کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 3 - 3A

اینجا شما واژگان از واحد 3 - 3A در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سخاوت"، "مرفه"، "متعجب" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: She 's always kind to everyone she meets .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کند مهربان است.

kindness [اسم]
اجرا کردن

مهربانی

Ex: His kindness towards his elderly neighbor included helping with household chores and running errands .

مهربانی او نسبت به همسایه سالخورده‌اش شامل کمک در کارهای خانه و انجام کارهای کوچک بود.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

generosity [اسم]
اجرا کردن

بخشندگی

Ex: Her generosity in volunteering at the local shelter made a big difference to the lives of many people .

سخاوت او در داوطلب شدن در پناهگاه محلی تفاوت بزرگی در زندگی بسیاری از مردم ایجاد کرد.

lazy [صفت]
اجرا کردن

تنبل

Ex: He missed out on opportunities for advancement at work because he was too lazy to pursue additional training or certifications .

او فرصت‌های پیشرفت در کار را از دست داد زیرا برای دنبال کردن آموزش‌ها یا گواهینامه‌های اضافی خیلی تنبل بود.

laziness [اسم]
اجرا کردن

تنبلی

Ex: She struggled to overcome her laziness and motivate herself to exercise .
tired [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: The nurse was tired but continued her shift to care for the patients .

پرستار خسته بود اما شیفت خود را برای مراقبت از بیماران ادامه داد.

tiredness [اسم]
اجرا کردن

خستگی

Ex: The long journey caused extreme tiredness .

سفر طولانی باعث خستگی شدید شد.

able [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: Despite her injury , she was able to finish the marathon .

علیرغم مصدومیتش، او توانست ماراتن را به پایان برساند.

ability [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The musician 's ability to play multiple instruments amazed the audience .

توانایی نوازنده در نواختن چندین ساز، تماشاگران را شگفت‌زده کرد.

necessary [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: It is necessary to study for exams to achieve good grades .

ضروری است برای امتحانات درس بخوانید تا نمرات خوبی کسب کنید.

necessity [اسم]
اجرا کردن

نیاز

Ex: Learning to communicate effectively is a necessity for building strong relationships in both personal and professional settings .

یادگیری ارتباط موثر یک ضرورت برای ایجاد روابط قوی در هر دو محیط شخصی و حرفه‌ای است.

prosperous [صفت]
اجرا کردن

موفق (از نظر مالی)

Ex: His prosperous career allowed him to retire early .

حرفه‌ی پررونق او به او اجازه داد تا زود بازنشسته شود.

prosperity [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: The government ’s policies aimed to promote economic prosperity across all regions .

سیاست‌های دولت با هدف ترویج رونق اقتصادی در تمام مناطق طراحی شده بود.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

happiness [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: Being surrounded by nature always brings her a deep sense of peace and happiness .

احاطه شدن توسط طبیعت همیشه به او احساس عمیقی از آرامش و خوشحالی می‌دهد.

anger [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The child 's anger erupted when their favorite toy was taken away .

خشم کودک زمانی که اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش از او گرفته شد، فوران کرد.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
cross [صفت]
اجرا کردن

آزرده‌خاطر

Ex: She became cross when her colleague repeatedly interrupted her during the meeting .

وقتی همکارش در طول جلسه بارها حرفش را قطع کرد، عصبانی شد.

furious [صفت]
اجرا کردن

خشمگین

Ex: They were furious with the airline for losing their luggage .

آن‌ها به دلیل گم کردن چمدان‌هایشان از شرکت هواپیمایی عصبانی بودند.

delighted [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: The delighted laughter of the children echoed through the playground .

خنده‌های شاد کودکان در زمین بازی طنین انداز شد.

pleased [صفت]
اجرا کردن

خوشحال

Ex: He was pleased by the warm welcome he received .

او از استقبال گرمی که دریافت کرد خوشحال بود.

excited [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: The crowd was excited to watch the fireworks display on New Year 's Eve .

جمعیت برای تماشای نمایش آتش‌بازی در شب سال نو هیجان‌زده بود.

sadness [اسم]
اجرا کردن

ناراحتی

Ex: Despite her efforts to mask it , her voice betrayed the underlying sadness she felt .

علیرغم تلاش‌هایش برای پنهان کردن آن، صدایش اندوه نهفته‌ای را که احساس می‌کرد فاش کرد.

upset [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: The child felt upset after losing his favorite toy .

کودک پس از گم کردن اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش احساس ناراحتی کرد.

unhappy [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: She seemed unhappy after the phone call .

او بعد از تماس تلفنی ناراضی به نظر می‌رسید.

fear [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Walking alone in the dark alley filled her with a sense of fear .

راه رفتن تنها در کوچه تاریک او را پر از احساس ترس کرد.

frightened [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: She felt frightened when she heard strange noises outside her window .

وقتی صداهای عجیبی بیرون پنجره شنید، احساس ترس کرد.

petrified [صفت]
اجرا کردن

خشک‌زده (از شدت ترس)

Ex: The petrified statue seemed to capture a moment of eternal stillness .

مجسمه سنگ شده به نظر می‌رسید لحظه‌ای از سکون ابدی را به تصویر کشیده است.

scared [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: She was scared to walk alone in the dark .

او از راه رفتن به تنهایی در تاریکی می‌ترسید.

shock [اسم]
اجرا کردن

شوک

Ex: She felt a shock of disbelief when she heard about the accident .

وقتی از حادثه باخبر شد، یک شوک از ناباوری احساس کرد.

appalled [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex:

تماشاگران از اظهارات توهین‌آمیز گوینده در طول ارائه متعجب شدند.

disgusted [صفت]
اجرا کردن

منزجرشده

Ex: The disgusted customers left the restaurant after finding a cockroach in their food .

مشتریان منزجر پس از پیدا کردن سوسک در غذایشان رستوران را ترک کردند.

shocked [صفت]
اجرا کردن

حیرت‌زده

Ex: The shocked expression on her face revealed her disbelief at the announcement .

چهره شوکه‌شده او ناباوری‌اش را در برابر این اعلامیه نشان داد.

surprised [صفت]
اجرا کردن

متعجب

Ex: She looked surprised when they threw her a birthday party .

او متعجب به نظر می‌رسید وقتی برایش جشن تولد گرفتند.

surprise [اسم]
اجرا کردن

غافلگیری

Ex: The discovery of a hidden treasure in the attic was met with disbelief and surprise .

کشف یک گنج پنهان در اتاق زیر شیروانی با ناباوری و تعجب روبرو شد.

amazed [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌زده

Ex: His amazed expression spoke volumes about his reaction to the unexpected news .

حالت شگفت‌زده او بسیار درباره واکنشش به خبر غیرمنتظره گویا بود.

astonished [صفت]
اجرا کردن

متحیر

Ex:

آنها از زیبایی غروب خورشید بر فراز کوه‌ها متعجب شدند.

اجرا کردن

روی ابرها (از خوشحالی)

Ex: As the newlywed couple danced under the starry sky , they felt on top of the world , surrounded by love and happiness .
down in the mouth [عبارت]
اجرا کردن

افسرده و غمگین

Ex: She had been down in the mouth for weeks after losing her job .
blue [صفت]
اجرا کردن

غمگین

Ex: The rainy weather seemed to match his blue mood perfectly .

هوای بارانی به نظر می‌رسید کاملاً با حال و هوای غمگین او مطابقت دارد.

dump [اسم]
اجرا کردن

زباله‌دانی

Ex: The town is planning to convert the old dump into a public park .

شهر در حال برنامه‌ریزی برای تبدیل زباله‌دان قدیمی به یک پارک عمومی است.

over [حرف اضافه]
اجرا کردن

بالا

Ex: Clouds gathered over the valley .

ابرها روی دره جمع شدند.

moon [اسم]
اجرا کردن

ماه

Ex:

ماه کامل نوری نرم بر روی چشم‌انداز انداخت.