کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 11 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 11 درس A در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "پویانمایی"، "سرگرمی"، "نه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: Television is a major source of entertainment for many people .

تلویزیون منبع اصلی سرگرمی برای بسیاری از مردم است.

اجرا کردن

فیلم اکشن

Ex: He enjoys action movies because of their adrenaline-pumping action sequences and suspenseful plotlines .

او از فیلم‌های اکشن لذت می‌برد به دلیل سکانس‌های اکشن پر از آدرنالین و داستان‌های پرتعلیق آنها.

comedy [اسم]
اجرا کردن

ژانر کمدی

Ex: The film blends elements of drama and comedy , making it a unique watch .

فیلم عناصر درام و کمدی را در هم می‌آمیزد و آن را به تماشایی منحصر به فرد تبدیل می‌کند.

animated [صفت]
اجرا کردن

پویانمایی‌شده

Ex:

او از ساخت ویدیوهای انیمیشنی برای کانال یوتیوب خود لذت می‌برد.

movie [اسم]
اجرا کردن

فیلم

Ex: We bought popcorn and soda to enjoy during the movie .

ما پاپکورن و نوشابه خریدیم تا در طول فیلم لذت ببریم.

drama [اسم]
اجرا کردن

تئاتر

Ex: The drama we saw at the theater was deeply moving .

درامایی که در تئاتر دیدیم بسیار تکان دهنده بود.

horror [اسم]
اجرا کردن

(فیلم، کتاب و غیره) ترسناک

Ex:

فیلم ترسناک درباره گروهی از دوستان است که در جنگل تسخیر شده گم شده‌اند.

musical [اسم]
اجرا کردن

نمایش یا فیلم موزیکال

Ex:

گروه تئاتر محلی به خاطر تولیدات چشمگیرش شناخته شده است و آخرین موزیکال آنها نقدهای تحسین‌برانگیزی از جامعه دریافت کرده است.

اجرا کردن

(فیلم، کتاب و غیره) علمی-تخیلی

Ex: The science fiction comic book features superheroes from another dimension .

کتاب کمیک علمی-تخیلی شامل ابرقهرمانانی از بعد دیگری است.

Western [اسم]
اجرا کردن

وسترن

Ex:

بسیاری از وسترن‌ها شامل رویارویی‌های دراماتیک بین قانون‌شکنان و کلانترها در خیابان‌های پرگردوغبار می‌شوند.

usually [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: They usually meet at the coffee shop on Fridays .

آنها معمولاً جمعه‌ها در کافی‌شاپ ملاقات می‌کنند.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

row [اسم]
اجرا کردن

ردیف

Ex: The farmer planted the seeds in a neat row , ensuring each one was spaced evenly apart .

کشاورز دانه‌ها را در یک ردیف منظم کاشت، مطمئن شد که هر کدام به طور مساوی فاصله دارند.

to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Some students prefer studying in a quiet library as opposed to a noisy cafe .

برخی از دانش‌آموزان ترجیح می‌دهند در کتابخانه‌ای آرام مطالعه کنند تا کافه‌ای پرسر و صدا.

so [قید]
اجرا کردن

همچنین

Ex:

من از خواندن رمان لذت می‌برم، و خواهرم هم همینطور.

too [قید]
اجرا کردن

همچنین

Ex:

من امشب به کنسرت می‌روم. تو هم می‌آیی؟

either [قید]
اجرا کردن

هم

Ex: He does n’t speak French , and he does n’t speak Spanish either .

او فرانسوی صحبت نمی‌کند، و اسپانیایی را هم صحبت نمی‌کند.