کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه - واحد 9 - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 9 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دلیل"، "مدار"، "کنترل" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه
belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند

Ex: He forgot his belt , so his trousers kept sliding down .

او کمربند خود را فراموش کرد، بنابراین شلوارش مدام پایین می‌لغزید.

leather [اسم]
اجرا کردن

چرم

Ex: The furniture store showcased a range of leather sofas , each offering a luxurious and sophisticated look .

فروشگاه مبلمان مجموعه‌ای از مبل‌های چرمی را به نمایش گذاشت که هر کدام ظاهری لوکس و پیچیده ارائه می‌دهند.

hat [اسم]
اجرا کردن

کلاه

Ex: She tried on different hats at the store to find the perfect fit .

او کلاه‌های مختلفی را در فروشگاه امتحان کرد تا اندازه مناسب را پیدا کند.

glasses [اسم]
اجرا کردن

عینک

Ex: She uses glasses with blue light filters to reduce eye strain while using the computer .

او از عینک با فیلترهای نور آبی برای کاهش خستگی چشم هنگام استفاده از کامپیوتر استفاده می‌کند.

unique [صفت]
اجرا کردن

منحصربه‌فرد

Ex: This artist has a unique perspective that makes her artwork stand out .

این هنرمند یک دیدگاه منحصر به فرد دارد که آثار هنری او را متمایز می‌کند.

hairstyle [اسم]
اجرا کردن

مدل مو

Ex: She admired the intricate hairstyle the stylist had created .
casual [صفت]
اجرا کردن

راحتی (لباس)

Ex: She wore a casual sundress to the picnic , enjoying the comfort and ease of movement .

او یک لباس تابستانی راحت به پیکنیک پوشید، از راحتی و سهولت حرکت لذت برد.

jeans [اسم]
اجرا کردن

شلوار جین

Ex: My mother washed my jeans to keep them clean and fresh .

مادرم شلوار جین من را شست تا تمیز و تازه بماند.

cap [اسم]
اجرا کردن

کلاه (لبه‌دار)

Ex: My brother likes to collect caps from different countries as souvenirs .

برادرم دوست دارد کلاه‌ها را از کشورهای مختلف به عنوان یادگاری جمع کند.

scarf [اسم]
اجرا کردن

شال

Ex: She tied the scarf in a triangle shape around her head .

او شال را به شکل مثلث دور سرش بست.

in [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه مکان)

Ex:

گربه در جعبه خوابیده است.

next to [حرف اضافه]
اجرا کردن

کنار

Ex: The swimming pool is next to the gym in the recreation center .

استخر کنار سالن ورزشی در مرکز تفریحی قرار دارد.

with [حرف اضافه]
اجرا کردن

با

Ex: The family had a picnic with their neighbors in the park .

خانواده با همسایه‌هایشان در پارک پیکنیک داشتند.

on [حرف اضافه]
اجرا کردن

روی

Ex:

گربه روی طاقچه پنجره خوابید.

to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: She stands at the bus stop waiting for her ride .

او در ایستگاه اتوبوس ایستاده و منتظر سواریش است.

birth [اسم]
اجرا کردن

تولد

Ex: The hospital recorded the exact time and weight of the birth .

بیمارستان زمان دقیق و وزن تولد را ثبت کرد.

selfie [اسم]
اجرا کردن

سلفی (عکاسی)

Ex: Taking a selfie with the scenic backdrop of the mountains was a highlight of their hiking trip .

گرفتن یک سلفی با منظره زیبای کوه‌ها یکی از نقاط برجسته سفر کوهنوردی آنها بود.

age [اسم]
اجرا کردن

سن

Ex: She achieved great success at a young age .

او در سن جوانی به موفقیت بزرگی دست یافت.

astronaut [اسم]
اجرا کردن

فضانورد

Ex: The astronaut gazed at Earth from the spacecraft 's window , marveling at its beauty .

فضانورد از پنجره فضاپیما به زمین نگاه کرد، از زیبایی آن متحیر شد.

reason [اسم]
اجرا کردن

دلیل

Ex: One possible reason for the increase in temperature is global warming .

یک دلیل ممکن برای افزایش دما، گرمایش جهانی است.

famous [صفت]
اجرا کردن

مشهور

Ex: The famous actor won numerous awards for his performances in blockbuster movies .

بازیگر معروف برای بازی‌هایش در فیلم‌های پرفروش جوایز زیادی کسب کرد.

اجرا کردن

بین‌المللی

Ex: The international school offers a curriculum that is recognized worldwide .

مدرسه بین‌المللی برنامه‌ای ارائه می‌دهد که در سراسر جهان شناخته شده است.

اجرا کردن

ایستگاه فضایی

Ex: Astronauts aboard the space station conduct experiments in microgravity that can not be performed on Earth .

فضانوردان در ایستگاه فضایی آزمایش‌هایی در شرایط ریزگرانش انجام می‌دهند که روی زمین قابل انجام نیست.

orbit [اسم]
اجرا کردن

مدار

Ex: The space station travels in a low Earth orbit , allowing it to circle the planet every 90 minutes .

ایستگاه فضایی در یک مدار پایین زمین حرکت می‌کند، که به آن امکان می‌دهد هر 90 دقیقه یک بار به دور سیاره بچرخد.

psychology [اسم]
اجرا کردن

روان‌شناسی

Ex: Researchers in psychology are studying how stress affects decision-making .

محققان در روانشناسی در حال مطالعه هستند که استرس چگونه بر تصمیم‌گیری تأثیر می‌گذارد.

اجرا کردن

فهمیدن

Ex: The poor audio quality made the speaker difficult to understand .

کیفیت ضعیف صدا باعث شد گوینده سخت قابل درک باشد.

to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

seriously [قید]
اجرا کردن

به‌طور جدی

Ex: Her reputation was seriously damaged by the scandal .

آبروی او به دلیل رسوایی به شدت آسیب دید.

perfect [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: My grandmother is a perfect host , always making her guests feel welcome .

مادربزرگ من یک میزبان کامل است، همیشه باعث می‌شود مهمانانش احساس خوشآمدگویی کنند.

several [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چند

Ex:

چند دوست دیشب برای شام به ما ملحق شدند.

simple [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Solving the puzzle was simple ; it only required logical thinking and observation .

حل پازل ساده بود؛ فقط نیاز به تفکر منطقی و مشاهده داشت.

outfit [اسم]
اجرا کردن

ست کامل لباس (همراه با زیورآلات، کفش و...)

Ex: She accessorized her outfit with a statement necklace and matching earrings .
skinny [صفت]
اجرا کردن

پوست‌واستخوان

Ex: The skinny model walked down the catwalk with confidence .

مدل لاغر با اعتماد به نفس روی راهرو مد راه رفت.

baggy [صفت]
اجرا کردن

گشاد (لباس)

Ex: The teenager 's baggy shirt gave off a casual , laid-back vibe .

پیراهن گشاد نوجوان یک حس معمولی و آرام بخش داشت.