کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه - واحد 3 - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 3 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "فروشنده"، "کامل"، "امتحان کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه
which [ضمیر]
اجرا کردن

کدام

Ex:

او از من پرسید کدام مسیر را باید برای رسیدن به فرودگاه انتخاب کنیم.

(up|) for sale [عبارت]
اجرا کردن

فروشی

Ex: The farmer put his old tractor up for sale .
desk [اسم]
اجرا کردن

میز تحریر

Ex: The student sat down at his desk and opened his notebook .

دانش آموز پشت میز خود نشست و دفترش را باز کرد.

notebook [اسم]
اجرا کردن

دفتر

Ex: They exchange notes with classmates by borrowing each other 's notebooks .

آنها با قرض گرفتن دفترچه‌های یکدیگر با همکلاسی‌های خود یادداشت‌ها را مبادله می‌کنند.

watch [اسم]
اجرا کردن

ساعت مچی

Ex: My friend collects vintage watches from different eras .

دوست من ساعت‌های قدیمی از دوره‌های مختلف را جمع‌آوری می‌کند.

phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex:

من یک تماس مهم روی تلفن همراهم دریافت کردم.

bag [اسم]
اجرا کردن

کیف

Ex: She packed her swimming gear in a waterproof bag for the pool .

او وسایل شنا خود را در یک کیف ضد آب برای استخر بسته بندی کرد.

salesclerk [اسم]
اجرا کردن

فروشنده

Ex: I waited at the counter for the salesclerk to ring up my items .

من پشت پیشخوان منتظر ماندم تا فروشنده اقلام مرا ثبت کند.

customer [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The store offers a full refund if the customer is unsatisfied .

فروشگاه در صورت نارضایتی مشتری، بازپرداخت کامل ارائه می‌دهد.

price [اسم]
اجرا کردن

قیمت

Ex: The price for the concert ticket seemed reasonable .

قیمت بلیت کنسرت معقول به نظر می‌رسید.

each [صفت]
اجرا کردن

هر

Ex:

هر ماشین در پارکینگ برای آسیب بررسی شد.

item [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: They were disappointed when the item they wanted was out of stock .

آنها ناامید شدند وقتی که آیتم مورد نظرشان موجود نبود.

material [اسم]
اجرا کردن

ماده

Ex: Plastic is a synthetic material derived from petroleum and widely used in the production of various products , including packaging , toys , and household items .

پلاستیک یک ماده مصنوعی مشتق شده از نفت است که به طور گسترده در تولید محصولات مختلف از جمله بسته‌بندی، اسباب‌بازی و لوازم خانگی استفاده می‌شود.

silk [اسم]
اجرا کردن

ابریشم

Ex: The bride 's veil was made of delicate silk , adding a touch of elegance to her wedding attire .

حجاب عروس از ابریشم ظریف ساخته شده بود، که به لباس عروسی او جلوه‌ای از ظرافت می‌بخشید.

tie [اسم]
اجرا کردن

کراوات

Ex: She finally loosened her tie after a long day at work .

او بالاخره بعد از یک روز طولانی کار کراواتش را شل کرد.

cotton [اسم]
اجرا کردن

پنبه‌ای (پارچه)

Ex: The natural feel of cotton against my skin makes it my top choice for bedding , ensuring a cozy and comfortable night 's sleep .

احساس طبیعی پنبه روی پوستم آن را به انتخاب برتر من برای رختخواب تبدیل می‌کند، که یک خواب شبانه راحت و دنج را تضمین می‌کند.

shirt [اسم]
اجرا کردن

پیراهن

Ex: The shirt I recently bought is made of soft cotton fabric .

پیراهنی که اخیراً خریدم از پارچه نخی نرم ساخته شده است.

gold [اسم]
اجرا کردن

طلا

Ex: The crown jewels of the monarch are encrusted with diamonds and set in gold .

جواهرات تاج پادشاه با الماس تزئین شده و در طلا قرار گرفته‌اند.

bracelet [اسم]
اجرا کردن

دست‌بند

Ex: The bracelet jingles softly as she moves her hand .

دستبند به آرامی صدا می‌دهد وقتی که او دستش را حرکت می‌دهد.

leather [اسم]
اجرا کردن

چرم

Ex: The furniture store showcased a range of leather sofas , each offering a luxurious and sophisticated look .

فروشگاه مبلمان مجموعه‌ای از مبل‌های چرمی را به نمایش گذاشت که هر کدام ظاهری لوکس و پیچیده ارائه می‌دهند.

belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند

Ex: He forgot his belt , so his trousers kept sliding down .

او کمربند خود را فراموش کرد، بنابراین شلوارش مدام پایین می‌لغزید.

plastic [صفت]
اجرا کردن

پلاستیکی

Ex:

داشبورد ماشین با تزئینات پلاستیکی صیقلی آراسته شده بود.

earring [اسم]
اجرا کردن

گوشواره

Ex: She wore a pair of beautiful diamond earrings to the party .

او یک جفت گوشواره الماس زیبا به مهمانی پوشید.

rubber [اسم]
اجرا کردن

پلاستیک

Ex: The playground surface was covered with a layer of soft rubber to prevent injuries .

سطح زمین بازی با یک لایه لاستیک نرم پوشانده شده بود تا از آسیب‌ها جلوگیری کند.

flip-flop [اسم]
اجرا کردن

دمپایی لاانگشتی

Ex: The store had a sale on flip-flops , making it the perfect time to stock up for the season .

فروشگاه تخفیفی روی صندل‌ها داشت که آن را به زمان مناسبی برای ذخیره کردن برای فصل تبدیل کرد.

silver [صفت]
اجرا کردن

از جنس نقره

Ex:

قاب عکس با حاشیه ساده نقره‌ای تزئین شده بود.

ring [اسم]
اجرا کردن

انگشتر

Ex: She received a sparkling diamond ring as an engagement gift .

او یک حلقه الماس درخشان به عنوان هدیه نامزدی دریافت کرد.

wool [اسم]
اجرا کردن

کاموا

Ex: The blanket was made from soft wool , providing warmth on chilly nights .

پتو از پشم نرم ساخته شده بود، که در شب‌های سرد گرما می‌داد.

sock [اسم]
اجرا کردن

جوراب

Ex: She lost one of her socks in the laundry and could n't find it .

او یکی از جوراب‌هایش را در لباس‌شویی گم کرد و نتوانست آن را پیدا کند.

dress [اسم]
اجرا کردن

لباس زنانه

Ex: My mom helped me zip up the back of my dress .

مادرم به من کمک کرد تا زیپ پشت لباسم را ببندم.

perfect [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: My grandmother is a perfect host , always making her guests feel welcome .

مادربزرگ من یک میزبان کامل است، همیشه باعث می‌شود مهمانانش احساس خوشآمدگویی کنند.

stylish [صفت]
اجرا کردن

شیک‌پوش

Ex: The stylish couple turned heads as they walked down the street , dressed in coordinated outfits .

زوج شیک توجه‌ها را به خود جلب کردند در حالی که در خیابان راه می‌رفتند و لباس‌های هماهنگ پوشیده بودند.

middle [اسم]
اجرا کردن

وسط

Ex: The marker showed the middle of the road where the accident occurred .

نشانگر وسط جاده را نشان داد که حادثه در آن رخ داد.

price tag [اسم]
اجرا کردن

برچسب قیمت

Ex: The price tag on the vintage collectible indicated its value had increased over the years .

برچسب قیمت روی کلکسیون قدیمی نشان می‌داد که ارزش آن در طول سال‌ها افزایش یافته است.

to try on [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن (لباس و غیره)

Ex: The store provides a fitting room where customers can try on clothes before purchasing them .

فروشگاه یک اتاق پرو فراهم می‌کند که مشتریان می‌توانند قبل از خرید لباس‌ها را امتحان کنند.

anyway [قید]
اجرا کردن

به هر حال

Ex:

من می‌توانم تمام روز در مورد این صحبت کنم. به هر حال, نظر شما در این مورد چیست؟