(of a person) very angry or upset about something unpleasant that has happened

بسیار عصبانی, آشفته
به خاطر یک اشتباه کوچک زیاد عصبانی نشو.
to express one's anger or irritation toward the person who caused it

منفجر شدن, عصبانی شدن
او میتواند بسیار آرام باشد، اما وقتی وسایلش را لمس میکنی، عصبانی میشود.
to follow through with what one has promised, planned, or committed to do

پایبند بودن, اجرا کردن
ضروری است که به بودجهای که برای پروژه تعیین کردهاید پایبند باشید.
something very important and serious that cannot be joked about or underestimated

شوخیبردار نبودن, مسئلهای جدی
برای شرکتی که اطلاعات مشتریان را نگه میدارد، امنیت سایبری شوخیبردار نیست.
truthfully and without any deception

راست و بیکلک, صادقانه و بیغش
راست و بیکلک بگو، از قبل درباره تعدیل نیروها خبر داشتی؟
to receive an unfortunate consequence or punishment that one truly deserves as a result of one's wrong behavior

سزاوار مجازاتی بودن, مستحق تنبیه یا مجازاتی بودن
چون بقیه را هل داد، جای خودش را در صف از دست داد؛ حقش بود.
to behave in a way that reveals who a person truly is as opposed to whom they seem to be

ذات واقعی خود را نشان دادن, چهره واقعی خود را رو کردن
به محض اینکه بحث ترفیع پیش آمد، چهره واقعیاش را رو کرد.
the point or situation from which one starts to do something

خانه اول, نقطه شروع
مذاکرات شکست خورد و دو طرف برگشتند سر خانه اول.
used to indicate that one is not giving all the details of what happened but only the main points

خلاصهاش اینکه, خلاصه
کلی تأخیر و آدرس اشتباه و تماس پیش آمد؛ خلاصهاش اینکه کاناپه بالاخره رسید.
used to ask why something is happening, especially when confused or annoyed
