کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 1 - مقدمه

در اینجا واژگان از واحد 1 - مقدمه در کتاب درسی Insight Intermediate را خواهید یافت، مانند "خیره کننده"، "ثروت"، "مطلوب" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
trim [صفت]
اجرا کردن

خوش‌هیکل

Ex: Despite his busy schedule , he made time for daily workouts to stay trim .

با وجود برنامه شلوغش، او برای تمرینات روزانه وقت می‌گذاشت تا خوش اندام بماند.

fat [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: The rude kids teased him for being fat , which made him feel insecure .

بچه‌های بی‌ادب به خاطر چاق بودنش او را مسخره کردند، که باعث شد احساس ناامنی کند.

slim [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The slim dancer moved with grace and precision .

رقاص لاغر با ظرافت و دقت حرکت کرد.

handsome [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: She thought her husband looked especially handsome in his suit .

او فکر کرد که شوهرش در کت و شلوارش به ویژه خوش‌قیافه به نظر می‌رسد.

attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

slender [صفت]
اجرا کردن

باریک و ظریف

Ex: The young deer had slender legs that carried it gracefully through the forest .

گوزن جوان پاهای لاغری داشت که او را با ظرافت از میان جنگل می‌برد.

overweight [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Sarah 's cat is overweight because she feeds it too many treats .

گربه سارا اضافه وزن دارد چون او به آن بیش از حد تشویقی می‌دهد.

plump [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Despite her advancing years , she remained plump and cheerful , with a zest for life that was infectious .

علیرغم سال‌های پیشرفته‌اش، او تپل و شاد باقی ماند، با اشتیاقی به زندگی که مسری بود.

stunning [صفت]
اجرا کردن

خیره‌کننده

Ex: His performance was so stunning that it left the audience speechless .
desirable [صفت]
اجرا کردن

جذاب (از نظر جنسی)

Ex: A desirable person often knows how to engage others with interesting conversation .

یک فرد مطلوب اغلب می‌داند چگونه دیگران را با گفتگوی جذاب درگیر کند.

magazine [اسم]
اجرا کردن

مجله

Ex: The magazine features interviews with musicians and reviews of new albums .

مجله شامل مصاحبه‌هایی با موزیسین‌ها و بررسی آلبوم‌های جدید است.

to bombard [فعل]
اجرا کردن

بمباران کردن

Ex: The artillery unit was ordered to bombard the enemy 's positions before the ground assault .

واحد توپخانه مأمور شد قبل از حمله زمینی مواضع دشمن را بمباران کند.

middle-aged [صفت]
اجرا کردن

میانسال

Ex: She admired the wisdom of her middle-aged mentor .

او از خرد استاد میانسال خود تحسین می‌کرد.

fashionable [صفت]
اجرا کردن

مد روز

Ex: She always stays fashionable by keeping up with the latest trends and incorporating them into her wardrobe .

او همیشه با دنبال کردن آخرین ترندها و گنجاندن آنها در کمد لباسش مُد روز می‌ماند.