کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 12 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 12 درس A در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "مالک بودن"، "سالم"، "ابزار" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

change [اسم]
اجرا کردن

تغییر

Ex: Embracing change can lead to personal growth and development .

در آغوش گرفتن تغییر می‌تواند به رشد و توسعه شخصی منجر شود.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

credit card [اسم]
اجرا کردن

کارت اعتباری

Ex: The credit card company offers a grace period for late payments .

شرکت کارت اعتباری یک دوره ارفاقی برای پرداخت‌های دیرکرد ارائه می‌دهد.

to join [فعل]
اجرا کردن

عضو شدن

Ex: She is going to join a yoga studio to increase her flexibility .

او قصد دارد به یک استودیو یوگا ملحق شود تا انعطاف‌پذیری خود را افزایش دهد.

gym [اسم]
اجرا کردن

باشگاه

Ex: They offer yoga classes at the gym .

آن‌ها کلاس‌های یوگا در باشگاه ورزشی ارائه می‌دهند.

to learn [فعل]
اجرا کردن

یاد گرفتن

Ex: I 'm eager to learn about different cultures .

من مشتاق یادگیری درباره فرهنگ‌های مختلف هستم.

instrument [اسم]
اجرا کردن

ساز

Ex: The violin is a difficult instrument to master , but it produces beautiful sounds .

ویولن یک ساز دشوار برای تسلط است، اما صداهای زیبایی تولید می‌کند.

to lose [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: I lost my stalker by taking a different route home .

من با انتخاب مسیر دیگری به خانه، از دست تعقیب کننده‌ام خلاص شدم.

weight [اسم]
اجرا کردن

وزن

Ex: The weight of the dumbbell is 15 pounds .

وزن دمبل 15 پوند است.

to make [فعل]
اجرا کردن

[فعل مصنوعی]

Ex: Can I make a request for your assistance with this project ?

آیا می‌توانم درخواست کمک شما را برای این پروژه کنم؟

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

to pass [فعل]
اجرا کردن

قبول شدن

Ex: She passed with flying colors .

او با موفقیت گذراند.

test [اسم]
اجرا کردن

آزمون

Ex: The math test had several challenging questions about algebra and geometry .

آزمون ریاضی چندین سوال چالش‌برانگیز در مورد جبر و هندسه داشت.

to save [فعل]
اجرا کردن

پس‌انداز کردن

Ex: So far , I 've saved approximately $ 300 for the new laptop .

تاکنون، حدود 300 دلار برای لپ‌تاپ جدید پس‌انداز کرده‌ام.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

to start [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex: She started using a new skincare product for her acne .

او استفاده از یک محصول مراقبت از پوست جدید برای آکنه خود را آغاز کرد.

new [صفت]
اجرا کردن

نو

Ex: The new software update includes several innovative features not seen before .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید شامل چندین ویژگی نوآورانه است که قبلاً دیده نشده بود.

hobby [اسم]
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: She spends her free time gardening as a hobby .

او وقت آزاد خود را به عنوان سرگرمی به باغبانی می‌گذراند.

to work [فعل]
اجرا کردن

کار کردن

Ex: They work hard to meet the deadline .

آن‌ها سخت کار می‌کنند تا به مهلت مقرر برسند.

hard [قید]
اجرا کردن

به‌سختی

Ex: I tried hard to lift the heavy box .

من سخت تلاش کردم تا جعبه سنگین را بلند کنم.

to study [فعل]
اجرا کردن

درس خواندن

Ex: We study together to prepare for our group presentation .

ما با هم مطالعه می‌کنیم تا برای ارائه گروهی‌مان آماده شویم.

own [صفت]
اجرا کردن

خود

Ex: The little girl loves to read her own books .

دختر کوچک دوست دارد کتاب‌های خودش را بخواند.

band [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: The environmental band of activists worked together to clean up the park .

گروه فعالان محیط زیست با همکاری هم پارک را تمیز کردند.

couple [اسم]
اجرا کردن

جفت

Ex: We saw a couple of birds nesting in the tree .

ما یک جفت پرنده را دیدیم که در حال لانه کردن در درخت بودند.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

healthy [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The healthy students were separated from the ones who had the flu .

دانش‌آموزان سالم از کسانی که آنفلوانزا داشتند جدا شدند.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.