واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - قانون

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره قانون، مانند "ماده"، "صرف نظر کردن"، "تبرئه کردن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
article [اسم]
اجرا کردن

ماده (قانونی)

Ex: The lawyer reviewed each article of the contract to ensure it was fair .

وکیل هر ماده از قرارداد را بررسی کرد تا مطمئن شود که منصفانه است.

affidavit [اسم]
اجرا کردن

سوگندنامه

Ex: The judge accepted the affidavit as admissible evidence , considering it relevant to the proceedings .

قاضی سوگندنامه را به عنوان مدرک قابل قبول پذیرفت، با توجه به اینکه آن را مرتبط با رسیدگی دانست.

warrant [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex:

قاضی حکم بازداشت برای فراری مورد نظر در ارتباط با سرقت صادر کرد.

plaintiff [اسم]
اجرا کردن

شاکی

Ex: The judge asked the plaintiff to clarify their allegations during the trial .

قاضی از شاکی خواست تا در طول دادگاه اتهامات خود را روشن کند.

litigator [اسم]
اجرا کردن

وکیل دادگستری

Ex: The litigator prepared extensively for the trial , gathering evidence and building a compelling case for the client .

وکیل دادگستری به طور گسترده برای محاکمه آماده شد، شواهد را جمع آوری کرد و پرونده ای قانع کننده برای موکل ساخت.

settlement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: The government brokered a settlement between the warring factions to bring peace to the region .

دولت میان جناح‌های درگیر یک توافق را واسطه‌گری کرد تا صلح را به منطقه بازگرداند.

waiver [اسم]
اجرا کردن

اقرارنامه اسقاط حق

Ex: The waiver signed at the clinic ensured they would not be held liable for any adverse reactions .

معافیت امضا شده در کلینیک تضمین کرد که آنها در قبال هرگونه واکنش نامطلوب مسئولیتی نخواهند داشت.

to nullify [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The administrative error served to nullify the agreement between the parties .

خطای اداری به ابطال توافق بین طرفین منجر شد.

to sanction [فعل]
اجرا کردن

مجوز صادر کردن

Ex: The president decided to sanction the military operation , giving official approval for the mission .

رئیس جمهور تصمیم گرفت عملیات نظامی را تصویب کند، که تأیید رسمی برای مأموریت را صادر کرد.

to enforce [فعل]
اجرا کردن

به اجرا درآوردن

Ex: The government passed new legislation to enforce stricter environmental protections .

دولت قانون جدیدی را برای اجرای محافظت‌های محیط زیستی سخت‌گیرانه‌تر تصویب کرد.

to issue [فعل]
اجرا کردن

صادر کردن

Ex: The court issued an injunction to halt construction on the disputed property .

دادگاه یک دستور موقت صادر کرد تا ساخت و ساز در ملک مورد مناقشه متوقف شود.

to acquit [فعل]
اجرا کردن

تبرئه کردن

Ex: The legal team was actively acquitting individuals through advanced legal strategies .

تیم حقوقی به طور فعال با استفاده از استراتژی‌های حقوقی پیشرفته افراد را تبرئه می‌کرد.

to pardon [فعل]
اجرا کردن

عفو کردن

Ex: After years of good behavior , he was finally pardoned for his crime .

پس از سال‌ها رفتار خوب، او سرانجام به خاطر جرمش عفو شد.

to decree [فعل]
اجرا کردن

حکم دادن

Ex: The board will decree changes in the company 's policies to adapt to the evolving market .

هیئت مدیره تغییراتی در سیاست‌های شرکت تصویب خواهد کرد تا با بازار در حال تکامل سازگار شود.

prosecution [اسم]
اجرا کردن

پیگرد قانونی

Ex: The successful prosecution led to a conviction and sentencing .

تعقیب موفق منجر به محکومیت و صدور حکم شد.

judiciary [اسم]
اجرا کردن

نظام قضایی

Ex: She studied the role of the judiciary in upholding constitutional rights .

او نقش قوه قضائیه را در حمایت از حقوق قانونی مطالعه کرد.

to infringe [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The new policy was implemented to prevent employees from inadvertently infringing company guidelines .

سیاست جدید برای جلوگیری از تخطی ناخواسته کارمندان از دستورالعمل‌های شرکت اجرا شد.

to overturn [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The committee voted to overturn the previous policy , sparking controversy among members .

کمیته به لغو سیاست قبلی رای داد، که باعث ایجاد بحث و جدل در بین اعضا شد.

to void [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The government voided the lease on the property because of unpaid taxes .

دولت به دلیل عدم پرداخت مالیات، اجاره ملک را ابطال کرد.

conviction [اسم]
اجرا کردن

محکومیت

Ex: His criminal conviction remains on his record for the rest of his life .

محکومیت جنایی او تا پایان عمر در پرونده‌اش باقی می‌ماند.

indictment [اسم]
اجرا کردن

اتهام

Ex: The prosecutor presented compelling evidence to secure the indictment of the alleged perpetrator .

دادستان شواهد قانع کننده‌ای را برای تضمین اتهام متهم ارائه داد.

litigation [اسم]
اجرا کردن

دعوی قضایی

Ex: Environmental groups initiated litigation against the developers .

گروه‌های زیست‌محیطی دعوای قضایی را علیه توسعه‌دهندگان آغاز کردند.

to outlaw [فعل]
اجرا کردن

غیرقانونی اعلام کردن

Ex: Recognizing the environmental impact , the country decided to outlaw the use of single-use plastic bags .

با درک تأثیرات زیست‌محیطی، کشور تصمیم گرفت استفاده از کیسه‌های پلاستیکی یکبار مصرف را ممنوع کند.

اجرا کردن

قانون وضع کردن

Ex: The president promised to legislate reforms aimed at reducing income inequality .

رئیس جمهور قول داد که اصلاحات با هدف کاهش نابرابری درآمد را تصویب کند.

notary [اسم]
اجرا کردن

سردفتر اسناد رسمی

Ex: As a notary , she is authorized to administer oaths and affirmations and certify the execution of various legal documents .

به عنوان یک سردفتر، او مجاز به اداره سوگندها و تأییدیه‌ها و گواهی اجرای اسناد قانونی مختلف است.

اجرا کردن

بازجویی کردن

Ex: Law enforcement may interrogate witnesses to gather additional information for an investigation .

مقامات اجرای قانون ممکن است برای جمع‌آوری اطلاعات بیشتر برای یک تحقیق، از شاهدان بازجویی کنند.

barrister [اسم]
اجرا کردن

وکیل دادگستری

Ex: In the British legal system , barristers are distinguished from solicitors by their role as advocates who represent clients in court .

در نظام حقوقی بریتانیا، وکلا از سولیسیترها به دلیل نقششان به عنوان مدافعانی که از موکلان در دادگاه دفاع می‌کنند، متمایز می‌شوند.

اجرا کردن

دعوی را استماع و قضاوت کردن

Ex: By the end of the day , the court will have hopefully adjudicated all pending disputes .

تا پایان روز، امیدواریم دادگاه تمام اختلافات معلق را حکم داده باشد.