شخصیت - پرحرف
کشف اصطلاحات انگلیسی مربوط به پرحرفی، از جمله "بدون توقف حرف زدن" و "با سرعت و مداوم صحبت کردن".
مرور
فلشکارتها
آزمون
to keep talking about a certain subject in length, particularly in a way that bores others

یک بند حرف زدن, یکسره ادامه دادن
عمویم میتواند ساعتها درباره فیلمهای قدیمی یه بند حرف بزند.
to enjoy having lengthy and non-sensical conversations with people

پرحرفی کردن, وراجی کردن
وراجی را بس کن و برو سر اصل مطلب.
to talk to someone for an extended period of time, particularly in a way that annoys them

مخ کسی را خوردن, سر کسی را بردن
تمام مسیر اتوبوس مخم را خورد.
to speak in a manner that is lengthy, continuous, and annoying

تند و بیوقفه حرف زدن, وراجی کردن
او تند و بیوقفه حرف زد و کسی نتوانست چیزی بگوید.
to be excessively fond of making long conversations, regardless of how annoying that might be for others

پرچانگی کردن, وراجی کردن
او در جلسهها حسابی پرچانگی میکند.
someone who shares someone's secrets and private matters with others

دهنلق, پرحرف و کوتهبین
آنقدر دهنلق است که همه از خبر دادن به او پرهیز میکنند.
to make others tired by talking too much

پرحرفی کردن, سر کسی را بردن
سر ناهار آنقدر پرحرفی کرد که همه را خسته کرد.
to speak to someone who is unwilling to listen for an extended period of time

رودهدرازی کردن, یک بند غر زدن
در قطار، با اینکه میخواستم بخوابم، برایم رودهدرازی کرد.
to talk in great length without mentioning anything important or of high value

زیاد حرف مفت زدن, چرندگویی کردن
باز هم به جای کار کردن حرف مفت میزند.
to continuously talk, particularly in a way that annoys others

رودهدرازی کردن, مزخرف گفتن
او تمام مدت شام رودهدرازی کرد.