کتاب Street Talk 3 - نگاهی نزدیکتر: درس 12

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 3
اجرا کردن

بارها و بارها

Ex: He made the same mistake again and again , despite repeated warnings .

او با وجود هشدارهای مکرر، همان اشتباه را بارها و بارها تکرار کرد.

boo-boo [اسم]
اجرا کردن

زخم کوچک

Ex: The toddler ran to his mom , showing his tiny boo-boo on his finger .

کودک نوپا به سمت مادرش دوید و زخم کوچک روی انگشتش را نشان داد.

اجرا کردن

گونه به گونه

Ex: He whispered something in her ear as they stood cheek-to-cheek .

او چیزی در گوشش زمزمه کرد در حالی که آنها گونه به گونه ایستاده بودند.

اجرا کردن

لبخند تا بناگوش باز بودن

Ex: Seeing her childhood friend after many years , Sarah was smiling from ear to ear , overwhelmed with joy and nostalgia .
frou-frou [صفت]
اجرا کردن

بسیار پیچیده یا تزئینی

Ex: The café had a frou-frou atmosphere , full of floral curtains and pastel furniture .

کافه یک فضای frou-frou داشت، پر از پرده‌های گلدار و مبلمان پاستلی.

gaga [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex:

او دیوانه اوست، همیشه بهانه‌ای برای صحبت با او پیدا می‌کند.

goochie-goo [حرف ندا]
اجرا کردن

قلقلک

Ex:

مادربزرگ همیشه وقتی با بچه‌ها بازی می‌کند می‌گوید 'گوچی‌گو'.

ha ha [حرف ندا]
اجرا کردن

هِه هِه

Ex: Ha ha , you actually believed that ?

ها ها، واقعاً باور کردی؟

اجرا کردن

to walk while holding hands, often as a sign of affection or unity

Ex: The child and her father walked hand-in-hand through the park .
اجرا کردن

در ارتباط مستقیم با یکدیگر بودن

Ex: In a healthy relationship , trust and communication go hand in hand , strengthening the bond between partners .
اجرا کردن

دست به دست

Ex: The tournament featured intense hand-to-hand battles between skilled fighters .

مسابقات شامل نبردهای شدید تن به تن بین جنگجویان ماهر بود.

اجرا کردن

صادقانه و جدی

Ex:

مشاور آنها را تشویق کرد تا یک جلسه دل به دل برای حل مشکلات خود داشته باشند.

hip hip hooray [حرف ندا]
اجرا کردن

هیپ هیپ هورا!

Ex:

تیم به هدف جمع‌آوری کمک‌های مالی خود رسید. هیپ هیپ هورا!

muumuu [اسم]
اجرا کردن

یک لباس گشاد و روان، معمولاً در آب و هوای گرم پوشیده می‌شود

Ex:

میهمانان استراحتگاه با مایو و موومو راه می‌رفتند.

اجرا کردن

دهان به دهان

Ex: He was unconscious , but after some quick mouth-to-mouth , he started breathing again .

او بیهوش بود، اما پس از چند تنفس دهان به دهان سریع، دوباره شروع به تنفس کرد.

naughty naughty [حرف ندا]
اجرا کردن

شیطون شیطون

Ex: She shook her head and said , naughty naughty , after catching the dog on the couch .

او سرش را تکان داد و گفت، شیطون شیطون، بعد از اینکه سگ را روی مبل گرفت.

neck and neck [عبارت]
اجرا کردن

تقریبا برابر

Ex: In the talent competition , the two singers were neck and neck , receiving the same high scores from the judges .
to pee-pee [فعل]
اجرا کردن

ادرار کردن (به زبان بچگانه)

Ex:

در زمان آموزش دستشویی، تمرکز بر آموزش کودک برای جیش کردن در توالت بود.

pom-pom [اسم]
اجرا کردن

پوم پوم

Ex: His dog excitedly grabbed a pom-pom from the floor and ran around with it .

سگش با هیجان یک پومپوم را از زمین برداشت و با آن دوید.

to poo-poo [فعل]
اجرا کردن

مدفوع کردن (به زبان بچگانه)

Ex:

بچه خندید و با غرور گفت: "من تو پوشکم پیپی کردم!"

same old same old [عبارت]
اجرا کردن

used to indicate that nothing has changed and things remain the same

Ex: The menu at the diner had n’t changed in years just the same old same old .
so-so [صفت]
اجرا کردن

معمولی، متوسط

Ex: The movie ’s plot was so-so , but the visuals were stunning .

طرح فیلم معمولی بود، اما جلوه‌های بصری خیره‌کننده بودند.

اجرا کردن

فلان

Ex: The teacher said we would cover such-and-such topics on the test .

معلم گفت که ما این و آن موضوعات را در آزمون پوشش خواهیم داد.

ta-ta [حرف ندا]
اجرا کردن

خداحافظ!

Ex:

او شوخی‌وار سلام داد و گفت: "تا-تا، هفتهٔ بعد می‌بینمت!"

to [go] tee-tee [عبارت]
اجرا کردن

to urinate, often used when speaking to or around children to make the topic sound less serious or more playful

Ex: The puppy went tee-tee outside .
tum-tum [اسم]
اجرا کردن

شکم

Ex: The baby giggled as his dad tickled his tum-tum .

بچه وقتی پدرش شکمش را قلقلک داد خندید.

two-by-two [قید]
اجرا کردن

دو به دو

Ex: At the wedding , the bridesmaids and groomsmen entered two-by-two .

در عروسی، ساقدوش‌ها و همراهان داماد دو به دو وارد شدند.

اجرا کردن

در کنار یکدیگر

Ex: The paintings were displayed side by side in the gallery .

نقاشی‌ها در گالری کنار هم نمایش داده شدند.

yum [حرف ندا]
اجرا کردن

یام

Ex: Yum , this chocolate cake is so moist and rich .

یام, این کیک شکلاتی خیلی مرطوب و غنی است.