شخصیت - ویژگیهای غیرجذاب
کاوش در اصطلاحات انگلیسی مربوط به ویژگیهای غیرجذاب با مثالهایی مانند "سیب زمینی مبل" و "پتوی خیس".
مرور
فلشکارتها
آزمون
feeling jealous of another's advantages, possessions, or experiences that one lacks

از حسادت سوختن, بسیار حسود
وقتی درباره سفر دوستش شنید، از حسادت سوخت.
used to refer to someone who keeps repeating the same thing in a way that is annoying

مثل نوار گیرکرده, مدام تکرار کردن
مثل نوار گیرکرده تکرار نکن، یک چیز تازه بگو.
someone who does or says things that prevent others from having a good time

آدم ضدحال, آدم بیذوق
او همیشه ضدحال است، حتی در تولدها.
a person who is unhappy and keeps complaining a lot

آدم غرغرو, همیشه ناراضی
غرغرو نباش؛ شاد شو و لبخند بزن!
a person who can no longer feel any strong emotions, often after experiencing something heartbreaking

ازدرونمرده, بیحس
از بیمارستان که برگشت، انگار ازدرونمرده بود.
one's lack of courage to deal with painful or dangerous situations

بزدلی, کمبود شجاعت
بزدلی کرد و حاضر نشد جلوی قلدر بایستد.
easily frightened or discouraged

کمدلوجرئت, ترسو
بالا رفتن از این کوه کار آدمهای کمدلوجرئت نیست.
used to refer to someone who becomes extremely afraid of or nervous about even the smallest things

از سایه خود هم ترسیدن, زودترس
بعد از تصادف، از سایه خودش هم میترسید.
a person who doubts or refuses to believe anything that is presented to them without evidence or proof

آدم شکاک, بدگمان
اینقدر شکاک نباش؛ واقعاً کار را تمام کردم.
used to refer to someone or something that is extremely quiet and does not make much noise

کاملاً ساکت, بیصدا
بچهها موقع فیلم کاملاً ساکت بودند.
used to refer to someone who refuses to talk much or is completely silent

لالمونیگرفته, دم برنیاوردن
وقتی پرسیدم چه کسی گلدان را شکسته، بچهها لالمونی گرفتند.
a person who is extremely worried or upset

آدم عصبی و بههمریخته, آشفته و مضطرب
وقتی منتظر جواب آزمایش بود، حسابی عصبی و بههمریخته شد.
a person who is always nervous or stressed and is therefore unable to have a calm and organized life

فرد مضطرب و عصبی, نا آرام
با تمام فشارهای کاری، او کاملاً مضطرب است.
an extremely anxious or nervous person

فرد مضطرب, پریشان
با تمام فشارهای کاری، او مضطرب است.
to be very quiet and show signs of discomfort or anxiety when in public

خیلی خجالتی, کمرو
او آنقدر خجالتی است که جلوی مردم تقریباً حرف نمیزند.
used to refer to someone or something that shows very little motion or does nothing

بیحرکت و بیکار, بیتحرک
او در طول فیلم بیحرکت بود.
someone who sits around and watches TV a lot

آدم لمداده پای تلویزیون, تلویزیونبینِ تنبل
تمام آخر هفته را پای تلویزیون لم نده.
a negative attitude or reaction toward something that one desires but cannot have or achieve, often by minimizing its importance or worth

گربه دستش به گوشت نمیرسه, بدگویی از چیزی که به دست نیامده
بعد از باختن، بیارزش خواندن جایزه همان «گربه دستش به گوشت نمیرسه» است.
the feeling of discontent caused by lacking someone else's possessions, accomplishments, etc.

حسادت, حسادت
اجازه نده حسادت خوشبختی تو را خراب کند.
to have a tendency to steal from others whenever the opportunity presents itself

کجدست بودن, دستکج بودن
مغازهدار میدانست آن پسر کجدست است.
used to describe a person with no principles or morality

بیاخلاق و بیاصول, بیوجدان
برای پول به خانواده خودش دروغ گفت؛ این دیگر بیوجدانی است.
a person who shows unwillingness to spend much money

آدم ناخنخشک, آدم خسیس
آنقدر آدم ناخنخشکی است که هر چای کیسهای را چند بار استفاده میکند.
lacking good manners

بیادب, بیفرهنگ
او را برای شام دعوت نکن؛ بیادب است.
to complain about something that is not worth complaining about

بیخودی غر زدن, الکی شکایت کردن
هر وقت اتوبوس پنج دقیقه دیر میکند، بیخودی غر میزند.