to kill someone with a gun or other weapons

کشتن, تیرباران کردن
در مواجهه با خطر، کارآگاه مجبور شد مهاجم را از بین ببرد در دفاع از خود.
to forcibly steal a vehicle from its driver, often involving threats or violence

سرقت وسیله نقلیه
مظنون به دلیل تلاش برای دزدیدن کامیون تحویل در حالی که راننده توقف کرده بود دستگیر شد.
a reckless action that may result in serious consequences or failure

حرکت نسنجیده, قدم اشتباه
شرکت در زمان بحران نمیتوانست هیچ قدم اشتباهی بردارد.
to suddenly stop moving or become immobilized due to fear, shock, or surprise

در جای خود میخکوب شدن, خشک زدن
صدای بلند سقوط او را ترساند، باعث شد که در جای خود یخ بزند، قلبش در سینه اش می تپید.
to transfer the possession or control of someone or something to another person or entity

مالکیت را واگذار کردن
شرکت قصد دارد مدیریت شبکههای اجتماعی خود را به یک آژانس جدید واگذار کند.
to suddenly fall on the ground, often as a way of avoiding danger

خود را روی زمین انداختن, فوراً روی زمین خوابیدن
وقتی بالگرد از بالای سرشان پایین رد شد، سربازها خودشان را روی زمین انداختند.
to rob a bank, shop, or similar place using a firearm, usually with a threat of violence

سرقت کردن, دزدی کردن
بانک توسط افراد ماسکدار مسلح به سلاح گرم مورد سرقت قرار گرفت.
a delay or obstruction that prevents progress or causes a situation to be temporarily halted

تاخیر, مانع
پروژه ساخت و ساز با یک تاخیر مواجه شد وقتی که یک خط لوله زیرزمینی غیرمنتظره کشف شد.
to shoot someone in the head
to violently criticize or punish a person over what they did or said

حسابی به کسی تاختن, حسابی از کسی بازخواست کردن
بازیکنان نقشهٔ بازی را نادیده گرفتند و مربی حسابی به آنها تاخت.
to stop talking and be quiet

خفه شدن, ساکت شدن
اتاق به محض خاموش شدن چراغها کاملاً ساکت شد.
a command to remain low, often used in dangerous situations like robberies or police operations
