کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 3 - 3A
اینجا شما واژگان از واحد 3 - 3A در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سخاوت"، "مرفه"، "متعجب" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
nice and caring toward other people's feelings

مهربان, بامحبت
مهربان است که صندلی خود را به مرد مسن پیشنهاد میکنید.
the quality of being caring toward people, animals, or plants

مهربانی
ماموریت سازمان ترویج مهربانی و دلسوزی نسبت به همه موجودات زنده است.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم میکرد.
the quality of being kind, understanding and unselfish, especially in providing money or gifts to others

بخشندگی, گشادهدستی
جامعه عمیقاً تحت تأثیر سخاوت او قرار گرفت وقتی که به پرداخت صورتحسابهای پزشکی همسایهاش کمک کرد.
avoiding work or activity and preferring to do as little as possible

تنبل
اخلاق کاری تنبل کارمند منجر به از دست دادن مهلتها و ارزیابیهای عملکرد ضعیف شد.
(in theology) indifference or inactivity in moral or virtuous practice, considered a deadly sin

تنبلی
او با تنبلی که بر وظایف معنوی او تأثیر میگذاشت، مبارزه کرد.
needing to sleep or rest because of not having any more energy

خسته
او احساس خستگی کرد و تصمیم گرفت چرت کوتاهی بزند.
a feeling of physical or mental exhaustion that comes from a lack of rest, sleep, or excessive activity

خستگی
او استراحت کرد تا خستگی خود را کاهش دهد.
having the necessary skill, power, resources, etc. for doing something

توانا, قادر
با عینک جدیدش، او قادر است نوشتههای ریز را بخواند.
the fact that one is able or possesses the necessary skills or means to do something

توانایی, قابلیت
او توانایی خود را در صحبت کردن به سه زبان به صورت روان نشان داد.
needed to be done for a particular reason or purpose

ضروری, لازم
داشتن ابزارهای مناسب برای تکمیل پروژه به صورت کارآمد ضروری است.
the fact that something must happen or is needed

نیاز, اجبار، ضرورت
ضرورت رعایت قوانین ترافیک، ایمنی در جادهها را برای همه تضمین میکند.
rich and financially successful

موفق (از نظر مالی), ثروتمند
شهر در طول سالها مرفهتر شد.
the state of being successful, particularly by earning a lot of money

موفقیت, کامیابی، نیکبختی
آموزش و نوآوری عوامل کلیدی در دستیابی به رونق بلندمدت هستند.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
the feeling of being happy and well

شادی
گذراندن وقت با عزیزان اغلب منجر به احساس گرما و خوشبختی میشود.
a strong feeling that we have when something bad has happened, so we might be unkind to someone or harm them

خشم, عصبانیت
او پس از دریافت انتقاد ناعادلانه از رئیسش، برای کنترل خشم خود تلاش کرد.
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
حالت عصبانی روی صورتش ناامیدی او از اتصال کند اینترنت را نشان میداد.
feeling annoyed or angry

آزردهخاطر, بهمریخته
وقتی برنامههایش به دلیل تأخیرهای غیرمنتظره مختل شد، عصبانی بود.
(of a person) feeling great anger

خشمگین, بسیار عصبانی
او بعد از دریافت جریمه پارکینگ به دلیل پارک در جای اشتباه خشمگین بود.
filled with great pleasure or joy

راضی, شادمان
آنها از منظره خیرهکننده از قله کوه خوشحال شدند.
feeling happy and satisfied with something that has happened or with someone's actions

خوشحال, راضی
او از کمک به رویداد خوشحال است.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
the feeling of being sad and not happy

ناراحتی, غم
پایان فیلم در من احساس عمیقی از اندوه برجای گذاشت.
experiencing great shock or sadness

بسیار شوکه و غمگین
جامعه به دلیل از دست دادن ناگهانی شهردار محبوبشان که بیوقفه برای رفاه آنها کار کرده بود، ویران شد.
feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور
معلم متوجه شد که دانشآموزش ناراحت است و پرسید که آیا همه چیز خوب است.
experiencing a lack of joy or positive emotions

ناراحت, غمگین
او با وضعیت زندگیاش روز به روز ناراضیتر شد.
a bad feeling that we get when we are afraid or worried

ترس
وقتی صدای عجیبی در تاریکی شنید، موجی از ترس را تجربه کرد.
feeling afraid, often suddenly, due to danger, threat, or shock

وحشتزده, ترسیده
من هنگام راه رفتن در شب تنها احساس ترس کردم.
frozen in place, often due to shock or fear

خشکزده (از شدت ترس), وحشتزده
او در لبه پرتگاه یخ زده ایستاده بود، قادر به عقب نشینی نبود.
feeling frightened or anxious

ترسیده, وحشتزده
وقتی متوجه شد که کیف پولش را گم کرده است، ترسیده به نظر میرسید.
a sudden and intense feeling of surprise, distress, or disbelief caused by something unexpected and often unpleasant

شوک, ضربه روحی
کشور پس از اعلام نتایج غیرمنتظره انتخابات در شوک بود.
very scared and shocked by something unpleasant or bad

وحشتزده, ترسان، هراسان
معلم متعجب شد وقتی فهمید که چند دانشآموز در امتحان نهایی تقلب کردهاند.
having or displaying great dislike for something

منزجرشده, بیزار
او از شرایط کثیف دستشویی عمومی احساس انزجار کرد.
very surprised or upset because of something unexpected or unpleasant

حیرتزده, شوکهشده
وقتی خبر نقل مکان ناگهانی دوستش به خارج را شنید، شوکه شد.
feeling or showing shock or amazement

متعجب, شگفتزده
او واقعاً تعجب کرده بود که چقدر ارائه خوب پیش رفته بود.
a mild feeling of shock we have when something unusual happens

غافلگیری, تعجب، شگفتی
ظهور ناگهانی آتشبازی در آسمان شب جمعیت را مملو از حیرت و تعجب کرد.
feeling or showing great surprise

شگفتزده, متحیر، حیرتزده
او از آخرین تردست جادوگر شگفتزده شده بود.
feeling very surprised or impressed, especially because of an unexpected event

متحیر, حیرتزده، متعجب
او از دیدن دوست دوران کودکیاش پس از این همه سال متعجب شد.
(of a person) feeling really happy or satisfied

از خوشحالی روی ابرها بودن, از خوشحالی در پوست خود نگنجیدن
وقتی تیمش فینال را برد، از خوشحالی روی ابرها بود.
feeling sad or discouraged

دلگیر, افسرده
دلگیر نباش، اوضاع به زودی بهتر میشود.
feeling sad or melancholic

غمگین, افسردهحال
پس از بحث، او با احساسی آبی باقی ماند که تمام روز ادامه داشت.
a designated site where garbage and refuse are deposited and often processed

زبالهدانی
داوطلبان مواد قابل بازیافت را از توده در زبالهدان شهرداری جدا کردند.
