احساسات - خشم
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "go up the wall" و "around the bend" به خشم در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to verbally or physically attack someone or something when one is angry about someone or something else

دق دلی خود را خالی کردن, خشم خود را سر کسی خالی کردن
او خشم خود را سر سردبیر ریخت زیرا مقالهاش را رد کرده بود.
to become so frightened, angry, excited, or confused that you stop thinking calmly and behave irrationally

از کوره در رفتن, کنترل خود را از دست دادن
to become extremely angry with someone or something

از کوره در رفتن, کنترل خود را از دست دادن
وقتی فهمید بدون اجازه از کارتش استفاده کردهاند، از کوره در رفت.
to react to something in a very angry and furious way

خیلی عصبانی شدن, کنترل خود را از دست دادن
وقتی به خاطر کاری که نکرده بود سرزنش شد، خیلی عصبانی شد.
to lose one's temper or become really upset

از کوره در رفتن, کنترل خود را از دست دادن
اگر بفهمد دوچرخهاش را خط انداختهای، از کوره در میرود.
to suddenly and violently express one's anger

از خشم منفجر شدن, یکدفعه از کوره در رفتن
وقتی همکارانش ایدهاش را مسخره کردند، از خشم منفجر شد.
to fail to control one's anger

از کوره در رفتن, قاطی کردن
سعی کن قبل از تمام شدن جلسه از کوره در نروی.
to become crazy and completely lose control of one's thoughts and emotions

عقل خود را از دست دادن, دیوانه شدن
وقتی فشار کار بیش از حد شد، عقلش را از دست داد.
mentally confused and incapable of behaving in a reasonable way

گیج و دیوانه, عقلش بههم ریخته
صدای مداومِ آپارتمان بالایی دارد دیوانهام میکند.
to act in a very wild or extreme manner, often showing intense anger, excitement, or joy

از خود بیخود شدن, قاطی کردن
بابام اگر ببیند چه بلایی سر ماشین آمده، قاطی میکند.
used to refer to something that will surely make someone angry

موجب خشم, آزارنده
آن حرف بیادبانه موجب خشمش شد و منفجر شد.
used to refer to a state in which someone is extremely nervous and unable to relax

مضطرب و بیقرار, دلنگران
صداهای عجیب بیرون تمام شب دلنگرانم کرده بود.
used to describe someone who suddenly becomes very angry and is unable to stay calm

به شدت عصبانی, از کوره دررفته
بعد از خواندن آن نقد ناعادلانه، از کوره دررفته وارد اتاق شد.
a situation or discussion that is filled with intense emotions, arguments, or conflict and lacks clear or useful information

بحث پرجدال و بینتیجه, بحث پرتنش و کمثمر
بحث آنلاین پرتنش و کمثمر بود؛ توهینها ردوبدل شد، اما واقعیت خاصی مطرح نشد.
a tendency to quickly lose one's temper

تندخویی, تیزمزاجی
تندخوییاش اغلب در محل کار برایش دردسر درست میکند.