندگی در کنار ساحل او را به عنوان عمیقاً دلباخته تحت تأثیر قرار داد.

entranced [صفت]
اجرا کردن

مدهوش

Ex:

چهره مسحور او جذب کاملش در داستان را نشان می‌داد.

execrable [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: The novel portrayed the villain as utterly execrable .

رمان شرور را به عنوان کاملاً مشمئزکننده به تصویر کشید.

laudable [صفت]
اجرا کردن

ستودنی

Ex: He made a laudable attempt to improve the company ’s culture .

او تلاشی قابل تحسین برای بهبود فرهنگ شرکت انجام داد.

meritorious [صفت]
اجرا کردن

شایسته‌ تحسین

Ex: The artist 's meritorious contributions to the art world were celebrated with a retrospective exhibition of her work .

مشارکت‌های شایسته هنرمند در دنیای هنر با یک نمایشگاه مرور آثارش جشن گرفته شد.

nauseating [صفت]
اجرا کردن

تهوع‌آور

Ex:

بافت تهوع‌آور گوشت فاسد به اندازه‌ای بود که هر کسی را بی‌اشتها کند.

obnoxious [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: The obnoxious attitude of the neighbor made living next door unbearable .

رفتار ناخوشایند همسایه زندگی در کنارش را غیرقابل تحمل کرد.

odious [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: The treaty was seen as an odious imposition on the nation .

پیمان به عنوان تحمیل مشمئزکننده‌ای بر ملت دیده شد.

partial [صفت]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: She ’s always been partial to a certain style of clothing .

او همیشه به یک سبک خاص لباس علاقه داشته است.

prejudiced [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: She made a prejudiced assumption without knowing the facts .

او بدون دانستن حقایق یک فرض متعصبانه کرد.

repugnant [صفت]
اجرا کردن

منزجرکننده

Ex: The repugnant conditions of the prison prompted a human rights investigation .

شرایط منزجرکننده زندان باعث شد تحقیقی در مورد حقوق بشر انجام شود.

revolting [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex:

طعم منزجرکننده شیر فاسد برای خراب کردن صبحانه‌اش کافی بود.

scornful [صفت]
اجرا کردن

اهانت‌آمیز

Ex: He spoke in a scornful tone , making everyone feel unwelcome .

او با لحنی تحقیرآمیز صحبت کرد، که باعث شد همه احساس ناخوشایندی داشته باشند.

to abide [فعل]
اجرا کردن

تاب آوردن

Ex: I could n't abide the constant noise from the construction site next door , so I decided to move to a quieter neighborhood .

من نمی‌توانستم سر و صدای مداوم از سایت ساخت و ساز کناری را تحمل کنم، بنابراین تصمیم گرفتم به محله آرام‌تری نقل مکان کنم.

anathema [اسم]
اجرا کردن

منفور

Ex: The new policy was an anathema to the company 's values .

سیاست جدید نفرین برای ارزش‌های شرکت بود.

animosity [اسم]
اجرا کردن

خصومت

Ex: Despite their animosity , they had to work together on the project .

علیرغم خصومتشان، مجبور بودند روی پروژه با هم کار کنند.

antipathy [اسم]
اجرا کردن

نفرت

Ex:

آنتی‌پاتی که او نسبت به همسایه‌اش احساس می‌کرد بر اساس درگیری‌های گذشته بود.

penchant [اسم]
اجرا کردن

رغبت

Ex: She has a penchant for collecting vintage books .

او علاقه‌ای به جمع‌آوری کتاب‌های قدیمی دارد.

rancor [اسم]
اجرا کردن

کینه‌توزی

Ex: The long-standing rancor between the two nations prevented any meaningful diplomatic progress .

کینه دیرینه بین دو ملت مانع از هرگونه پیشرفت دیپلماتیک معنادار شد.

misanthrope [اسم]
اجرا کردن

انسان‌گریز

Ex: The old man was a known misanthrope , avoiding all human contact and preferring the company of his books .

مرد پیر یک انسان‌گریز شناخته شده بود، از هرگونه تماس انسانی اجتناب می‌کرد و همراهی کتاب‌هایش را ترجیح می‌داد.

misogynist [اسم]
اجرا کردن

زن‌ستیز

Ex: His behavior at the office revealed his true colors as a misogynist .

رفتار او در دفتر رنگ واقعی او را به عنوان یک زن‌ستیز آشکار کرد.

pariah [اسم]
اجرا کردن

آدم طردشده

Ex: The former leader became a pariah after being ousted from power due to widespread criticism .

رهبر سابق پس از برکناری از قدرت به دلیل انتقادات گسترده به یک پاریا تبدیل شد.

partisan [اسم]
اجرا کردن

طرفدار دوآتیشه

Ex: She was a lifelong partisan of environmental reform .

او یک هوادار مادام‌العمر اصلاحات محیط‌زیستی بود.