خبری را فاش کردن
خبری را فاش کردن
دلسردی
آنها درباره نقل مکان به یک شهر جدید پاهای سرد داشتند، از ناشناخته ها می ترسیدند و محیط آشنا را پشت سر می گذاشتند.
به حقیقتی اعتراف کردن
جوش آوردن
تحویل دادن (از روی اجبار)
علیرغم اعتراضاتش، در نهایت مجبور شد کلیدهای ماشینش را به پارکینگبان تحویل دهد.
در بدترین حالت
وقتی اوضاع خیط شود
کمکاری کردن
خوب که فکر میکنم میبینم
دسته
من یک دسته تنقلات برای ماراتن فیلم خریدم.
slick or flattering words often used to manipulate
دست راست
من بدون دست راستم در کنارم، امروز اینجا نبودم.
to walk closely with one's arm linked through another's
بازگشت
علیرغم تردیدهایش، او نمیتوانست برگردد وقتی که سفر ماجراجویانه به ناشناختهها را آغاز کرد.
ضروریات اساسی
برای سفر بقا، ما فقط ضروریات اولیه را بستهبندی کردیم تا وزن را کم نگه داریم.
خسته کننده
بعد از تمرین خستهکننده، او کاملاً خسته بود.
مغز نخودی
اگر تو اینقدر مغز نخودی نبودی، میفهمیدی که ایده وحشتناکی است.
to tell someone to stop talking or to ignore their irritating remark, implying that their opinion is unimportant or not worth listening to