کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 2 - 2D

در اینجا واژگان از واحد 2 - 2D در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "cabin"، "pier"، "aisle" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
cabin [اسم]
اجرا کردن

کابین (هواپیما)

Ex: He walked down the aisle in the cabin to use the restroom .

او در راهروی کابین راه رفت تا از دستشویی استفاده کند.

carriage [اسم]
اجرا کردن

کالسکه

Ex: She waved from the window of the carriage as it passed by the cheering crowd .

او از پنجره کالسکه دست تکان داد در حالی که از کنار جمعیت شادمان می‌گذشت.

crossing [اسم]
اجرا کردن

دریانوردی

Ex: He booked a cabin for the overnight crossing .

او یک کابین برای عبور شبانه رزرو کرد.

to cruise [فعل]
اجرا کردن

به سفر دریایی رفتن

Ex: They cruised on a luxury liner with many activities .

آن‌ها با یک کشتی لوکس با فعالیت‌های زیاد کروز کردند.

deck [اسم]
اجرا کردن

عرشه

Ex: The deck of the ship was crowded with passengers .

عرشه کشتی پر از مسافر بود.

gate [اسم]
اجرا کردن

دروازه (فرودگاه یا ترمینال)

Ex: The gate for the next flight was already bustling with passengers .

دروازه برای پرواز بعدی از قبل شلوغ با مسافران بود.

اجرا کردن

جای بار

Ex: The bus had a small luggage rack near the entrance .

اتوبوس یک قفسه بار کوچک نزدیک ورودی داشت.

motorway [اسم]
اجرا کردن

بزرگراه

Ex: The motorway connects several major cities , making it a vital route for transportation .

اتوبان چندین شهر بزرگ را به هم متصل می‌کند و آن را به یک مسیر حیاتی برای حمل و نقل تبدیل می‌کند.

locker [اسم]
اجرا کردن

کمد وسایل شخصی

Ex: The office provides lockers for employees to store their coats and personal items during work hours .

دفتر کمدهای قفل دار را برای کارمندان فراهم می‌کند تا در ساعات کاری کت‌ها و وسایل شخصی خود را در آنجا نگهداری کنند.

pier [اسم]
اجرا کردن

اسکله

Ex: Children laughed and played at the water 's edge , skipping stones and searching for seashells along the pier .

بچه‌ها در لبه آب می‌خندیدند و بازی می‌کردند، سنگ‌ها را به آب می‌انداختند و در امتداد اسکله به دنبال صدف می‌گشتند.

platform [اسم]
اجرا کردن

سکو

Ex: The platform was well-lit and had seating for waiting passengers .

سکو به خوبی روشن بود و برای مسافران منتظر صندلی داشت.

runway [اسم]
اجرا کردن

باند فرودگاه

Ex: The pilot guided the aircraft onto the runway .

خلبان هواپیما را به باند هدایت کرد.

seat belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند ایمنی

Ex: It 's important for children to use a booster seat with a seat belt to be properly secured in the vehicle .

مهم است که کودکان از صندلی تقویتی با کمربند ایمنی استفاده کنند تا به درستی در وسیله نقلیه محافظت شوند.

track [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه راه‌آهن

Ex: The train is arriving at the first track .

قطار به خط اول می‌رسد.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

ashore [قید]
اجرا کردن

به‌سوی خشکی

Ex: Tourists waded ashore from the anchored ferry .

گردشگران از کشتی پهلو گرفته به سمت ساحل راه افتادند.

land [اسم]
اجرا کردن

خشکی

Ex: Farmers worked the land to grow crops and raise livestock .

کشاورزان روی زمین کار می‌کردند تا محصول بکارند و دام پرورش دهند.

to sail [فعل]
اجرا کردن

قایق‌رانی کردن

Ex: The historic tall ship , fully restored , sailed proudly into the harbor , capturing the essence of maritime history .

کشتی بلند تاریخی، به طور کامل بازسازی شده، با افتخار به سمت بندر حرکت کرد، جوهر تاریخ دریانوردی را به تصویر کشید.

اجرا کردن

آهسته‌تر شدن

Ex: She had to slow down because she was getting out of breath .

او مجبور شد کند شود چون نفسش گرفته بود.

to speed up [فعل]
اجرا کردن

سرعت گرفتن

Ex: The wind started to speed up , making the sailing experience more exhilarating .

باد شروع به تسریع کرد و تجربه قایقرانی را هیجان‌انگیزتر ساخت.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به پرواز در آمدن

Ex: The rocket ship is designed to take off vertically from the launchpad .

کشتی موشکی طراحی شده است تا به صورت عمودی از سکوی پرتاب بلند شود.

ship [اسم]
اجرا کردن

کشتی

Ex: The ship was filled with excited tourists ready for their adventure at sea .

کشتی پر از گردشگران هیجان‌زده‌ای بود که برای ماجراجویی خود در دریا آماده بودند.

plane [اسم]
اجرا کردن

هواپیما

Ex: She watched the plane disappear into the distance .

او تماشا کرد که هواپیما در دوردست ناپدید شد.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

transport [اسم]
اجرا کردن

حمل‌ونقل

Ex: Transport of goods between the two cities is primarily done by freight trains .

حمل و نقل کالا بین دو شهر عمدتاً توسط قطارهای باری انجام می‌شود.

coach [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The coach 's spacious interior made the long journey quite bearable .

فضای داخلی وسیع اتوبوس سفر طولانی را کاملاً قابل تحمل کرد.

with [حرف اضافه]
اجرا کردن

با

Ex: The family had a picnic with their neighbors in the park .

خانواده با همسایه‌هایشان در پارک پیکنیک داشتند.

for [حرف اضافه]
اجرا کردن

برای

Ex: I 've prepared a surprise gift for my sister 's graduation .

من یک هدیه‌ی غافلگیرکننده برای فارغ‌التحصیلی خواهرم آماده کرده‌ام.

to [حرف اضافه]
اجرا کردن

به

Ex: They hike to the top of the mountain for a stunning view .

آنها به سمت قله کوه پیاده‌روی می‌کنند تا منظره‌ای خیره‌کننده ببینند.

along [حرف اضافه]
اجرا کردن

در طول

Ex: We gained experience along the road to success .

ما در طول مسیر به موفقیت تجربه کسب کردیم.

around [حرف اضافه]
اجرا کردن

اطراف

Ex: Fog gathered quietly around the lake .

مه به آرامی دور دریاچه جمع شد.

down [حرف اضافه]
اجرا کردن

پایین

Ex: The hiker made his way down the mountain trail , enjoying the beautiful scenery along the way .

کوهنورد به پایین مسیر کوهستان رفت و از مناظر زیبای مسیر لذت برد.

through [حرف اضافه]
اجرا کردن

از میان

Ex: Water rushed through the pipe and spilled into the reservoir .

آب از میان لوله شتافت و به مخزن ریخت.

aisle [اسم]
اجرا کردن

راهرو (بین صندلی‌ها)

Ex: They sat in the middle seats , so they had to get up and step into the aisle each time someone needed to pass by .

آنها در صندلی‌های وسط نشستند، بنابراین هر بار که کسی نیاز به عبور داشت، باید بلند می‌شدند و به راهرو می‌رفتند.

buffet car [اسم]
اجرا کردن

بوفه قطار

Ex: They spent some time in the buffet car chatting over a sandwich .

آنها مدتی را در واگن رستوران در حال گپ زدن روی یک ساندویچ گذراندند.

voyage [اسم]
اجرا کردن

سفر دریایی یا فضایی

Ex: The novel follows the protagonist ’s epic voyage through treacherous seas and uncharted territories .

رمان سفر حماسی شخصیت اصلی را از طریق دریاهای خطرناک و سرزمین‌های ناشناخته دنبال می‌کند.