کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 1 - 1E

در اینجا، واژگان از واحد 1 - 1E در کتاب درسی Insight Intermediate را خواهید یافت، مانند «موقعیت»، «گوشه»، «پیش‌زمینه» و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
position [اسم]
اجرا کردن

موقعیت

Ex: We need to determine the best position for the new furniture in the living room .
back [قید]
اجرا کردن

به‌سوی عقب

Ex: He stepped back to give her some space .

او به عقب برگشت تا به او کمی فضا بدهد.

front [اسم]
اجرا کردن

جلو

Ex: The front of the television set is where all the buttons are located .

جلو تلویزیون جایی است که تمام دکمه‌ها در آن قرار دارند.

middle [اسم]
اجرا کردن

وسط

Ex: The marker showed the middle of the road where the accident occurred .

نشانگر وسط جاده را نشان داد که حادثه در آن رخ داد.

left [صفت]
اجرا کردن

چپ

Ex: The distinctive logo was embroidered on the left sleeve of the uniform , symbolizing unity and belonging .

لوگوی متمایز روی آستین چپ یونیفرم دوخته شده بود، که نماد وحدت و تعلق بود.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: The door is on the right of the hallway .

در در سمت راست راهرو قرار دارد.

top [اسم]
اجرا کردن

قسمت بالایی

Ex: She placed the star at the top of the Christmas tree , completing the festive decoration .

او ستاره را در بالای درخت کریسمس قرار داد و تزئینات جشن را کامل کرد.

bottom [اسم]
اجرا کردن

پایین

Ex: The bottom of the mountain offered a breathtaking view of the valley .

پایین کوه منظره‌ای نفس‌گیر از دره ارائه می‌داد.

right [قید]
اجرا کردن

به راست

Ex:

به راست نگاه کنید، و علامت ورودی موزه را خواهید دید.

left [قید]
اجرا کردن

به چپ

Ex:

پیکان به سمت چپ اشاره کرد، جهت کتابخانه را نشان می‌داد.

corner [اسم]
اجرا کردن

گوشه

Ex: He folded the paper neatly , making sure each corner was perfectly aligned .

او کاغذ را به دقت تا کرد، مطمئن شد که هر گوشه کاملاً تراز شده است.

foreground [اسم]
اجرا کردن

پیش‌زمینه (عکس)

Ex: The photographer adjusted the focus to capture the details in the foreground of the landscape .

عکاس فوکوس را تنظیم کرد تا جزئیات در پیش‌زمینه منظر را ثبت کند.

background [اسم]
اجرا کردن

پس‌زمینه

Ex: The background of the historical painting depicted a bustling city street in the 19th century .

پس‌زمینه نقاشی تاریخی، خیابان شلوغی از شهر در قرن نوزدهم را به تصویر کشیده بود.

behind [قید]
اجرا کردن

پشت

Ex:

در حالی که آنها راه می‌رفتند، سگ پشت سر ماند و زمین را بو می‌کرد.