کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه - واحد 2 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 2 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دستیار"، "پاره وقت"، "صنعت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه
what [ضمیر]
اجرا کردن

چی

Ex: What is the capital of France ?

چه پایتخت فرانسه است؟

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

babysitter [اسم]
اجرا کردن

پرستار کودک

Ex: The babysitter prepared snacks for the kids and helped them with their homework .

پرستار بچه برای بچه‌ها تنقلات آماده کرد و در تکالیفشان به آن‌ها کمک کرد.

fitness [اسم]
اجرا کردن

تناسب‌ اندام

Ex: The fitness program includes both cardiovascular exercises and strength training .

برنامه تناسب اندام شامل هر دو تمرینات قلبی عروقی و تمرینات قدرتی می‌شود.

office [اسم]
اجرا کردن

اداره

Ex:

به عنوان یک نویسنده مستقل، او یک اتاق اضافی در خانه‌اش را به یک دفتر خانگی دنج تبدیل کرد.

assistant [اسم]
اجرا کردن

دستیار

Ex: The office assistant always keeps all the files organized .

دستیار دفتر همیشه تمام پرونده‌ها را منظم نگه می‌دارد.

tutor [اسم]
اجرا کردن

معلم خصوصی

Ex: The tutor specializes in SAT preparation and test-taking strategies .

معلم خصوصی در آمادگی برای SAT و استراتژی‌های آزمون تخصص دارد.

part-time [صفت]
اجرا کردن

پاره‌وقت

Ex:

خواهرم یک شغل پاره وقت در کتابفروشی پیدا کرد.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

accountant [اسم]
اجرا کردن

حسابدار

Ex: After years of hard work , he finally earned his certification as a licensed accountant .

پس از سال‌ها تلاش سخت، او بالاخره گواهینامه خود را به عنوان یک حسابدار مجاز دریافت کرد.

cashier [اسم]
اجرا کردن

صندوق‌دار

Ex: They trained the new cashier on how to use the register and handle transactions .

آنها صندوقدار جدید را در مورد نحوه استفاده از صندوق و انجام معاملات آموزش دادند.

chef [اسم]
اجرا کردن

سرآشپز

Ex: During the cooking competition , each chef had to create a signature dish using only local ingredients .

در طول مسابقه آشپزی، هر سرآشپز باید یک غذای امضا با استفاده تنها از مواد محلی درست می‌کرد.

dancer [اسم]
اجرا کردن

رقصنده

Ex: He's an accomplished folk dancer and has performed at many cultural festivals.

او یک رقصنده فولکلور ماهر است و در بسیاری از جشنواره‌های فرهنگی اجرا کرده است.

اجرا کردن

مهماندار

Ex: He enjoys the variety and excitement of working as a flight attendant , meeting people from all over the world .

او از تنوع و هیجان کار به عنوان مهماندار هواپیما لذت می‌برد، با افراد از سراسر جهان ملاقات می‌کند.

musician [اسم]
اجرا کردن

نوازنده

Ex: The musician 's passion for music shines through in his performances .

اشتیاق موسیقیدان به موسیقی در اجراهایش می‌درخشد.

pilot [اسم]
اجرا کردن

خلبان

Ex: It 's important for a pilot to stay calm under pressure .

برای یک خلبان مهم است که تحت فشار آرام بماند.

اجرا کردن

متصدی پذیرش

Ex: The salon receptionist booked me an appointment with the stylist .

منشی سالن برایم یک قرار با آرایشگر رزرو کرد.

server [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت

Ex: Our server was very friendly and fast .

پیشخدمت بسیار خوش برخورد و سریع بود.

singer [اسم]
اجرا کردن

خواننده

Ex:

خواننده اپرا صدای قدرتمندی دارد.

to guide [فعل]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex: She used her experience to guide the team in the right direction .

او از تجربه خود برای هدایت تیم در مسیر درست استفاده کرد.

designer [اسم]
اجرا کردن

طراح

Ex:

سوزان یک طراح مد با استعداد است.

office [اسم]
اجرا کردن

اداره

Ex:

به عنوان یک نویسنده مستقل، او یک اتاق اضافی در خانه‌اش را به یک دفتر خانگی دنج تبدیل کرد.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She takes pride in her work as a teacher , shaping young minds every day .

او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.

food [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex: The children were hungry and eagerly devoured their food .

بچه ها گرسنه بودند و با اشتیاق غذای خود را خوردند.

service [اسم]
اجرا کردن

سرویس‌دهی به مشتریان

Ex:
travel [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: Travel often broadens one ’s understanding of different cultures .

سفر کردن اغلب درک فرد از فرهنگ‌های مختلف را گسترش می‌دهد.

industry [اسم]
اجرا کردن

صنعت

Ex:

فناوری صنعت سرگرمی را متحول کرده است.

اجرا کردن

سرگرمی

Ex: Television is a major source of entertainment for many people .

تلویزیون منبع اصلی سرگرمی برای بسیاری از مردم است.

business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

carpenter [اسم]
اجرا کردن

نجار

Ex: The carpenter measured and cut the wood to build custom shelves .

درودگر چوب را اندازه گرفت و برید تا قفسه‌های سفارشی بسازد.

cook [اسم]
اجرا کردن

آشپز

Ex: The cook presented a new dish he had invented .

آشپز یک غذای جدید را که اختراع کرده بود ارائه داد.

dentist [اسم]
اجرا کردن

دندان‌پزشک

Ex: The dentist showed me the proper technique for brushing and gave me a new toothbrush .

دندانپزشک تکنیک صحیح مسواک زدن را به من نشان داد و یک مسواک جدید به من داد.

doctor [اسم]
اجرا کردن

پزشک

Ex: The doctor performed a surgery on my grandfather to remove his appendix .

دکتر روی پدربزرگ من عمل جراحی انجام داد تا آپاندیس او را خارج کند.

engineer [اسم]
اجرا کردن

مهندس

Ex: The engineer is responsible for ensuring the safety and efficiency of the electrical system .

مهندس مسئول اطمینان از ایمنی و کارایی سیستم الکتریکی است.

firefighter [اسم]
اجرا کردن

آتش‌نشان

Ex: He underwent rigorous training to become a certified firefighter .

او آموزش‌های سخت‌گیرانه‌ای را برای تبدیل شدن به یک آتش‌نشان گواهی‌شده گذراند.

front desk [اسم]
اجرا کردن

میز پذیرش

Ex: The front desk is where you can find information about hotel amenities and nearby attractions .
clerk [اسم]
اجرا کردن

کارمند

Ex: Her role as a clerk involves entering data and ensuring that records are up to date .

نقش او به عنوان منشی شامل وارد کردن داده‌ها و اطمینان از به‌روز بودن سوابق می‌شود.

اجرا کردن

شبکه جهانی وب

Ex:

وب جهان‌گستر میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان به هم متصل می‌کند.